سخنی در باب تئوری حق
دست کم همه ما با معنای لغوی واژه ی دموکراسی _حاکمیت مردم_آشنا هستیم.گرایش گسترده ی اندیشمندان سیاسی و حقوقی به آرمان دموکراسی به این معنا نمی باشد که همه آن ها در باب ماهیت حکومت دموکراتیک و معنای دقیق حاکمیت مردم اتفاق نظر داشته باشند. عمده ی اختلاف نظرها بر حول این محور می چرخد که آن چه فرایند اتخاذ تصمیم جمعی را دموکراتیک می سازد چیست؟ در این خصوص دو رویکرد مطرح می باشد. رویکرد نخست دمکراسی رویه ای همگرا می باشد که در آن عقیده بر این است که حکومت دموکراتیک، حکومتی است که در آن روند اتخاذ تصمیم به منفعت همگانی بینجامد. رویکرد دیگر دموکراسی رویه ای منصفانه می باشد که اندیشه اصلی آن بر برابری سیاسی استوار می باشد. در ابتدا باید متذکر دو نکته شوم؛ یکم:اتخاذ رویکرد دموکراتیک در نگاه به سیاست. دوم:برگزیدن روایت برابری خواهانه در دموکراسی رویه ای منصفانه به عنوان بستری برای توضیح معنای حقوق (جمع حق) برای نیل به درک نقشی که این حقوق در گسترش نگرش دموکراتیک به حکومت در اخلاق سیاسی ما ایفا میکنند. در ضمن بر این نکته هم تاکید می کنم که در این متن کوتاه در پی بیان تاریخ تئوری حق و بیان عقاید همه نظریه پردازان این حوزه نمی باشم. این بحث را در متنی دیگر دنبال خواهم کرد.
همان گونه که هارت و فینیس بیان کرده اند ایده حقوق در نظریه اخلاقی و سیاسی دوره باستان مطرح نبوده است و در واقع به بیان مارتین گلدینگ "مفهوم حق تا اواخر قرون وسطی به سطح خودآگاه راه نیافته بود".در قرن هفدهم است که توماس هابز و جان لاک (نمایندگان برجسته سنت حقوق طبیعی در فلسفه سیاسی) به طور جدی به بحث در باب اهمیت این حقوق پرداختند. این دو اندیشمند هر چند از نظرگاهی متفاوت مخاطبان خود را به تامل در وضعیتی که حکومتی وجود ندارد (وضع طبیعی ) دعوت می کنند و سپس این طور استدلال می کنند که مردم در این وضع واجد حقوقی هستند که مستقل از نظام سیاسی و حقوقی خاص می باشد. بنابراین این ایده از سنت حقوق طبیعی برخاسته بود سنتی که هابز و لاک برای داوری در باب نهادهای سیاسی زمان خود به عنوان معیاری مستقل به آن متوسل شدند.
آن چه سبب اهمیت گفتمان حقوق در بحث های حقوقی ،سیاسی و اخلاقی معاصر شده است ،قابلیت گسترده این زبان نسبتا جدید در نقد و تحلیل نهادها و اعمال حقوقی و سیاسی می باشد. در باب معنای حق ها به عنوان امتیازی برای دارنده آن دو نظرگاه متفاوت مطرح می باشد ؛نخست بررسی معنای حق از منظر صاحب حق ،که دو دیدگاه رقیب در این باره مطرح است .یکم:نظریه انتخاب در باب حق،که در آن همان گونه که هارت بیان می کند حقوق امتیازی برای دارنده آن می باشد به این معنا که "از حق انتخاب قانونا محترمانه برخوردار است".به دیگر سخن حقوق امتیازی برای دارنده آن می باشد چرا که از حوزه ی انتخابش حمایت می کنند.نکته ای اصلی در این دیدگاه ان است که دارنده حق می تواند از وظیفه ای که دیگران در قبال احترام و رعایت به حقوق او دارند چشم پوشی کند یا آن ها را به رعایت آن مقید سازد .یکی از اشکالات وارد بر این نظریه این می باشد که حقوقی را می توان در نظر گرفت که به این معنا دیگران ملزم به رعایت آنها نباشند.دوم نظریه منفعت ؛که در ان بیان می شود مسئله اصلی این می باشد که چه چیز به سود صاحب حق خواهد بود . اما طرفداران نظریه انتخاب خاطر نشان می کنند که ممکن است اعمال برخی حقوق لزوما به نفع دارنده ان نباشد.به دلیل همین ایرادات و ایرادات مهم دیگری که بر این دو دیدگاه وارد شده است ،اندیشمندانی چون نوزیک،دورکین ،والدرون و ...معتقدند هر دو دیدگاه از چشم اندازی نادرست معنای حق را مورد بررسی قرار داده اند ،مسئله ان است که معنای حق را باید از دیدگاه کسانی که حق علیه آن ها اقامه می شود به بحث گذاشت.برای نمونه والدرون خود با این که نظریه منفعت را بر می گزیند اما بیان می کند معنای این حق هم از منظر صاحب حق هم از منظر صاحب تکلیف قابل بررسی می باشد.این چشم انداز به نحو پر قدرتی توسط رونالد دورکین در کتاب "جدی گرفتن حق ها" این گونه بیان شده:
حقوق فردی برگ های برنده سیاسی در دست افرادند.زمانی افراد از حقوقی برخوردارند ،که بنابر دلیلی ،هدف جمعی برای محروم کردن آن ها از ان چه در مقام افراد، می خواهند داشته باشند یا انجام دهند موجود نباشد،یا برای تحمیل زیان یا خسارتی بر ان ها توجیه کافی وجود نداشته باشد.البته این توصیف از حق صوری است ،به این معنا که نشان نمیدهد مردم چه حقوقی دارند یا تضمین نمی کند که در واقع آن ها اصلا حقی دارند یا نه.اما فرض نمی شود که حقوق خصیصه مابعدالطبیعی خاصی دارند.
همان طور که ملاحضه می شود همین چشم انداز است که کارکرد حقوق در سیاست را توضیح می دهد .در یک حکومت دموکراتیک (در روایت برابری خواهانه از دموکراسی )که متعهد به برابری سیاسی می باشد ،نقشی که این حقوق ایفا می کند نقشی کلیدی است ،چرا که اتخاذ هر تصمیم سیاسی از سوی حکومت که منجر به نابرابری می شود نیازمند توجیهی ویژه از سوی حکومت خواهد بود توجیهی که نمی تواند صرفا بر ملاحضات مربوط به خیر همگان متکی باشد.
در پایان باید بگویم توانایی این زبان برای فراهم نمودن معیاری مستقل در باب نقد و تحلیل نهاهد ها و اعمال سیاسی و حقوقی را نمی توان نادیده گرفت و اکنون یکی از چالش های منتقدان این گفتمان برابر نهادن روشی جایگزین می باشد.
منابع:
جیکوبز.درآمدی بر فلسفه سیاسی نوین
راسخ.حق و مصلحت
دورکین .جدی گرفتن حق ها






این وبلاگ ارگان رسمی انجمن علمی حقوقی دادنامه است.اما کلیه مطالب نظرات شخصی نویسندگان است مگر نوشته ای که به طور رسمی نویسنده آن انجمن معرفی می شود.هیـــــئت موســــــــــــس این انجمن همگی از دانشجویان رشته حقوق دانشــــگاه شهید بهشتی هستند.