عصر تجربه و حقوق تجربی[1]

ما در عصر حکومت علم و تجربه زندگی می کنیم.عصری که در آن سلطه منطق صوری بر عقل از رونق افتاده و به جای آن مشاهده،تجربه و استقرا نشسته است.حقوق نیز از مظاهر این عصر است و باید نشانه هایی از زندگی بر مبنای علم را داشته باشد.پس گزاف نیست که گفته شود "زندگی حقوق منطقی نیست بلکه تجربی است".(البته این سخن چندان با افکار عده ای از علمای حقوق سازگار نیست و حقوق را نه یک علم بلکه معرفتی حصولی از نوع اعتباری می دانند.)در نظامهای حقوقی کنونی انسان و نیازها و خواستهای زندگی اجتماعی مرکز ارزشها و قطب اندیشه هاست و مصلحت و مفسده سبب اصلی ایجاد و زوال قاعده هاست.همان که به اختصار نام "عدالت" بر آن می نهیم تا از جاذبه های سنتی نیز در کنار تجربه های علمی سود بریم و دلهای حق طلب و اندیشه های کنجکاو را جلب کنیم.

این سخن به معنای کنار نهادن عقل نیست؛بلکه به معنای آزادسازی آن از قیود منطقی و سنن دست و پاگیر است.کنایه از مذمت مجردگرایی و پرهیز از تقلید ناروا و زندانی کردن اندیشه هاست.ندای خودشناسی حقوقدان و استقلال این لایه اجتماعی است.تعدیل اطاعت محض از قانونگذار و اجرای بی هدف قانون دولتی است.می خواهیم اعلام کنیم که مجری و مفسر و قاضی نیز انسانهایی عاقلند نه ابزار بی روح اراده قانونگذار.اینان نیز باید در حق گزاری و عدالت طلبی نقش مؤثری داشته باشند و مفهوم مجردی را که قانون آفریده است،چنان بپردازند که راهوار حرکت به سوی عدالت باشد. بی گمان برای شناساندن و تثبیت حق اندیشمندان و ارزش فلسفه حقوق راه درازی پیش رو داریم و شگفت این که سخت ترین مانع کسانی هستند که برای حق فراموش شده آنان تلاش می شود؛گروهی که نظم جابرانه و تحمیل شده را به عدالت پویا و زنده ترجیح می دهند و خود را در برابر قدرت فائقه قانونگذار باخته اند،در حالی که عدالت ملازمه با بی نظمی ندارد و تنها در سایه نظم معقول تأمین می شود.ولی این راه هرچه دراز و پرسنگلاخ باشد شیدای حق را ار پای نمی اندازد،به ویژه که می بینیم دیگران با توشه اندک و عزم راسخ خود از آن گذشته اند.

این سخن به معنی فراموش کردن باورها و اعتقادات نخواهد بود؛زیرا انسانی که مرکز ارزشها قرار می گیرد تنها ماشین زنده نیست؛به نیازهای معنوی خود نیز اهمیت می دهد و عدالت مطلوب او آمیزه ای است از داوریهای عقل و تجربه ها و اعتقادات و سنتها.عدالت مفهومی اخلاقی است(البته این گزاره نیز در میان فلاسفه حقوق محل نزاع است) و اخلاق هر جامعه محصول تاریخ ارزشها و مذاهب و اعتقادات است. این سخن سرکشی و طغیان هم نیست؛بلکه واقع گرایی بی پرده است.دادرس در همان حال که مأمور دولتی و مجری اراده قانونگذار است و ناچار است که به اطاعت از قانون تظاهر کند،گوش به ندای وجدان هم دارد و خود را مظهر انسان اخلاقی می داند و می کوشد تا روزنه های باقی مانده از نظام حقوقی را با خمیر مایه عدالت پر کند.وکلای دادگستری هم این نکته روانی را دریافته اند و به همین جهت با حرارت کامل از عادلانه بودن ادعای موکل و ظلم بر او سخن می گویند تا احساس دادخواهی دادرس را برانگیزانند.استادان نیز در چارچوب گسترده تری می اندیشند،خود را مفسر قانون نمی دانند؛عنوان استاد حقوق را ترجیح می دهند تا بتوانند پاسخگوی نیازها و خواستهای اجتماعی باشند و عقل را بر نقل بیفزایند.پس نظم حقوقی را که ساخته و پرداخته این گروه است نباید با مجموعه قوانین اشتباه کرد و سهم تجربه و عقل و اخلاق را در آن ندیده گرفت. لذا هر نظام حقوقی در پی آن است که شیوه های گوناگونی را برای جبران خسارت تمهید نماید و به نظم یگانه ای پای بند نشود؛به بیان دیگر نظامهای حقوقی خود را مقید در چارچوب قوانین و طرق پیشنهادی آن برای ترمیم و جبران ضرر و زیان ندیده و با توسل به تجارب زندگانی که خود زاییده تاریخ و محصول باورها،اعتقادات،ارزشها و اندیشه هاست راه حلهای گوناگونی را برای جبران خسارت فراهم کرده اند که از نظر خودشان این امر گامی بس بلند در راستای دستیابی به معنا و مفهوم عدالت است.یا وجود این پاره ای از اصول کلیدی و حداقلهای جبران خسارت می تواند بیان کنده غالب نظامهای حقوقی باشد:

1)اصل تقصیر [2]

این اصل تنها درباره رفتاری اعمال می شود که ضد اجتماعی است.بر پایه این مبدأ فکری هر خسارتی جبران پذیر است،مگر این که ناشی از رفتاری باشد که هدف آن در دید نظام حقوقی،حفظ منافعی ارزشمند تر از آن ضرر باشد.پایه این داوری اصل تقصیر است؛بدین معنی که هر رفتاری که سبب خسارت عمدی به دیگری شود قابل نکوهش است مگر این که سایر منافعی که به وجود می آورد بر ضرر وارد آمده چیره آید و آن را توجیه کند.

2)اصل مسئولیت محض [3]

در موردی که تقصیر وجود ندارد(در فرضی که منافع رفتار مورد نظر بیش از زیان آن باشد و به همین دلیل منافع اجتماعی تشویق آن را ایجاب می کند)ممکن است رفتاری زیانبار باشد.آیا چنین زیانی باید جبران شود؟اگر پاسخ مثبت است توسط چه کسی؟اگر پاسخ این باشد که جبرا خسارت باید به وسیله کسی انجام شود که رفتار او سبب تام یا یکی از اسباب ورود ضرر شده است،مبنای آن نظریه ای است که "اصل مسئولیت محض" نامیده می شود.جان مایه این اصل این سخن است:"هرکس مسئول خسارتها و خطرهایی است که از رفتار و فعالیتهای او ایجاد شده است."

3)اصل رفاه و خیر [4]

قلمرو رفاه و خیر آدمی گسترده است لذا می طلبد هرگونه ضرر و زیانی که آن را مخدوش می کند جبران گردد.مشخصه بارز این اصل این است که خسارت اشخاص را به عهده دولت می نهد،نه به خاطر این که قربانی حادثه خاص یا بیماری یا بدبختی دیگر شده اند بلکه قطع نظر از آن سبب،به این دلیل که آنان نیازمند و تنگدستند.

در نهایت مشاهده می کنیم که علی رغم وجود اختلافات بسیار در شیوه وضع راههای جبران خسارت در نظامهای حقوقی مختلف و متفاوت جهانی،می توان قدر متیقنهایی را تحت عنوان اصول کلیدی جبران خسارت و مسئولیت مدنی یافت.


۱)بر گرفته از مقاله "اصول جبران خسارت در نظام حقوقی آمریکا"

(تلخیص کتاب Prosser and Keeton on Torts)

۲)The Fault principle

۳)The Strict accountability principle

۴)The Welfare principle

 

بررسی تطبیقی استفاده بدون جهت(سبب) در حقوق ایران و فرانسه

همانطور که می دانیم در تقسیم بندی سنتی و متداول الزامات و تعهداتی(انجام یا خودداری از انجام امری در برابر دیگری)که بدون قراداد حاصل می شوند یا به قولی ریشه و مبنای آنها حکم قانون است نه توافق وحاکمیت اراده و تراضی،استیفای نامشروع که در قوانین و نوشته های حقوقدانان از آن تحت عنوان "استفاده بدون جهت" یاد شده در زمره قسم دوم جای می گیرد.این تقسیم بندی متداول که بر مبنای ضمان و مسئولیت صورت گرفته است بدین گونه است که ضماناتی که مبنای آنها ورود خسارت(در معنای ضرر و زیان) به دیگری است در گروه اول جای می گیرند و ضماناتی که مبنای آنها بهره برداری و استیفای ناروا از کار یا عمل دیگری است در گروه دوم...دسته اول را که "مسئولیت مدنی" نیز می نامند بر عهده دادگاه است است که وارد کننده ضرر را ملزم به تأدیه خسارت کند.

منظور از "جهت" در استفاده بدون جهت وجود امری است که استیفا و منفعت بردن شخص را متداول و مطابق با قاعده ای می کند که از نظر عرف و قانون ایرادی بر آن وارد نیست.یا بنا بر قول علمای حقوق "وسایل مشروعی را که بدین گونه می تواند تعادل بین دو دارایی را بر هم زند و فزونی یکی را بر دیگری موجه سازد در اصطلاح سبب یا جهت می نامند(اسباب تملک در م.140.ق.م. و استفاده بلا جهت در م.319.ق.ت.)"

قاعده استیفای نا مشروع:در کتب فقهی منابع تعهد به شیوه کنونی تنظیم نشده است و عنوان مستقلی هم به نام "استفاده بدون جهت" دیده نمی شود.با این وجود باید این توهم را از ذهن زدود که نظام حقوقی اسلام با مفهوم استیفای نا مشروع بیگانه بوده است.اکثر فقها و علمای حقوق برای این که قاعده ای مرتبط با نهاد استیفای نا مشروع بیاورند به دو نص زیر استناد می کنند:

1.ولا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض منکم (آیه ۲۹سوره نسا،)

2.علی الید ما أخذت حتی تؤدی (قاعده علی الید)

از این دو قاعده به خوبی در می یابیم که "توزیع ثروت و جابه جایی اموال از یک دارایی به دارایی دیگر بایستی از راه مشروع (مطابق قواعد آمره ،نظم عمومی و اخلاق حسنه) صورت پذیرد و نمی توان مال دیگری را به باطل(بدون سبب) خورد و به هزینه او ثروتمند شد."

مبنای این قواعد خود بر این پایه است که "هیچ کس نباید بدون سبب مشروع مال دیگری را بخورد یا به زیان او استفاده ای ببرد."

لزوم طرح این نظریه:هرچند در نظام حقوقی ما به علت عدم طرح این مبحث به عنوان یکی از منابع تعهد در رویه دادگاهها به صورت صریح، کمتر در این مورد بحث شده است اما بلا شک این نهاد یکی از منابع تعهد در نظام حقوقی ماست؛چنانچه سایه آن را در سلسله مواد قانونی می توان یافت(صورت مشروع آن در مواد 336و337 ق.م. آمده و نمونه بارز آن در م.319ق.ت.یافت می شود.هرچند در سایر مواد نیز می توان سایه ای از آن را یافت).وانگهی اگر بنا باشد "استفاده بدون جهت" در روابط حقوقی نقشی داشته باشد بیگمان باید مبنای واقعی آن را شناخت؛چه، این بحث به شناسایی قاعده و به ویژه استخراج شرایط دعوای استرداد کمک فراوان می کند.

ماهیت حقوقی: بلا تردید استیفای نا مشروع در زمره وقایع حقوقی است.در راستای اثبات این گزاره ماهیت استیفای مشروع را که در دو ماده 336و337 ق.م. ذکر شده است  مورد بررسی قرار می دهیم:

دسته ای از نویسنگان استیفا (مشروع) را "شبه عقد" نامیده اند؛علت این نام نهادن این است که در این مورد میان دو شخص تراضی صورت می گیرد اما چون این تراضی صرفا "اذنی است همراه با رضا" و تمام ارکان تراضی را به همراه ندارد نباید آن را در شمار عقود آورد.

انتقاد وارده بر این نظر:"لازمه پذیرفتن نظریه مذکور این است که استیفا محدود به مواردی شود که درباره استفاده موردنظر تراضی انجام شود در حالی که این عنوان شامل مواردی نیز می شود که تراضی در باب ایجاد دین وجود ندارد.به دیگر سخن استیفای مذکور فراتر از تراضی معیوب است."این امر باعث می شود که استیفای مشروع را علی رغم وجود اندک تراضی در زمره ضمانات قهری جای دهیم.حال استیفای نا مشروعی که نه اندک تراضی را داراست و نه مطابق قواعد آمره است به طریق اولی نوعی واقعه حقوقی است و در زمره ضمانات قهری.چنانچه تعیین احکام آن را نیز بلا شک قانون باید عهده دار باشد چرا که توافق اراده ای موجود نیست احکام را بار نماید.

استفاده بدون جهت در نظام حقوقی فرانسه:

در قانون مدنی فرانسه "استفاده بدون جهت" در زمره تعهدات نیامده است ولی رویه قضایی با الهام از ضرورتهای زندگی اجتماعی و مبنای اخلاقی آن و حقوق روم،این قاعده را در نظام حقوقی کشف کرده است(در حالی که رویه قضایی ما تا حدی با این نهاد بیگانه است) و نویسندگان و استادان نیز به نقد و توضیح آن پرداخته اند،چندان که امروز در کتابهای حقوقی "استفاده نامشروع یا بدون جهت" در شمار منابع تعهد دیده می شود و در وجود قاعده تردیدها از بین رفته است.

پیش از همه،ابری و رو، دو استاد و قاضی برجسته فرانسوی در کتاب حقوق مدنی خود به شیوه منظم علمی این قاعده را مطرح ساختند و الهام بخش رویه قضایی شدند.پس از آن دیوان نقض و ابرام(دیوان کشور) در رأی اصولی مورخ 15 ژوئن 1892 دعوای استرداد را از سوی شخصی که به زیان او استفاده بدون جهت شده بود موجه دانست.

حقوقدانان فرانسوی در آغاز به پیروی از پوتیه استفاده بدون جهت را نوعی اداره فضولی مال غیر می دانستند که خارج از قاعده و ناقص است.در واقع به وسیله قیاس یک دعوای مطروحه در دادگاه با دعوای اداره فضولی می خواستند آن را مشروع و منطبق با روح قوانین جلوه دهند.هنوز هم دادگاههای فرانسه از نفوذ این عقیده رها نشده اند و شباهت دو دعوی باعث می شود که به جای دعوای استفاده بدون جهت که مستند به متن خاصی نیست از دعوای اداره فضولی استفاده شود.با وجود این از لحاظ نظری نویسندگان به خوبی ضعف این قیاس و به قولی عدم وجود اقتصار به نص و تفاوتهای آنها را شناخته اند.اینان یادآور می شوند که اداره فضولی ناظر به موردی است که شخصی به منظور اداره مالی برای دیگری دست به اقدام می زند، در حالی که "استفاده بدون جهت" منوط به وجود چنین شرطی نیست.همچنین در اداره فضولی، مالک باید تمام هزینه هایی را که در زمان اداره مفید می نموده است و مدیر متحمل شده است بپردازد،هرچند که منتهی به فایده ای نشود ولی در دعوای استفاده بدون جهت ،معیار،استفاده ای است که شخص به واقع از مال یا کار دیگری می برد و برآورد آن نیز هنگام صدور حکم انجام می شود نه زمان اقدام.

این نظر و عقایدی که استفاده بلا جهت را به "مسئولیت مدنی" تشبیه می کند یا مصداقی از آن می داند، امروز متروک مانده و نویسندگان حقوقی نیز از رویه قضایی پیروی می کنند و "استفاده بدون جهت" را منبعی اصیل و مستقل برای تعهد می شمارند.منتها باید افزود با شرایط ویژه ای که رویه قضایی و علمای حقوق برای پذیرش این دعوی معین کرده اند، موارد استفاده از این منبع و دعاوی مبتنی بر آن بسیار محدودتر از آن است که در نخستین برخورد به نظر می آید.

چه بسا به کارگیری طریق مذکور در نظام حقوقی ایران گامی بس سریع تر به سوی عدالت و تنظیم روابط باشد.

 


منابع:

1.حقوق مدنی مرحوم سید حسن امامی،جلد اول

2.الزامات خارج از قراردادهای دکتر ناصر کاتوزیان،جلد دوم

3.مقاله "استفاده بدون سبب در حقوق خارجی" دکتر ناصر کاتوزیان

عالم ماده،عالم حقوق

شاید در نگاه اول با دیدن این عنوان تعجب کنیم یا این که بدین امر بیندیشیم که در مقام آفرینش دنیای دیگری هستیم اما با مطالعه این نوشتار متوجه خواهیم شد که صرفا در مقام بیان یک بحث ساده هستیم نه بیش.

واقعیت این است که اگر اندکی در مباحث حقوقی مداقه نماییم متوجه این امر خواهیم شد که میان دنیای ما(عالم ماده) و عالم حقوق تفاوتهایی وجود دارد که همین تفاوتها موجب شده است که این دو عالم را از هم منفک کنیم؛منظور ازعالم ماده همین دنیایی است که ما در آن زیست می کنیم و اعمال روزمره خود یا دیگران را انجام می دهیم؛راه می رویم،کتاب می خوانیم،غذا می خوریم و... .لذا این اعمال مادی روزمره دارای اثر مادی هم هستند؛به عنوان نمونه وقتی شما یک صندلی را از یک مکان به مکان دیگری منتقل می کنید اثر مادی این عمل مادی جابجایی و انتقال صندلی است.از این بیانات این نتیجه را می گیریم که عالم ماده موجودات خاص خود را دارد.تقربیا می توانیم یک چنین رویه ای را در عالم حقوق مشاهده نماییم؛عالم حقوق عالمی منفک و جدا از عالم ماده است که رویه متفاوت اما شبیهی را به عالم ماده دنبال می کند.عالم حقوق چون عالم ماده ،که دارای عمل و اثر مادی است، دارای عمل حقوقی و اثر حقوقی است؛چنانچه اثر عمل حقوقی(عقد)بیع انتقال مالکیت،اثرعمل حقوقی(عقد) نکاح ایجاد روابط زناشویی،اثر عمل حقوقی(عقد) وقف تسبیل منافع و انتزاع ملکیت واقف و اثر حقوقی(ایقاع)طلاق سقوط و زوال روابط زناشویی است.

عمل حقوقی به هیچ وجه مشهود و قابل لمس نیست؛به دیگر بیان عمل حقوقی در نکاح نه صیغه عقد و الفاظ و در بیع نه داد و ستد مادی ثمن و مبیع است بلکه صرفا اراده اعتباری طرفین است که مقنن بر آن ترتیب اثر داده است؛بر این اساس در تعریف عمل حقوقی بیش ازهر چیز باید بدین سه قسم توجه نمود:

"عمل حقوقی عملی است:1.ارادی و اعتباری،

2.که دارای اثر حقوقی است؛

3.که قانونگذار بر آن ترتیب اثر داده است."

خواست طرفین در عمل حقوقی(عقد)اثر اصلی حقوقی را به وجود می آورد(العقود تابعة للقصود)اما گاه طرفین به موجب عرف و عادت نیز ملزم به اعمال برخی آثار هستند(م.220و225 ق.م.).

اما گاه برخی آثار حقوقی تابع اعمال حقوقی برای موجودیت نیاز به عمل مادی دارند؛این امر را به طور شفاف می توان در "عقود عینی" مشاهده کرد.این عقود برای ترتب اثر نیاز به یک عمل مادی تحت عنوان "قبض"(استیلا و مسلط شدن طرف معامله بر موضوع معامله)دارند؛به همین منظور عنوان"عینی"بر این عقود بار شده است(م.61و772و798ق.م.)

لذا می توان گفت اولین موجود عالم حقوق "عمل حقوقی" است که خود به "عقد" و "ایقاع" تقسیم می شود.

دیگر موجود عالم حقوق همانطور که ذکر شد "اثر حقوقی" است؛با توجه به توضیحات مطروحه در تعریف اثر حقوقی می توان گفت:

"اثر حقوقی عبارت است ازتغییر وضعیت موجود در عالم حقوق که صرفا در عالم حقوق سیر می کند.

اثر حقوقی سه حالت دراد:

1.ایجاد(مثل نکاح و انتفاع)

2.انتقال(مثل بیع و اجاره)

3.سقوط و زوال(مثل ابراء و طلاق)"

سومین و آخرین موجود عالم حقوق "واقعه حقوقی" است که خود بر دو نوع است:ارادی و غیرارادی(قهری)

"واقعه حقوقی عملی است:

1.صرفا مادی،

2.که دارای اثر حقوقی است،

3.که این اثر حقوقی می تواند مطابق خواست فاعل باشد(تسلیم مبیع در عقد بیع) یا نباشد(غصب)."

اما گاه در واقعه ای حقوقی اراده دخیل نیست مثل؛فوت که منجر به زوال شخصیت و انتقال ترکه(پس از تصفیه)به ورثه می شود یا تولد که منجر به ایجاد شخصیت می گردد و یا تهاتر قهری و مالکیت ما فی الذمه که زوال دیون را در پی دارد.

فلذا در یافتیم که موجودات عالم حقوق عبارتند از:1.اعمال حقوقی

2.وقایع حقوقی

3.آثار حقوقی

در پایان نکته ای که باید بدان اشاره کنم این است که این بحث نتیجه ای دارد و آن نتیجه عبارت است از این که عمل مادی که دارای اثر حقوقی باشد را می توان یافت(نمونه بارز آن وقایع حقوقی است چون اتلاف و تسبیب) اما به هیچ وجه نمی توان عمل حقوقی یافت که دارای اثر مادی باشد!