بسم الله الرحمن الرحیم
متنی که پیش روست مقاله ای از آیت الله نوری همدانی است که در مورد شاخص های حکومت اسلامی نوشته شده است. زیر گروه اساسی طی 4 جلسه این مقاله را بر رسی کرد که به علت مناقشه بر انگیز بودن مباحث از 32 اصل موجود تنها به 8 اصل پرداخته شد و اکنون به علت محدودیت زمان و نیاز به پرداختن به مسائل دیگر خلاصه ای ازاصول باقی مانده و تطبیق آنها با حکومت جمهوری اسلامی به ویژه قانون اساسی می آوریم(نظراتی که مطرح می شود متعلق به زیر گروه اساسی نیست و نظرات شخصی بنده است و امید وارم که دوستان با نظرات خود به پر بار شدن مطلب کمک کنند)باشد که مفید باشد.
اصل9:((مبارزه با حاشیه نشینان حکومتی)):حضرت علی علیه السلام در نامه 53 در نهج البلاغه به مالک اشتر می فرمایند:((بدان که همیشه برای والی و فرمانروا نزدیکان،خواص و محرم کارها وجود دارد.در میان آنها دراز دستی به مال مردم و امتیاز خواهی و بی انصافی فراوان است.پس این قبیل کارها را قطع کن.و در جایی دیگر دادن امتیاز ها را خطری برای حکومت مشمارند.))
این اصل بیان کننده مفهوم استحکام بخشی به ساختار حقوق اداری و مبارزه با فساد اداری است که در اخلاق حرفه ای نمود پیدا می کند. البته این مضوع تنها اخلاق صرف نیست بلکه حاوی ضمانت اجرای حقوقی است, اما مهم این است که در قوانین ایران آن طور که "حکومت علوی" می طلبد به آن اشاره نشده(نه در قانون اساسی و نه در قوانین عادی, اخلاق حرفه ای جایگاه خود را ندارد.) اختلاس ها,تبعیض ها (در دسترسی به اطلاعات و امکانات مخصوصا اقتصادی) ,"آقا زاده ها"و... نمود ضعف در این مرحله است و نتیجه آن قرار گرفتن ایران در رده نهم (بعد از ترکمنستان،ازبکستان،چاد،عراق،سودان،میانمار،افغانستان و سومالی)در فساد اداری از منظر سازمان غیر دولتی ((شفافیت بین المللی)) که درسال ۱۹۹۳ در آلمان تاسیس شد می باشد.
اصل10:((جلب رضایت عموم)):امام علیه السلام در این باره به مالک می فرمایند:محبوب ترین کارها نزد تو مراعات و میانه روی در حق باشد و همگانی نمودن آن در برابری و دادگری که بیشتر سبب خشنودی رعیت می شود. در جای دیگر نامه 53 فرموده اند که نور چشم والیان و فرمانروایان آن است که عدالت در شهرها و بلاد حکمفرما شود و مردم همه فرمانروا را دوست داشته باشند.
این اصل"توجه به نظر رعیت"(چرا که اکثریت را تشکیل می دادند) متبلور دموکراسی است که در برخی از اصول ق.ا نمود پیدا کرده(اصول۶و۵۹و۶۲و۱۰۰و۱۱۴.)اما چرا قشر سنتی این را قبول نمی کند, چرا قبول نمی کند که دموکراسی و آزادی در اصل دین هست؟ به نظر می رسد غربی انگاشتن این مفاهیم و تلقین تضاد آنها با دین یکی از علل باشد. به نظر می رسد بهتر است که از واژه های دیگری به جای "دموکراسی " و مفاهیم دیگر مدرنیته استفاده کنیم (در کشورهای اسلامی یا حد اقل ایران). افراد و جوامع سنتی هنوز مدرنیته را "بی بند و باری" می دانند و با مفاهیم و شاخص هایی که مدرنیته را تبیین میکنند مخالفند. به نظر می رسد یکی از طرقی که به وسیله آن می توان این تقابل را حل نمود استفاده از واژه هایی است که با فرهنگ سنتی و عقل بشری هماهنگی داشته باشند(همان "کلم الناس علی قدر عقولهم") یعنی راهی که همه بفهمند که این مفاهیم میراث بشری است نه متعلق به یک قشر یا تفکر خاص. برای نیل به این هدف می شود از زبان قرآن, کتب معتبر,افراد معتبر و واژه های معتبر در آن جامعه استفاده کرد. یعنی بهتر است که اول بگوییم که((لا تکن عبد غیرک و قد خلقک الله حراً))(نامه شماره ۳۱ نهج البلاغه)بعد از آن بگوییم که در اعلامییه حقوق بشر هم به این موضوع اشاره شده.
فردی می گفت:(( یکی از دلایلی که من شکیپیر را دوست دارم این است که حرفش با حافظ یکی است,با قرآن یکی است و بعد فهمیدم که اصلا "حرف یکی"است و به صورت های مختلف بیان شده.)) مگر تسامح یا مدارا غیر از:((فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه))،((انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلنا کم شعوباً و قبائل لتعارفوا)) (حجرات /13)،((لقد خلقكم اطوارا)) (زمر/6) است؟هدف، نهادینه شدن "مداراست" و مهم نیست که وسیله فهماندن کتاب جان لاک باشد یا آیات قرآن باید دید که هر جامعه ای پذیرای کدام وسیله است و بعد از آن نشان دادن ویژگی های مشترک است تا همزیستی سالم شکل بگیرد حال که با استفاده از قرآن (که با جامعه سنتی سازگار است)می شود تسامح را نهادینه کرد چه اسراری (در اول کار) در بخشیدن رنگ و بوی غربی به مطلب است؟
از طرف دیگر اقتدار گرایان برای مقابله با اینکه "دموکراسی در دین وجود دارد" سعی در انتصاب آن به بلاد کفر,غربی ها و.... دارند همچنانکه چندی پیش یکی از مسئولان در تلوزیون مطرح کرد که دموکراسی حکومت اراذل,اوباش, شرابخواران و فاسدان است.این عمل نشان می دهد که این حرف مخاطبانی داشته که در رسانه ملی مطرح شده و خط این جنجال ها به قبل از مشرطه باز میگردد و در صدر اسلام به صورت دعوای فلاسفه و متشرعین مطرح بود و قبل از آن هم بوده.در کل باید فهمید و فهماند که دموکراسی(حکومت مردم)"بدعت"در دین نیست.
اصل 11:((محبت و احترام به مردم و حفظ کرامت انسانها)):علی علیه السلام در نامه 53 خطاب به مالک می فرمایند: مالک باید دلت از رحمت مردم مالامال باشد و لطف و دوستی نسبت به آنان روا داری و نباید همچون جانور درنده ای خوردن آنها را غنبمت شماری چرا که مردم دو صنف هستند: گروهی برادر دینی تواند و دسته ای درانسان بودن با تو برابرند.
همچنین در کلمات قصار فرموده اند که هنگام عزیمت برای جنگ صفین به شام دهقانان و رعایای شهر به دنبال ایشان حرکت کردند و پیشاشیش ایشان دویدند حضرت علیه السلام بسیار ناراحت شدند و آنها را منع کرده و گفتند:((به خدا سوگند امرایتان از این کار سودی نبرند و شما در دنیایتان خویش را به سختی میازارید و به آخرت نیز خویشتن را بد بخت می سازید.))
مورد اول که برابری در حقوق شهروندی بود در قانون اساسی به گونه ای دیگر بیان شده در اصل 19 میخوانیم که: ((مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ,نژاد,زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد شد.)) که در آن عدم تبعیض در دین و مذهب نیامده(گرچه کلمه مانند اینها میتواند یک فرینه باشد)و این یک مورد دیگر در تخلف از حکومت علوی است.
مورد دوم که مربوط به حفظ کرامت انسان بود و حضرت علیه السلام شهروندان را از راه افتادن به دنبال خود منع می نمودند چون آن را منافی کرامت انسانی می شمردند در کشور ما کاملا شکل متفاوتی دارد، این موضوع خاص یک دولت یا نهاد نبوده و نیست و از زمانی که بنده چشم گشودم این اعمال را به یاد می آورم که یک مقام بلند پایه به یک منطقه ای می آمده و مردم مثل.... به دنبال او در حرکت بودند و در توجیه آن کسانی که این اعمال را انجام می دهند آن را به مردمی بودن تعبیر می کنند اما بنده این را حق الناس می دانم،حق کسانی که در ترافیک های سنگین می مانند,حق مریض های اورژانسی که در این ترافیک ها جان می دهدند,حق کسانی که در لا به لای جمعیت له می شوند و....
اصل12:((توجه به قوای نظامی و دقت در گزینش)):در نامه 53 در فرمان به مالک اشتر نوشته شده:پس لشکریان به فرمان خداوند،قلعه های محکم مردم،زینت فرمانروایان و باعث عزت دین هستند و راه های امنیت به این وسیله تامین می شود و کار رعیت جز به سپاهیان قرار نگیرد.
منظور از گزینش،گزینش سیاسی و عقیدتی نیست و مهم توانایی های مربوط به منصب است. در آخرین جنگهایی که در زمان پبامبر صلی الله علیه و آله و سلم رخ داد، اسامه بن زید فرمانده لشکر مقابل روم بود و عمر و ابو بکر و برخی دیگر تحت الامر آن جوان بودند در حالی که بنا به برخی گفته ها ابوبکر چهارمین مسلمان بوده و عمر هم از مسلمانان اولیه بوده اما چون اصل شایسته سالاری بر گزینش افراد حاکم بوده اسامه به فرماندهی رسید.
مورد بعدی که قابل توجه است اینکه در قانون اساسی به قوای نظامی توجه شده به طوری که یک فصل را شامل می شود و در ارتباط با شایستگی در اصل 144 به شکل گنگ اشاره شده.
مورد دیگری که محل بحث است اینکه آیه ای که در اصل 152 به منظور تقویت نیرو نظامی مورد استفاده قرار گرفته(وعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل.... سوره انفال آیه 60 ) فقط مربوط به امور نظامی نیست و کلمه قوه مصادیق زیادی اعم از اقتصادی،علمی و.... را در بر می گیرد.
مورد دیگر که بسیار مهم است دو دستگی در نیرو های نظامی(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی) است که این خود ایجاد کننده شکاف در میان قوای نظامی هر کشوری است و این موضوع هیچ شباهتی به حکومت علوی ندارد و بیشتر به حکومت عثمانی و صفوی شبیه است که با تشکیل سپاه ینی چری و قزل باش خودی و نا خودی بین سربازان پادشاه و کشور ایجاد کردند که سپاه قزلباش بعد از مداخله زیاد در امور سیاسی توسط شاه عباس به شکل جالبی حذف شد(حافظه تاریخیمان را تقویت کنیم.)
بنا بر تجربه اطناب در نوشتن ،متن را شهید می کند پس ادامه این داستان را در قسمت بعد خواهیم دید...
امیدوارم که عدالت را رعایت کرده باشم.