سیاستمداران حقوقی

یادم می آید که آقای دکتر سریع القلم در همایش قانون گریزی در ایران گفتند که یکی از مشکلات کشور ما این است که در عرصه ی سیاست حقوقدانان کمی داریم.این گزارش را نشریه ی اکونومیست از شغل وتحصیلات سیاستمداران جهان استخراج کرده است.گزارشگر نشریه سوابق ۵ هزار سیاستمدار را بررسی کرده است.گزارش این هفته ی اکونومیست را بخوانید.فکر کنم بعد از این گزارش مغرور شویم و بگوییم:

تمام راههای به حقوق ختم می شود.

دو نمودار خلاصه و مهم:

آمار کلی

مقایسه ی 5 کشور

شما که غریبه نیستید روسو

نمیدونم شما کتاب (شما که غریبه نیستید) از هوشنگ مرادی کرمانی رو خوندید یا نه ؟ کتاب اعترافات روسو هم یه جور شما که غریبه نیستیده.اینم یه کتاب خوب وخلاصه اون؛ البته برای خرید اون میتونید به سایت(ketabnews) مراجعه کنید

اعترافات روسو  [Confesions de Rousseau]. زندگی‌نامه ژان ژاک روسو(1712-1778)، فیلسوف و نویسنده فرانسوی، به قلم خود او، که پس از مرگش منتشر شد و شامل دوازده دفتر است که در دو مرحله به چاپ رسید: شش دفتر اول در 1781 و بقیه در 1788. عنوان کتاب مبالغه‌آمیز نیست، زیرا نویسنده در آن بدون پرده‌پوشی به عموم خطاهای خود اعتراف کرده و این اعترافات با تاریخ آن روزگار درآمیخته است. از این‌رو می‌توان آنها را "کتاب خاطرات" نیز نام نهاد. ولی روسو پیش از آنکه دربند اعتراف باشد، در پی توصیف خویشتن است تا به نحوی اشتباهات خود را توجیه کرده باشد. بر این گمان است که هرگاه خود را «در حقیقت سرشت خود» نشان دهد، نقشی اساسی در تاریخ انسانها ایفا کرده است.

 روسو آنگونه که خود میگویددر 1766 در خانواده‌ای فرانسوی‌الاصل و پروتستان در ژنو به دنیا می‌آید. مادرش پس از زادن او میمیرد. پس به پدرش، که مغازه ساعت‌سازی دارد، وابسته می‌گردد. ولی پدر که دارای خلقیاتی بلهوسانه است در تربیت فرزند بسیار اهمال می‌ورزد. روسو نزد دیگران نیز چیزی که تهذیب‌کننده‌تر باشد نمی‌یابد و موقعیت از هر نظر برای تباه‌شدنش مساعد می‌گردد. در شش سالگی او را به یک پانسیون شبانه‌روزی می‌سپارند. دو سال بعد، از آنجا بازمی‌گردد و نزد یک حکاک به شاگردی گمارده می‌شود. این کودک زودرس و بسیار حساس و تاحدی تن‌آسا، از هرگونه انضباط چنان بیزار است که یک روز، بی‌اندیشه بازگشت، راه فرار در پیش می‌گیرد ولی گرسنگی گرگ را از بیشه می‌راند. آن‌گاه خود را به کشیش روستایی معرفی می‌کند و می‌خواهد به مذهب کاتولیک درآید. کشیش توصیه می‌کند که نزد مادام دو وارنس برود. امیدوار است که به اعتبار وی تسهیلاتی برایش فراهم آورد. خانم وارنس او را به خوبی می‌پذیرد و نوآموز ما به اقامتی کوتاه در دیر سنت اسپری  رضایت می‌دهد. اندکی بعد مراسم تغییر مذهب را به پایان می‌رساند. آشنایی با بانوی نامبرده تأثیری قاطع بر زندگی‌اش باقی می‌گذارد. روسوپس از چندی و به حکم ضرورت برای کسب معاش، از مادام وارنس دور شده میشود ولی اغلب برای دیدن او بازمی‌گردد. در طول این مدت به مشاغل گوناگون مانند نوکری، پیشخدمتی، نُت نویسی و بالاخره معلمی سر خانه، که همه آنها را نامطلوب می‌یابد، تن می‌دهد. این نوع مشاغل او را به شهرهایی متعدد در ایالات مختلف، که مهم‌ترین آنها لیون است، رهنمون می‌گردد. ولی به خصوص در پاریس است که وسوسه می‌شود. زیرا ضمن ولگردیها و سیر و سفرها چیزهای بسیار آموخته و دیو نویسندگی در جسم و جانش رخنه کرده است. ماجرایی اتفاقی، غرور او را جریحه‌دار می‌کند و موجب عزیمت ناگهانی‌اش می‌گردد. در بیست و هشت سالگی به پاریس می‌رسد، در حالی که بیش از آنکه پول در جیب داشته باشد، تصورات واهی در سر می‌پروراند و آماده است برای پیشرفت به هرکاری تن  بدهد. امیدوار است که به یاری روشی نوین در نت‌نویسی که خود آن را اختراع کرده است و می‌خواهد به فرهنگستان علوم ارائه دهد، راه خود را برای پیشرفت و ثروتمند شدن بگشاید. به زودی از آن چشم می‌پوشد. برعکس، طالعش وقتی می‌درخشد که با برخی از نویسندگان مانند دیدرو، فونتنل ، کندیاک ، همچنین برخی از شخصیتهای عالی‌مقام آشنا می‌گردد. ولی بی‌پولی او را وامی‌دارد که آنان را ترک گوید و به عنوان منشی سفیر فرانسه در ونیز اقامت گزیند. با او نیز درمی‌افتد و به پاریس بازمی‌گردد و کوششهای خود را از سر می‌گیرد. چون در موسیقی قریحه‌ای دارد، برای امرار معاش به نُت‌نویسی می‌پردازد ولی به این کار نیز دل نمی‌بندد. زیرا موسیقی در نظرش گریزگاهی است که از روی ناچاری بدان روی می‌آورد. او حتی از جمعیت ادیبان، که او را همواره تحسین می‌کنند، می‌گریزد و با این کار ثابت میکند که دلش جایی دیگر است. در واقع با ترز لوواسور ، یک رختشوی ساده، زندگی مشترکی را آغاز کرده و در اتاقی زیرشیروانی سکونت میگزیند تا با آرامش کامل به تأمل درباره کاری که برای آن ساخته شده بود، بپردازد. ظاهراً همه عوامل نیز او را بدان فرا می‌خواند. از تاریخی که جایزه فرهنگستان دیژون برای نوشتن "گفتار در دانش و هنر" به وی اهدا شده بود، چندسالی بیش نمی‌گذشت. همان فرهنگستان در 1755 موضوع دیگری را پیشنهاد می‌کند که روسو با شتاب به آن می‌پردازد و آن گفتار در "منشأ و مبانی برابری در میان انسانها" است. این‌بار جایزه به او تعلق نمی‌گیرد، ولی نوشته‌اش پس از چاپ، مانند گفتار پیشین به موفقیتی بزرگ دست می‌یابد و از آن پس جزو چهره‌های ادبی به شمار می‌آید. از سوی دیگر، چون به زندگی روستایی علاقه‌مند است، دعوت مادام دِپینه را می‌پذیرد و در ویلای وی در جنگهای مونمورانْسی  اقامت می‌گزیند. در این ویلا، که آن را عزلتگاه می‌نامد، از محبتی مادرانه برخوردار می‌گردد و به نگارش مهم‌ترین کتابهای خود، یعنی قرارداد اجتماعی، امیل، هلوئیز جدید می‌پردازد. با وجود این، بسیار زود همه‌چیز درهم می‌ریزد. نخست سلامتی‌اش ناراحتیهایی فراهم می‌آورد که گاه تصورات هذیان‌آمیز شکنجه و آزار نیز بر آن افزوده می‌شود. به علاوه، با گروه فیلسوفان که او را به تک‌روی متهم می‌کنند و در ایجاد کدورت میان او و مادام دپینه می‌کوشند، روابطی نامطلوب دارد. سرانجام به زن‌ برادر میزبان خود، مادام دوتتو  دل می‌بندد و برای خانواده چندان مزاحمت ایجاد می‌کند که به او می‌گویند ویلا را تخلیه کند. چنین به نظر می‌رسد که بارون دوگریم در این ماجرا نقشی بسیار مبهم بازی کرده است (1757). خوشبختانه مارشال دولوگزانبورگ ، مالک مونمورانسی، یکی از متعلقات کاخ خود را برای سکونت در اختیار او می‌گذارد. بدین‌گونه روسو می‌تواند سه کتاب مورد بحث را به پایان برساند: در 1761 قرارداد اجتماعی و هلوئیز جدید انتشار می‌یابد. یک سال بعد امیل منتشر می‌گردد.

همین کتاب است که همچون رعد سر و صدا می‌کند. روسو ناگزیر برای رهایی از زندان به سوئیس می‌گریزد – این مسافرت را با کالسکه مارشال - انجام می‌دهد. در آنجا نیز طالع نحس به بدترین شکل گریبانش را می‌گیرد. در ایوردن، موتیه ، جزیره سن پپر ، در همه‌جا حضورش ناخوشایند است. آن‌گاه در حالی که از این همه دربه‌دری به ستوه آمده و از مبارزه دست کشیده است، دعوت دیوید هیوم (16)، فیلسوف اسکاتلندی را می‌پذیرد و رهسپار انگلستان می‌گردد. ولی اقامتش دیری نمی‌پاید و پس از مدتی کوتاه میان آن دو کدورتی پدید می‌آید. در اینجا سومین و آخرین دفتر اعترافات پایان می‌یابد. باید خاطرنشان کنیم که اگرچه روسو با مردانی که شاید حق داشت از آنان گله‌مند باشد، به اندک بهانه‌ای بدرفتاری می‌کرد، ولی با جنس زن روابطی کاملاً دگرگونه داشت. سه تن از زنانی که از آنان یاد کرده است، به گونه‌ای خاص توجه مخاطبان را به خود معطوف می‌دارند: نخستین آنان خانم وارنس است که روسو در شانزده سالگی، به هنگام تصمیم عجیب خود بر تغییر مذهب، با وی آشنا شد. پس از اندک زمانی به او دل باخت و توانست در محیطی دلخواه و در پناه عشق خود زندگی کند. این محیط خانه زیبای شارمت  بود که به او امکان داد با راحتی خیال به رؤیاهای خود بپردازد، کتاب بخواند و به خصوص بیاموزد که چگونه طبیعت را بشناسد. البته همه اینها مانع از آن نشد که یک روز رقیبی جانشین او گردد. ولی وی از معشوق بی‌وفا کدورتی به دل نگرفت. زن دیگر، سوفی دوتتو بود که بسیار دیرتر در زندگی او ظاهر شد. او عشق بزرگ روسو و تنها مخلوقی بود که جسم و جانش را در ربود، زیرا روسو می‌دانست که وی از آن دیگری است. در واقع نیز هرگز به او دست نیافت. این همان زنی است که روسو او را به نام ژولی در هلوئیز جدید وصف کرده است. سومین زن، ترز لوواسور بود. یار و یاور او در زندگی، دختری زیبا و مهربان که پنج فرزند برای او آورد. فرزندانی که روسو همه را به نوان‌خانه کودکان سر راهی سپرد. وصلت او با ترز تنها عمل خردمندانه او بود. زیرا اگرچه ترز به درک نبوغ او چندان قادر نبود، ولی همواره همچون یک فرشته نگهبان از او مراقبت می‌کرد.

با آنکه روسو تصمیم گرفته بود کتاب را در زمان حیات خود به چاپ نرساند، در مورد محتوای آن خود را موظف به سکوت نمی‌دید و بسیار مشتاق بود که تأثیر آن را روی معاصران بیازماید. از این‌رو، همین که در 1770 به پاریس بازگشت، بارها متن آن را برای دوستانش قرائت کرد: برای کنتس دِگمون ، دورای شاعر، مارکی دوپزه  و غیره. تأثیر آن گوناگون بود و دلیل هم داشت: در این اعترافات نویسنده خود را مجاز دانسته بود که از همه نام ببرد و طبیعتا با این کار کینه‌های خفته را بیدار می‌کرد. سرانجام با دخالت مادام دِ پینه، پلیس این بازخوانیها را متوقف نمود.

باید یادآور شد که بین لحن بخشهای دوگانه کتاب اندکی اختلاف وجود دارد. توجیه آن چنین است: در بخش اول، نویسنده فقط اشباح را به یاد می‌آورد (خاطرات کودکی، مناظر روستایی، تمثالهای مختلف). ولی در بخش دوم از کسانی سخن می‌گوید که هنوز در قید حیات هستند و وی با آنان معاشرت و روابط دوستانه دارد. ضمن اعتراف به خطاها و نقصهایش، در بدنام کردن کسانی که آنان را عامل بدبختی خود می‌داند، تردیدی به خود راه نمی‌دهد. به عبارت دیگر، دنیایی می‌سازد درست مخالف دنیایی که آن را از دست داده است. گسیختگی متن از اینجا سرچشمه می‌گیرد. از مدتها پیش به عنوان امری مسلم پذیرفته شده است که اعترافات روسو یکی از بزرگترین آثاری است که در فرهنگ فرانسه پدید آمده است. در اعترافات ـ همان‌گونه که در تتبعات مونتنی ( مردی در برابر همه لخت می‌شود و اسرار زندگی خصوصی خود را برای دیگران بازمی‌گوید، چندان که در پایان به یک مدل و  مجسمه شبیه می‌گردد. اغلب اوقات بی‌گناهی را با بی‌حیایی، ظرافت را با وقاحت، صراحت را با هذیان و مفاهیم لطیف را با لفاظی درهم آمیخته است. از سوی دیگر، چندان روی ضعفهای خود اصرار می‌ورزد که گاه خواننده در صداقت او شک می‌کند و مطالبش را مبالغه‌آمیز می‌یابد. در واقع گاه پیش می‌آید که مردی در بدنام کردن خود می‌کوشد. ولی روسو –سریعاً می‌توان بدان پی برد- ورای این‌گونه شک و بدگمانی قرار دارد. زیرا لحن سخنش چنان است که نمی‌فریبد. گواه آن یادداشتی است که به خط خود بر دستنوشته‌ای در ژنو افزوده است: «این است تمثال منحصر به فرد یک انسان که دقیقاً مطابق با طبیعت ترسیم شده است و از این پس دیگر هرگز ترسیم نخواهد شد.»

نیز او را متهم کرده‌اند که دوستان سابق خود را بدنام کرده است. ممکن است چنین باشد. ولی این مطلب به منزله آن است که تاریخ تألیف اعترافات را فراموش کنیم: یعنی بدترین و سخت‌ترین دوره‌های زندگی‌اش را برای فرار از زندان که ناگزیر شد فرانسه را ترک گوید. در سوئیس نیز همه با او سر جنگ داشتند. پس الزاماً آنجا را هم ترک گفت. سرانجام انگلستان او را می‌پذیرد، ولی مجبور می‌شود آنجا را نیز ترک گوید، چون به فقر و جیره‌خواری محکوم می‌گردد چندان که پیش از بازگشت به پاریس همچون آواره‌ای در نورماندی، لیونه  و دوفینه به سر می‌برد. در چنین شرایطی بود که اعترافات را نوشت. پس چگونه می‌توان در شگفت شد که گاه داستان شکنجه‌های خود را شرح داده باشد. ولی در عین حال نباید پنداشت که صداقت و صحت مطالب کتاب از این امر آسیب دیده است. وانگهی ظاهراً مسئله با اظهارات روسو در خیال‌پردازیهایش حل شده است: «حس می‌کردم در وجودم خوبی بر بدی فزونی دارد، نفع خود را در آن دیدم که همه‌چیز را بگویم و گفتم. هرگز کمتر از آنچه بوده است نگفته‌ام، گاه بیشتر گفته‌ام، البته نه در نقل رویدادها بلکه در شرح موقعیتها. البته این نوع دروغ در واقع بیشتر نتیجه تخیلی هذیان‌آمیز بود تا عملی ارادی؛ حتی اشتباه است که آن را دروغ بنامم، زیرا هیچ‌یک از این اضافات دروغ نبوده است. من از روی حافظه می‌نوشتم و اغلب حافظه‌ام یاری نمی‌کرد و یا خاطراتی ناقص را به یاد می‌آوردم، این خلأها را با ذکر جزئیاتی پر می‌کردم که نیروی تخیلم آنها را بر خاطرم می‌آورد ولی هرگز مغایر آنها نبود. گاه واقعیت را به زیور آراسته‌ام ولی هرگز دروغ به جای آن ننهاده‌ام تا عیبهای خود را بپوشانم و یا خود را به فضایلی متصف گردانم.»

نیز روسو را نکوهش کرده‌اند که برخی از مطالب کتابش دور از نزاکت و ادب است. در این شکی نیست. ولی باید پذیرفت که این مطالب تنها در مواردی آمده است که اجتناب‌ناپذیر بوده است. تحلیل رویدادها به گونه‌ای کاملاً طبیعی به ذکر این مطالب انجامیده است. هرگاه لازم باشد که آنچه را حقیقت می‌نامیم همیشه شایسته چنین نامی باقی بماند، پس باید در هرفرصتی آشکار گردد، هرچند خلاف نزاکت باشد. روسو، که با انجیل زندگی کرده بود، همه‌چیز بود به جز یاغی. هرقدر هم که مردم‌گریز باشد، باز در غم بینوایان و فروماندگان و در پی دفاع از آنان در برابر قدرتمندان است. در واقع از این‌رو از مردم می‌گریخت که دردهای جسمانی و سرشتش او را بدان محکوم می‌کرد. دشنام و نفرینش بر جامعه‌ای که جز به لذت و دروغ نمی‌اندیشید، از همین‌جا سرچشمه می‌گرفت. ژان ژاک از هرنظر ضعیف و تجسم درد و رنج بود. این حالت موجب می‌شد که با حیوان و نبات و جماد و با همه طبیعت، عمیقا ارتباط برقرار کند. پرده‌های زیبایی که از مناظر روستایی رسم کرده است، گواه آن است. سرشت و طبیعتش او را در برابر عصر خود قرار می‌داد، عصری که غرق در تصنع بود و جز به کام‌جویی و ملال و خشکی احساسات ناشی از آن نمی‌اندیشید. سخنان سوئارس  را به یاد آوریم که می‌گفت: «در ادبیات فرانسه، روسو نخستین شاعری است که خلق و خو و احساسات یک موسیقی‌دان را به همراه آورده است. انسانی جدید بود که نقش بسیار پراهمیتی ایفا کرد. با او موسیقی و رویا و طبیعت و موهبت عشق به خویشتن در هنر نوشتن راه یافت و دیگر هرگز از آن رخت برنبست.» روسو در اعترافات برخاسته به تمامی از مونتنی، پدر شاتوبریان بود. با آنکه ریشه‌ای فرانسوی داشت، زبانش همیشه بی‌عیب نبود. ولی باید فرضیه او را درباره هنر نوشتن در نظر بگیریم: او بر این‌گونه ظرافت و باریک‌بینی می‌خندید. به دو پرون چنین نوشته است: «من از این نیز فراتر می‌روم و می‌گویم که هرگاه لازم باشد، برای صراحت و وضوح بیشتر باید غلط نوشت. هنر واقعی نویسندگی در این نهفته است: نه در فضل‌فروشی و پیرایش‌گری.» این سبک عالی و معمارگونه و طبیعی و موزون فضای خود را در نقض‌گویی یافته است. ویکتور کوزَن  نظر خود را درباره او بدین‌گونه خلاصه کرده است: «روسو، همانند تاسیت  (تاکیتوس)، نویسنده بسیار بزرگی بود. هیچ‌کس به جز پاسکال تأثیری این‌چنین روی زبان فرانسه بر جای ننهاده است.»

زندگی نامه ژان ژاک روسو

اگه تو کلاسهای دکتر شاملو باشید در بحث مکاتب تاکید زیادی دارند که بچه ها زندگی ژان ژاک روسو رو مطالعه کنند ؛ گذشته از این فکر کنم ما حقوقی ها باید با کسی که نظریه اون رو از استادهای متفاوتی می شنویم آشنا بشیم .

امیدوارم مفید باشه

« ژان ژاک روسو» فیلسوف و نویسنده بزرگ فرانسوی در ۲۸ ژوئن ۱۷۱۲ در شهر «ژنو» سویس متولد شد و در شب دوم ژوئیه ۱۷۸۷ در قصر «آرمی نوویل» در حوالی پاریس در گذشت.«ژان ژاک» اندکی پس از تولد مادر خود را از دست داد و اقوامش از او پرستاری کردند. پدرش ساعت ساز بود و تا ده سالگی از او مواظبت می کرد و کتاب های زیادی را برای مطالعه در اختیار وی می گذاشت تا قوای عقلی و فکری او پرورش یابد. «روسو» علاقه زیادی به کتاب «زندگی مردان بزرگ» اثر «پلوتارک» داشت. پس از چندی پدر روسو در اثر زد و خورد با یک شخص ناشناس از «ژنو» گریخت و پسرش «ژان ژاک» ۱۰ ساله را به برادر خود که مردی عیاش بود سپرد. این عمو تربیت برادرزاده را به کشیشی موسوم به «لامبرسیه» در قریه «بسی» محول کرد و «ژان ژاک» در آن قریه بود که با طبیعت مأنوس گردید و خصایص روحی او یعنی عشق به طبیعت و درخت و سبزه و صحرا تجلی کرد. پس از تحصیلات ابتدایی و بازگشت به «ژنو» ، شاگرد یک عریضه نویس دادگستری شد. در آوریل ۱۷۲۵ پس از چند هفته منشی گری شاگرد یک گراورساز شد و سه سال نزد او کار کرد اما چون استادش او راکتک می زد، در ۱۴ مارس ۱۷۲۸ از «ژنو» فرار کرد. وی چندی در «ساوآ» به ولگردی روزگار گذرانید و در آنجا با خانم «وارنس» که خود زندگانی پرشور و نامرتبی داشت آشنا شد و اجباراً ترک مذهب آبا و اجدادی خود (کالوینیسم) را نمود و به آیین کاتولیک در آمد. پس از سرگذشت های متعدد به «انسی» مراجعت کرد و بعد در چند جا نوکر شد و از خانه ی ارباب اولش یک روبان دزدید و خدمتکار را متهم کرد و از آنجا بیرونش کردند؛ سپس ارباب دیگری یافت که قدرش را بهتر می دانست ولی او با زندگی ماجراجویی خوشتر بود، لذا با ماجراجویی به نام «باکل» شریک شد و راه بیابان در پیش گرفتند و شهر به شهر می گشتند و معرکه می گرفتند تا بالأخره پس از مسافرت های متعدد در سال ۱۷۳۸ به سن ۳۶ سالگی در «شارمت» با مادام «وارنس» مستقر گردید و با جدیت و پشتکار قابل ستایشی به تکمیل اطلاعات و تحصیل در رشته های مختلف و مطالعه ی دقیق مؤلفین و فلاسفه و منتقدین پرداخت.مادام وارنس دوست دیگری داشت و با روسو دست به کارهای مختلف زدند تا این که در سال ۱۷۴۰ به عنوان دایه در لیون کاری پیدا کرد و پس از چندی دوباره به شارمت مراجعت نمود و پس از دو سال در تابستان ۱۷۴۲ عازم پاریس شد. یکی از علایق روسو موسیقی بود. از وقتی که به تقلید یک جوان سرگردان فرانسوی، در «لوزان» بدون اینکه جزئی اطلاعی از نت و آهنگ داشته باشد، داوطلب تنظیم و هدایت ارکستری شد و با رسوایی مجبور به فرار شد، تا این زمان که با ارقام و اعداد نت جدیدی برای موسیقی اختراع کرده بود، غالبا وقت خود را مصروف به فرا گرفتن این هنر می نمود، بدون اینکه به جایی رسیده باشد. در این سفر با اختراع جدید خود می خواست دنیا را قبضه کند و صاحب مال و مکنت فراوان شود اما تنها نتیجه ای که عایدش شد این بود که آکادمی علوم، مؤلف را به خاطر حُسن ابتکاری که به خرج داده بود رسماً تبریک گفت. در این مسافرت با نویسندگان مشهور معاصر خود مانند «فونتنل» و «دیدرو» و بعضی از خانم های برگزیده ی جامعه از قبیل «مادام دوپن» و غیره آشنا شد. غالب اوقات خود را به مطالعه و تفکر مصروف می کرد تا اینکه به عنوان منشی به سفارت فرانسه در «ونیز» مأمور شد. اما چون به آسانی با کسی نمی ساخت به زودی سفارت را رها کرد و از راه «سمپلن» در سال ۱۷۴۴ فقیر و بیچاره تر از هنگام عزیمت، به پاریس مراجعت نمود. در مهمانخانه ی کوچک «سن کانتن» مستقر گردید و در آنجا با خدمتکار مهمانخانه موسوم به «ترز لوواسور» که دختری بود با محبت و صمیمی اما جاهل و خشن ، آشنا شد و تا دم مرگ با او به سر برد. یک روز که به دیدار دیدرو می رفت برحسب اتفاق به موضوع مسابقه آکادمی «دیژون» برخورد و با ولع و اشتیاق غیر قابل وصفی به تشریح و تجزیه ی آن پرداخت که «آیا بسط ، توسعه و استقرار علوم و هنر موجب اصلاح اخلاق مردم است یا خیر » . این مسابقه در سال ۱۷۵۰ بود ؛ روسو در آن شرکت کرد و جایزه را برد و ناگهان در بین عام و خاص مشهور شد و ضمناً با انتشار «رهبر قریه» و جواب مسابقه ثانوی در باب «علل عدم تساوی در بین آحاد بشر» با اینکه جایزه را نبرد ولی هر روز بر شهرت و اعتبارش افزوده می شد. قبل از این در سال ۱۷۴۵ در ضمن ِ مسافرتی به «ژنو» دوباره عنوان «ساکن ژنو» را گرفت و به مذهب اولی خود که «کالوینیست» بود درآمد. در مراجعت از ژنو دعوت دوستی به نام مادام " دپینه " را اجابت کرد و به همراه " ترز " در محل زیبایی به موسوم شورت مستقر گردید ، ولی نه مادام دپینه و نه ترز از زندگانی روستایی که روسو با علاقه زیادی بدان خوگرفته بود و همه وقت خود را در وادی سرسبز آن نواحی گردش کنان و مستغرق در مکاشفه صرف می کرد چیزی سردرنمی آوردند. دوستان " پینه " یعنی دیدرو و گریم می خواستند روسو را به پاریس بکشانند و ترز را با خود همراه کردند. " روسو" از نارضایتی های دائمی ترز ، پاک ناراحت و حیران گشته بود و علاوه بر همه اینها عشق بسیار پرشوری ، او را به طرف مادام «هود تو Houdetot» خواهرزاده ی صاحب قصر می کشاند، ولی مادام «هودتو» که جمالی زیبا و وارسته داشت به شاعری موسوم به «سن لامبر» دلبسته شده بود. پس از این حوادث روسو در سال ۱۷۵۷ در «مون مورانسی Montmoroncie» ملک پرنس «دوکنده» مستقر گردید. کمی بعد در «ارمیتاژ » ملک مارشال «دو لوکزامبورگ» اقامت گزید و به انشای تألیفات اساسی خود پرداخت. در ۱۷۵۸ نامه ای به «دالامبر» و در ۱۷۵۹ رمان معروف خود موسوم به «هلوئیز جدید» و در ۱۷۶۲ «قرار داد اجتماعی»(۱) و بالاخره در همان سال کتاب معروف در تعلیم و تربیت موسوم به «امیل»(۲)، خشم و غضب پارلمان فرانسه را نسبت به مولف برانگیخت و حکم توفیقش صادر شد، تا اینکه در شب دهم ژوئن ۱۷۶۲ به طرف سویس فرار کرد . از این تاریخ به بعد آرامش و راحتی نسبی از او سلب شد.
بعد از مدتی از ژنو و برن فرار کرد و در گوشه ای که متعلق به پادشاه پروس یعنی «فردریک دوم» بود مستقر شد و مدت هجده ماه راحت به سر برد ؛ ولی عقاید مذهبی و مباحثاتی که در این موضوع ها می نمود روحانیون «کالوینیست» را متغیر کرد و خانه اش را سنگسار کردند ؛ تا اینکه در ۱۷۶۵ از آنجا نیز گریخت و چند هفته در جزیره زیبای «سن پیر» در وسط دریاچه «بی ان» نزدیک «نوشاتل» اقامت گزید ولی به حکم سنای برن از آنجا هم آواره شد و از طریق «سمپلن» به پاریس رفت و در همین وقت بود که «هیوم Hume» فیلسوف معاصر و معروف انگلیسی، نویسنده در به در را در انگلستان پناه داد و در ۱۳ ژانویه ۱۷۶۶ به لندن وارد شد و در «ووتون » در قصر یکی از دوستان «هیوم» مستقر گردید، و در همین قصر کتاب معروفش «اعترافات»(۳) را شروع کرد. متاسفانه سالهای آوارگی روحیه علیلش را فوق العاده متاثر نموده و تقریبا به سرحد جنون رسانده بود، دیری نگذشت که با هیوم سخت برهم زد و در ماه مه ۱۷۶۷ وارد فرانسه شد و در ملک پرنس دو کنتی و سپس در «لیون» و «گرنوبل» ساکن گردید و بالاخره در ۱۷۷۰ بپاریس مراجعت نمود. در این زمان کتاب «اعترافات » خود را در ملک «پرنس دوکنتی» به پایان رسانیده بود. در پاریس در اطاق محقری در طبقه چهارم عمارتی در کوچه پلاتریر اقامت گزید و از کپی کردن نت های موسیقی و پانسیون مختصری به زحمت اعاشه می کرد. مدت هشت سال زندگی نسبتاً آرامی داشت آوازه شهرتش در همه اروپا پیچیده بود. تا اینکه در سال ۱۷۷۸ در قصر «ارمی نون ویل» مستقر گردید و در شب دوم یا سوم ژوئیه ۱۷۷۸ دعوت حق را اجابت کرد و از زندگی سراسر محنت و آوارگی بیاسود.
از دیگر آثار وی می توان امیل(۲) و قراردادهای اجتماعی(۳) را نام برد.
۱) Confessions
۲) Emile
۳) The Social Contract

نقض پیامکی قانون

طی روز های اخیر بحثی مبنی بر کنترل پیامک ها در راستای جلوگیری از تخریب کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم مطرح شد .در همین راستا ابتدا به نقل خبر و بعد یک نمونه از انتقادات وارد بر آن می پردازیم. 

خبرگزاري فارس: غلامحسين محسني اژه اي گفت: وزارت اطلاعات اوضاع انتخاباتي را در فضاي سايت ها و پيامكها به خوبي در رصد خود دارد و با جريان هاي تخريبي به شدت برخورد مي كند.
غلامحسين محسني اژه اي وزير اطلاعات در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس در پاسخ به سوالي در باره افزايش برخي تخريب ها در آستانه انتخابات رياست جمهوري هر گونه تخريب در رقابت هاي انتخاباتي و موارد ديگر را بي انصافي دانست و گفت: برخي از آنها را مي توان خيانت به مردم، اسلام و انقلاب ارزيابي كرد.
وي خاطرنشان كرد: پيامك هاي تخريبي كاملا قابل پيگيري و رديابي است و با توجه به تسلط وزارت اطلاعات،  با كساني كه از طريق پيامك به دنبال تخريب بروند نيز برخورد خواهد شد.
وي افزود: يقينا اگر كسي بخواهد در اين زمينه فضا را آلوده كند دستگاه هاي مسئول و ذي ربط بخصوص وزارت اطلاعات كه در اين زمينه فعال شده با آنان برخورد خواهد كرد.
اژه اي در پاسخ به سوالي در باره تخريب هاي سازمان يافته گفت: به صورت جدي در حال رصد هستيم و در مرحله اول تذكر داده مي شود اما مطمئنا اگر به تذكرات توجه نكنند برخوردهاي سنگين و قاطع خواهيم داشت و به كساني كه خصوصا آگاهانه و از روي عمد بخواهند تخريب و حرمت شكني كنند هشدار مي دهم كه مطمئن باشند گرفتار قانون خواهند شد و سربازان گمنام امام زمان و مردم از كسي كه فضاي آرام كشور به هم بريزد نخواهند گذشت.
وزير اطلاعات با بيان اينكه وزارت اطلاعات فعاليت همه سايت ها، وبلاگ ها و پيامك هاي تخريبي را رصد مي كند، همچنين از دعوت برخي از مديران سايتها و ارائه تذكر به آنان خبرداد.

***
در واکنش به این اظهارات:روزنامه خبر نوشت: اظهارنظر اخير وزير محترم اطلاعات درباره «رصد کردن» پيامک‌ها چند نکته حقوقي را به ذهن مي‌آورد:
1- به موجب اصل 25 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران «بازرسي و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلکس، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع وهرگونه تجسس ممنوع است، مگر به حکم قانون.»
2- به موجب ماده 582 قانون مجازات اسلامي «هر يک از مستخدمين و مأموران دولتي که مراسلات يا مخابرات يا مکالمات تلفني اشخاص را در غير مواردي که قانون اجازه داده است، حسب مورد مفتوح يا توقيف يا معدوم يا بازرسي يا ضبط يا استراق سمع کند، يا بدون اجازه صاحبان آنها مطالب آنها را افشا کند، به حبس از يک تا 3 سال و يا جزاي نقدي از 6 تا 18 ميليون ريال محکوم خواهد شد.»
3- ماده 104 قانون آيين دادرسي کيفري مصوب 1378، مي‌گويد: «در مواردي که ملاحظه، تفتيش و بازرسي مراسلات پستي، مخابراتي؛ صوتي و تصويري، مربوط به متهم براي کشف جرم لازم باشد، قاضي به مراجع ذيربط اطلاع مي‌دهد که اشياي فوق را توقيف کرده، نزد او بفرستد و بعد از وصول، آن را در حضور متهم ارائه کرده و مراتب را در صورت مجلس قيد کرده و پس از امضاي متهم، آن را در پرونده ضبط کند.» تبصره‌اي نيز براي اين اصل وجود دارد: «کنترل تلفن افراد، جز در مواردي که به امنيت کشور مربوط است و يا براي احقاق حقوق اشخاص به نظر قاضي، ضروري تشخيص داده شود، ممنوع است.»
4- ملاحظه مي‌شود که از نظر قانونگذار، کنترل مکالمات و ارتباطات تلفني، صرفاً در مواردي ممکن است که جرمي واقع شده باشد و متهمي موجود باشد ويا موضوع بسيار مهمي در حد امنيت کشور وجود داشته باشد، که حتي در اين مورد نيز به هرحال، نظر و دستور قضايي - براي هر مورد خاص- لازم است.
5- اگر کانديدايي مدعي تخريب انتخاباتي با استفاده از وسايل مذکور بشود و بازپرس و دادستان، شکايت او را موجه تشخيص دهد و دلايل شکايت را کافي ببيند، مي‌توانند با رعايت ماده 104 قانون آيين دادرسي کيفري براي هر مورد خاص، دستور قضايي لازم را بدهند. به عبارت ديگر حتي مقام قضايي نمي‌تواند دستور کلي صادر کند که مثلاً همه مخابرات و مراسلات کنترل شود تا از تخريب انتخاباتي جلوگيري شود، زيرا چنين اقدامي، مغاير اصل 25 قانون اساسي و ماده 582 قانون مجازات اسلامي خواهدبود.
6- نکته ديگر اين است که مواردي مانند پيامک و MMS، در محدوده کلي مکالمات و مخابرات قرار دارد، پس ورود به آنها به هر حال «تجسس» محسوب مي‌شود و از آنجا که همواره قوانين را بايد در راستاي آزادي‌هاي فردي و اجتماعي تفسير کرد، حتي عدم صراحت اصل 25 (که البته چندان هم نمي‌توان گفت که قانون در اين‌مورد عدم صراحت دارد و برخي معتقدند قانون اساسي در مورد اين مساله کاملا صريح است) مجوز اقدامات غيرقانوني که باعث محدود شدن يا از بين رفتن حقوق و آزادي‌هاي فردي و اجتماعي مي‌شود، نمي‌تواند باشد.
7- البته بدون ترديد، اگر مقام محترمي در خصوص اين موارد اظهار نظري کرده باشند، قطعاً در محدوده همين ضوابط قانوني است و نظري جز آن نداشته‌اند.

کمیته صیانت از آرا یا صیانت از مردم؟

به نام او

سلام

آیا دقت کرده اید بعضی مواقع تفاسیر مختلفی از آیات قرآن میشود؛ به خصوص در میان عوام. هر کجا که شرایط اقتضا کند تفسیر یک آیه متفاوت میشود . اما از آنجا که ناظری عادل و بزرگ درصدر این جهان بر ما حاکم است افرادی آگاه و عالم هستند که النهایه یک تفسیر روشن ارائه دهند.

در این میان ممکن است با خود بگوییم ای کاش  بر قانون اساسی ما هم یک فرد عادل نظارت می کرد . شاید گفته شود این 2مورد قابل مقایسه نیستند ولی اگر ادعای نظارت داریم(دارند) باید مسئولیت خود را به خوبی انجام دهیم.(دهند)ولی به هر حال ما انسانیم.

در این میان مسئله ی کمیته ی صیانت از آرا یکی از موارد بحث انگیز است که در قانون اساسی ذکر نشده . طبق اصل99، شورای نگهبان ناظر برانتخابات ریاست جمهوری است.به همین دلیل درهمان ابتدا با این مسئله مخالفت شد و {سخنگوی این شورا اعلام کرد:«... هر نهاد جدیدی که بخواهد تشکیل شود باید طبق قانون باشد به همین دلیل تشکیل چنین نهاد و کمیته ای غیرقانونی است.»}1

اما افرادی چون بهمن کشاورز با استناد به مورد4 در ماده 55 قانون انتخابات تشکیل این نهاد را غیر قانونی نمی دانند. {مورد4ماده55:هریک از نامزدها به تنهایی یا مشترکا میتوانند... برای شعب اخذ رای یک نفر نماینده به ازای هر صندوق معرفی نمایند.}۲

دکتر سید محمد هاشمی در پاسخ به این سوال که« به نظر شما برای نیل به یک انتخابات سالم چه راهکار اساسی لازم است؟» بعد از تاکید بر نقش مهم ، سرنوشت ساز و تعیین کننده ی شورای نگهبان بر مقدرات کشور بیان کرد:{« در مقام ارزیابی نظارت مذکور، با مشاهده عدم رعایت اصل منع جمع مشاغل توسط اعضای شورای نگهبان از یک سو و وابستگی حزبی و جناحی و نیز موضعگیری های سیاسی و جانبدارانه صریح و ضمنی پاره ای از اعضای مذکور بیطرفی کامل این نهاد مهم در ارتباط با یک انتخابات مطلوب و منصفانه محل تامل به نظر میرسد.»}۳

گرچه طبق اصل 491و 599 این شورای نگهبان است که وظیفه ی نظارت را بر عهده دارد؛ اما نباید نقش مردم را نادیده گرفت. اصل3 ،بند ۶۸ تنها یکی از مواردی است که بر حضور و خواست مردم تاکید دارد . در هر صورت این یک بحث مهم است که باید به آن پرداخت و با تبیین دقیق همه ی امتیازات و مضرات آن به خواست مردم نیز توجه کرد.

در نهایت این مسئله چه به نتیجه برسد و کمیته تشکیل گردد یا اینکه با ایجاد آن مخالفت شود در نهایت دارای نکات مثبتی است:

1- هر 4سال یک بار قانون اساسی با دقت بیشتری مطالعه میشود و ضعف های آن نمایان شده و موجب تحرک بیشترحقوقدانان برای اصلاح آن میگردد.

2- بعضی از اصول خاک خورده دوباره از زیر خروارها لایحه و بودجه و مصوبات فراموشی آور بیرون می آیند و نقش مهم مردم در مسایل کشور بار دیگر به چشم می آید.

در این متن تلاش شده است همه ی موارد با استناد به مواد قانونی باشد. اما باید قبول کرد که قانون در همه موارد کامل نیست و همیشه راه فراری را در خود جای داده است البته راهی به سوی آرامش و نفع مردم . 

 

 ۱-{منبع: روزنامه اعتماد ملی-شماره 894-88/1/26} 

2-  همان

3-همان

4-« به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می شود:

1-    شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسایل روز. انتخاب این عده با مقام رهبری است.

2-    شش نفر حقوقدان، در رشته های مختلف حقوقی ، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله ی قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرفی می شوند و با رای مجلس انتخاب می گردند.»

5-« شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی را برعهده دارد.»

 

6-« مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.»

چرا مجازات؟

ذهن پرسشگر بشر همواره سوالاتی از چرایی پدید ها داشته است.یکی از این سوالات عنوان این یادداشت است.پاسخ به این سول شاید در گام اول ساده به نظر آید؛اما هنگامی که پرچم آزادی های فردی در مقابل منافع جامعه به اهتزاز در می آید به مشکل بر می خورد.

مقاله ای که می خوانید،خلاصه ای است از مقاله ی آقای "جان کاتینگهام" در دایره المعارف فلسفه،چاپ 1966 لندن.آقایان ابراهیم باطنی و محسن برهانی این مقاله را ترجمه کرده و در شماره ی 4 فصلنامه ی فقه وحقوق به چاپ رسانده اند.من این مقاله را از پایگاه مجلات تخصصی نور دریافت کرده ام.

من این مقاله را در آخرین جلسه ی زیرگروه جزای دادنامه در سال ۱۳۸۷ ارائه کردم.

ادامه نوشته

چرا نمايندگان اختيارات رييس‌مجلس را افزايش دادند؟

نمايندگان مردم در مجلس شورای اسلامی،روز سه شنبه دو فوريت طرحي را تصويب كردند كه در صورت تصويب نهايي آن، حوزه اختيارات رئيس مجلس شوراي اسلامي افزايش مي‏يابد.

به گزارش "الف"،‌ در صورت تصويب نهايي اين طرح، نظر رئيس مجلس شوراي اسلامي در اعلام مغايرت لوایح دولت با قانون، براي كليه دستگاه‌هاي اجرايي و قضايي  لازم الاجرا خواهد شد.

بنابراین گزارش، در تاریخ 87.8.22، هیات دولت 3 آیین‌نامه درباره مقررات مربوط به سازمان‌های بیمه‌ای و صندوق‌های بازنشستگی و نحوه تعیین مدیریت سازمان تامین اجتماعی و میزان نقش وزیر رفاه در این مورد تصویب کرد.

این آیین‌نامه طبق روال معمول به اطلاع رییس مجلس رسید و رییس مجلس پس از مشورت با کمیسیون تطبیق مصویات با قانون که متشکل از حقوقدانان با سابقه است، طی سه نامه به رییس جمهور  (در تاریخ‌های 87.10.14 و 87.10.15) و جمعا در 36 مورد، 3 آیین‌نامه مذکور را مغایر قوانین ذیربط از جمله قانون جامع رفاه و تامین اجتماعی و قانون خدمات کشوری اعلام کرد.

طبق اصل 138 قانون اساسی، دولت موظف بود که پس از وصول ایرادات رییس مجلس، آیین‌نامه‌های مذکور را اصلاح کند و بدون اصلاحات مذکور، آیین‌نامه‌های مصوب قانونی نبودند. اما دولت به جای اعمال اصلاحات به دیوان عدالت اداری مراجعه کرد و دیوان عدالت اداری نیز مصوبات مذکور را با قانون مغایر ندانست. دولت پس از آن اقدام به تغییر مدیریت سازمان تامین اجتماعی کرد که اخبار آن در رسانه‌ها منعکس شد.

نمایندگان مجلس برای اینکه چنین رویه‌ای باب نشود و اصل 138 قانون اساسی عملا تعطیل نشود، طرحی را ارایه کردند که بر اساس آن و مطابق اصل 138 قانون اساسی، تنها مرجع تشخیص مغایرت مصوبات دولت با قوانین قبل از اجرا رییس مجلس است و دیوان حق اظهار نظر در این مرحله را نخواهد داشت.

به عبارت دیگر،‌ مرجع تشخیص اولیه مغایرت مصوبات با قوانین رییس مجلس خواهد بود و پس از قانونی شدن و اجرایی شدن مصوبه، دیوان عدالت اداری می‌تواند به شکایت هرکدام از شهروندان در مورد مصوبات رسیدگی کرده و مغایرت یا عدم مغایرت آنها را بررسی کند.

بنابراین گزارش، در صورت تصویب این طرح در جلسه آتی مجلس، تعدادی از نمایندگان نیز پیشنهادهایی در دست ارایه دارند که بر اساس آن، اجرای این قانون به تمام تصمیمات دولت از تاریخ 87.7.1 اعمال خواهد شد و در نتیجه تغییرات صورت گرفته در مدیریت سازمان تامین اجتماعی نیز قانونی نخواهد بود.

منبع:سایت خبری تحلیلی الف

کنوانسیون1969 وین

اگر از دانشجویان استاد بیگ زاده باشید یکی از مواری که زیاد به گوشتون می خوره نام یک کنوانسیونه.

«کنوانسیون ۱۹۶۹وین» .

البته من این نوشته رو از یک وبلاگ گرفتم و شرمنده که خیلی زیاده اما فکر می کنم برای کسب دانش و حیرت کمتر مناسب باشه. 

ادامه نوشته

بهاریه

می دونم برای نوشتن بهاریه خیلی دیر شده ولی برای خوندن این بهاریه هیچ وقت دیر نیست(ممنون از دوست خوبم خانم پایدار برای معرفی این مطلب به من)

انشتین سر سفره هفت سین پروفوسورحسابی  

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

خاطرات مهندس ایرج حسابی

لطفا فاتحه ای نثار روح استاد کنید.

طوبای محبت

امروز می خوام یه کتاب دیگه بهتون معرفی کنم البته شاید زیاد با حقوق مرتبط نباشه .

ولی اگر خوب دقت کنیم مربوط میشه .

 فکر میکنم این کتاب مربوط به یکی از ناشناخته ترین حقوق های زندگی ما باشه .

نمی دونم شاید یه روزی در مقطع کارشناسی ارشد تو همین دانشگاه خودمون یه رشته هم به نام حقوق النفس ایجاد بشه .

یه توصیه  اگه می خوای توی کارت تبریکی که به مناسبت های مختلف به دوستت هدیه میدی

یه جمله توپ بنویسی علاوه بر کتابهای "جبران خلیل " کنفسیوس "ودیگر اندیشمندان بزرگ  می تونی به این کتاب سر بزنی . بهت قول می دم خیلی زود باهاش صمیمی میشی.

نام کتاب : طوبای محبت 1 و2 و3

جمع آوری مجالس انس حاج محمد اسماعیل دولابی
نام ناشر : طوبای محبت

چند جمله کوتاه برای آشنایی با این کتاب ونویسنده مهربون ودوست داشتنی اون (گفتم که خیلی زود صمیمی میشی)

خدا همه وقت خداست وماه هم به یاد او هستیم.هراندازه با خدا هستی، هستی والا نیستی.

منعم بهتر از نعمت است مبادا نعمت شما را ازمنعم غافال کنند.

خداوند فراموشی را که بیهوده نیافریده است.فراموشی را آفریده است که غیر او را فراموش کنیم.

محبت فراموشی می آورد .محب فقط محبوبش را می شناسد.
هرآینه خدا با ماست ما با خدا نیستیم،اوبا ماست.

هزار غم به دل صاحب خانه است که یکی به دل مهمان راه ندارد.در زندگی خودت را مهمان خدا بدان تا راحت شوی.

اکر مایلید بیشتر درباره نویسنده کتاب بدونید روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

در ضرورت اخلاق علمی

اولین مخاطب این متن خودم هستم وسپس شما.در ضمن مدعی هم نیستم که متنی جامع و مانع در باب اخلاق علمی بیان کرده ام.گوشه ای می گویم و آن هم از باب تذکر یا امر به معروف ونهی از منکر.

نمی دانم تا به حال نام حدیث عنوان بصری را شنیده اید یا نه؟ عنوان بصری پیرمردی است که عمری در محضر مالک بن انس تلمذ می کرد.روزی برای تحصیل علم به نزد امام صادق(ع) می روند.امام ایشان را نمی پذیرند و با ماجرا های دیگر در بار دوم ایشان پذیرفته می شوند.در عظمت این حدیث بیان شود که علامه قاضی طباطبایی به شاگردان خود بیان می کردند که این حدیث را نوشته،در جیب خود بگذارند وهفته ای یکی دوبار مطالعه کنند.

حضرت در بیان نصیحت به عنوان 9 مطلب را بیان می کنند وآنها را توصیه ی ایشان به آرزومندان راه خدا میدانند.3مورد آن در تربیت نفس،3مورد در صبر و3 مورد در باب علم است.من موارد علمی را به طور خلاصه شده عرض می کنم:

  1. آنچه نمی دانی از دانایان بپرس و مبادا سوالی برای امتحان کردن و به زحمت انداختن از آنان بپرسی.
  2. میادا براساس خود رایی و خود محوری دست به کاری زنی و در تمام کارهایی که زمینه ی احتیاط وجود دارد مسیر احتیاط را رها مکن.
  3. از فتوا دادن بپرهیزهمان طور که از شیر درنده می گریزی و مراقب باش گردن خویش را پل عبور مردم قرار ندهی.

این متن را نوشتم که خودم وبرخی از دوستان را آگاه کنم که سوالاتمان را تفقهی بپرسیم.واقعا از سر ندانستن.نه از سر مشخص کردن جهل احتمالی استاد.راجع به یک مساله که در واقع او شاید این یک مساله را از ما کمتر بداند و ما هزاران مساله را از او کمتر.قرار هم نیست که استادی همه چیز را بداند یا حتی همه یمعلومات خود را در آن لحظه بتواند منتقل کند.پس وظیفه ی ما چیست؟جمله ای می خواندم از یک کشیش آمریکایی که گفته بود:

اوباما که خدا نیست.خیلی کارها هست که باید خودمان انجامش دهیم.

احترام اساتید از این بیشتر واجب است.

کنوانسیون حقوق کودک

 

یکی از مسائلی که همواره مورد بحث و چالش جدی قرار گرفته و صاحب نظران با برگزاری میزگردها و سمینارهای مختلف و نوشتن مقالات به واکاوی آن می پردازند تا نواقص و کاستی هایی که در این زمینه وجود دارد را تا حدودی کاهش دهند، حقوق کودک است. کودکان به علت عدم تکامل رشد بدنی و فکری نیاز به مراقبت های خاص دارند. به ویژه آنکه کودکان به خاطر نداشتن رشد کامل فیزیکی و ذهنی محتاج مراقبت و حمایت های حقوقی هستند.
از دیگر سو به دلیل پیچیدگی های جوامع در کشورها به خصوص در کشورهای توسعه نیافته با توجه به فضای فرهنگی جدید و به دلیل اینکه این جوامع در حال گذار از سنت به مدرنیته هستند، نگاه سنتی هنوز ارجحیت دارد و فرزندان به دلیل نگاه های جدید، روش های تربیتی گذشته را نمی پذیرند. به همین دلیل است که صاحب نظران معتقدند علاوه بر رفع خلأها و نواقص موجود در زمینه حقوق کودک باید از بعد فرهنگی نیز آسیب شناسی صورت گیرد.
در واقع باید گفت حقوق کودک نه تنها در ایران بلکه در سایر نقاط جهان همواره با چالش های زیادی روبه رو بوده است. در حالی که اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ تصویب شده بود، کنوانسیون حقوق کودک پس از وقفه ۴۰ ساله یعنی در سال ۱۹۸۹ به تصویب رسید و این خود مشکلات زیادی را در راه تحقق این حقوق ایجاد کرد اما بعد از جنگ جهانی دوم که تقریباً ۱۳ میلیون کودک در این جنگ کشته شدند رفته رفته جهانیان به اهمیت حقوق کودک پی بردند.
از همین رو بود که کشورها کنوانسیون حقوق کودک را به تصویب رساندند تا مسائل و موانع زیادی که پیش روی تحقق این حقوق بود تا حدودی مرتفع شود و جایگاه خاص خود را پیدا کند، اما کشورها با اعمال حق شرط هایی به این کنوانسیون پیوسته اند. کنوانسیون حقوق کودک که در سال ۱۹۸۹ به تصویب بسیاری از کشورها رسیده است، در ۵۴ ماده نوشته شده که همه ابعاد حقوق کودک را مورد تاکید قرار داده است. اما با اینکه نزدیک به سه دهه از تصویب کنوانسیون حقوق کودک می گذرد، دولت ها هنوز در رابطه با کودکان، مشکلات آنان و دورنمای آینده آنان در فراهم ساختن شرایط عادلانه به موفقیت چندانی دست نیافته اند. ایران نیز در اسفندماه سال ۱۳۷۲ به موجب ماده واحده یی که به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید به کنوانسیون حقوق کودک ملحق شد.
البته الحاق مذکور مشروط است به آنکه مفاد کنوانسیون در هر مورد و هر زمان که در تعارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی باشد یا قرار گیرد از طرف دولت جمهوری اسلامی لازم الرعایه نباشد که این خود یک حق شرط کلی است. تعداد کشورهایی که تاکنون به عضویت کنوانسیون درآمده اند ۱۹۲ کشور هستند که تنها سومالی و امریکا عضو کنوانسیون حقوق کودک نیستند. این دو کشور فقط کنوانسیون حقوق کودک را امضا کرده اند و تعداد ۷۲ کشور نیز بر آن حق شرط و اعلامیه وارد کرده اند. بدین ترتیب اگرچه کشورها به این کنوانسیون پیوسته اند ولی در هر جا که مواد این کنوانسیون با قوانین داخلی شان تعارض داشته باشد، قوانین داخل را اجرا می کنند.
که ناظران بر این عقیده اند که کشورهایی با این حق شرط عضو کنوانسیون محسوب نمی شوند چون حق شرط کلی با قانون معاهدات تعارض دارد و با روح و اهداف کنوانسیون در تعارض است. در واقع این حق شرط دست دولت ها را باز می گذارد تا هر اقدامی را بتوانند در مورد کودکان انجام دهند. از این روست که صاحب نظران بر این باورند که حق شرط کلی باید به موارد مشخص محدود شود تا جایی که در راستای ارتقای حقوق کودک این حق شرط ها کاملاً برداشته شود.
در ماده اول کنوانسیون «منظور از کودک افراد انسانی زیر ۱۸ سال هستند مگر اینکه طبق قانون لازم الاجرا در مورد کودک سن بلوغ کمتر از ۱۸ سال باشد.» در تمام نظام های حقوقی جهان «کودک از مسوولیت مبرا است» و به موجب کنوانسیون حقوق کودک انسان تا ۱۸ سالگی کودک است. در حالی که مقنن ایرانی در اجرای قسمت اول مبنی بر مبرا بودن کودک از مسوولیت کیفری، طبق ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰ می گوید؛ «اطفال در صورت ارتکاب جرم مبرا از مسوولیت کیفری هستند.»
بلافاصله در تبصره همان ماده می گوید؛ «منظور از طفل کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد.» از طرفی قانون مدنی در تبصره یک ماده ۱۲۱ در مورد سن بلوغ شرعی چنین می گوید؛ «سن بلوغ در پسر ۱۵ سال قمری و در دختر ۹ سال تمام قمری است.» پس ملاحظه می شود جهات افتراق مقررات ایران با کنوانسیون حقوق کودک در مورد معنای واژه «کودک» دو امر بارز و مشهود است؛ اول اینکه بین دختر و پسر در مورد اطلاق واژه کودک فرق گذاشته است، چرا که دختر ۹ سال و پسر کمتر از ۱۵ سال را کودک می داند، در حالی که در مقررات کنوانسیون کودک، هر انسان کمتر از ۱۸ سال اعم از دختر یا پسر کودک نامیده می شود.
دوم اینکه دختر و پسر زیر ۱۸ سال که بالغ نیستند، دارای مسوولیت کیفری هستند و حال آنکه به موجب مقررات کنوانسیون کودک این اشخاص از مسوولیت کیفری مبرا هستند. از تعارضات دیگری که قوانین ایران با کنوانسیون حقوق کودک دارد این است که در موردی که کودک به دست پدر یا جد پدری کشته شود، قاتل قصاص نمی شود در صورتی که به موجب مقررات کنوانسیون کودک باید در برابر هر نوع تعرض تحت حمایت قانونی قرار بگیرد. در واقع به موجب ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰ مقرر شده است «پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد، قصاص نمی شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر محکوم می شود.»
قابل ذکر است مقنن از کودک در مقابل هر گونه تعرض از سوی مادر حمایت کرده و در صورتی که وی به فرزندش آسیبی برساند، متناسب با آن مجازات می شود و در صورت قتل به قصاص محکوم می شود. در هر صورت این تعارضات از موارد مهمی است که باید به آن پرداخته شود. در هر حال کارشناسان حقوقی ایران معتقدند نظام حقوقی کشورمان در برابر حمایت از حقوق کودک کاستی هایی دارد که این مسائل باید مورد به مورد ریشه یابی شده و قوانینی مطابق با شرایط روز جامعه در جهت حمایت هر چه بیشتر از کودکان تصویب شود. همچنان که در کشورهای پیشرفته دنیا هرساله قوانین جدید و به روز برای حمایت بیشتر از کودکان به تصویب می رسد.

عشرت عبدالهی   
    
  
 یادداشت : روزنامه اعتماد


دوستان عزیز میتوانند مواد کنوانسیون را در قسمت ادامه مطلب به طور کامل مطالعه کنند

ادامه نوشته

معرفی کتاب «حق و مصلحت»

ؙ? و مصلؘ? / مؙ?د راسخ

حق و مصلحت: مقالاتي در فلسفه حقوق، فلسفه حق و فلسفه ارزش

ترجمه و نوشته دکتر محمد راسخ
دانشیار دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی
تهران، طرح نو
چاپ اول تیر ۱۳۸۱
۳۰۴ صفحه
۲۴۰۰ تومان
(نایاب)

دکترمحمد راسخ در این کتاب با رویکردی فلسفی به مفهوم حق، ارزش و مصلحت در حوزه حقوق، اقدام به ترجمه مقالاتی مهم در زمینه فلسفه حقوق کرده و خود نیز به ۸ مقاله مزبور، ۴ مقاله تالیفی افزوده و مجموعه‌ای کامل ارائه کرده است. متاسفانه به دلایلی هنوز این کتاب تجدید چاپ نشده و سالهاست که علاقمندان به فلسفه حقوق از دستیابی به آن محروم هستند.

مقالات این کتاب و نویسندگان آن به قرار زیر هستند:
۱- فلسفه حقوق/ نيل اي.سيموندز
۲- حقوق و اخلاق/ رونالد دوركين
۳- حكومت و اخلاق/ راس هريسون
۴- درآمدي بر تئوري مصلحت عمومي/ ادگار بودنهايم
۵- نافرماني مدني/ رونالد دوركين
۶- فلسفه حق/ جري والدرون
۷- مفهوم حق :درآمدي تاريخي/ مارتين پي.گلدينگ
۸- جدي گرفتن حق‌ها/ رونالد دروكين
۹- شخص: محل تلاقي حقوق، فلسفه و پزشكي/ محمد راسخ
۱۰- سياستمدار دموكرات/ محمد راسخ
۱۱- هميشه حقيقت/ محمد راسخ
۱۲- آزادي چون ارزش/ محمد راسخ

تاملی بر تنوع فرهنگی و مذهبی در حقوق بین الملل

 موضوع‌، تنوع فرهنگی و مذهبی در حقوق بین‌الملل یکی از مهمترین و شاید مشکلترین مباحث‌حقوقی در حال حاضر می‌باشد؛ بحثی که هنوز پایانی بر آن متصور نیست‌.

به عنوان مقدمه باید عرض کنم که در اینجا فرهنگ در مفهوم موسع خود به شکل مندرج درپیشگفتار اعلامیه جهانی یونسکو در مورد تنوع فرهنگی مورخ ۲ نوامبر ۲۰۰۱ مورد توجه قرار گرفته‌است‌. برای اساس این اعلامیه‌:
«فرهنگ عبارت است از مجموعه علائم شاخص معنوی و مادی‌، عقلانی و احساسی که معرف‌یک جامعه یا یک گروه اجتماعی است و علاوه بر هنر و ادبیات شامل شیوه‌های زیست‌، اشکال زندگی‌جمعی نظامهای ارزشی‌، آداب و رسوم و باورهاست‌».
فرهنگ در اینجا در بر گیرنده کلیه عوامل باهر ماهیتی از جمله مذهب و آداب و رسوم است که‌گروههای مختلف فرهنگی و انسانی را از یکدیگر متمایز می‌کند. فرهنگ در واقع امتزاجی از تاریخ‌،عقل‌، آرمان و ایدئولوژی یا اعتقادات است‌. حقوق هم محصول فرهنگ است‌.
البته در این میان ایدئولوژی نقش مهمی را ایفا می‌کند. ایدئولوژی به عنوان یک نظام ارزشی جزوجدایی‌ناپذیر حقوق است‌. در یک نظام ارزشی است که حقوق مشروعیت می‌یابد و مبانی الزامی بودن‌خود را در آن می‌یابد. رعایت حقوق حول محور پذیرش ارزشهایی است که آن حقوق بیانگر آنهاست‌.بالطبع اگر یک نظام حقوقی مورد اعتراض یا انتقاد قرار گیرد درواقع اعتراض یا انتقاد از این ارزشها آغازمی‌شود.
این ارزشها در گذر زمان دچار تحول و دگرگونی می‌شوند. در فجر پیدایش حقوق بین‌الملل‌،ارزشهای مسلط جنبة مذهبی داشتند سپس در طول زمان‌، با محور قرار گرفتن انسان در قالب‌اومانیسم سکولار گشته‌، امروز در مفهومی متعالی یعنی بشریت تجلی یافته یا در حال تجلی یافتن‌است‌.
برای بررسی تنوع فرهنگی در حقوق بین‌الملل طرق مختلفی ممکن است مورد استفاده قرار گیرندکه با مطالعه تحول حقوق آن را مورد مداقه قرار می‌دهیم‌.
تحول حقوق بین‌الملل در رابطه با بحث مورد نظر در سه فصل مورد مطالعه قرار می‌گیرد:
فصل اول‌: حقوق بین‌الملل کلاسیک‌: نفی تنوع فرهنگی یا تحمیل سلطه فرهنگی‌
فصل دوم‌: حقوق بین‌الملل معاصر: پذیرش تنوع فرهنگی‌
فصل سوم‌: حقوق بین‌الملل در عصر جهانی شدن‌: تعمیق تنوع فرهنگی‌

فصل اول‌: حقوق بین‌الملل کلاسیک‌: نفی تنوع فرهنگی یا تحمیل سلطه فرهنگی‌

ظهور قرون وسطی با سقوط امپراطوری رم غربی در ۴۷۶ بعد از میلاد سبب شد تا کلیسا قدرتی‌بلامنازع بدست آورد. بطوریکه حتی حکومتهای سلطنتی موجود در اروپای آن روزگاران عضو جامعه‌مسیحیت می‌شدند. و از یک نظام ارزشی و یک تمدن واحد پیروی می‌کردند. کلیسا تا آنجا پیش رفت‌که پاپ (الکساندر ششم‌) با تقسیم جهان میان اسپانیا و پرتغال (بعنوان قدرتهای بزرگ دریایی آن عصر)در اواخر قرن پانزدهم قصد داشت جهانشمولی مسیحیت را تحقق بخشد.
در همین اوان با طرح ادعایی مشابه از سوی امپراطوری مقدس ژرمن‌، که خود را وارث‌امپراطوری رم میدانست‌، رقابت بین پاپها و امپراطوری به قدری شدت گرفت که منتهی به سالها جدال‌و کشمکش میان آنان شد. در اینجاست که نهضت پروتستانتیسم‌، با «شعار جدایی دین از سیاست‌» وعدم مداخله پاپ در امور اجتماعی‌، ظهور نمود و منجر به جنگ‌های سی ساله در اروپا شد. این جنگهاسرانجام با شکست پاپ و امپراطور خاتمه یافت و در واقع پاپ از دخالت در امور سیاسی منع و به‌جایگاه واقعی خود یعنی کلیسا بازگشت‌.
حقوق بین‌الملل در دوران حکومت کلیسا تحت تاثیر حقوق طبیعی است و یا حتی باید گفت که با آن‌یکی است‌. حقوق طبیعی و نظام ارزشی که توسط تئوریسین‌های آن دوران یعنی ویتوریا و سوآرزمطرح می‌شدند. علیرغم آنکه گروسیوس تحوّلی در این حوزه اندیشه ایجاد نمود و به گونه‌ای‌خردگرایی با او به قلمرو حقوق طبیعی راه یافت‌، اما همچنان حقوق طبیعی مبتنی بر ارزشهای‌کلیسایی حاکم بود. بالطبع چنین نظام حقوقی از پیش تعیین شده‌ای با تنوع فرهنگی و پذیرش آن بیگانه‌بود یا حداقل چندان سازگاری با آن نداشت‌. اگر در این دوران بعضاً تساهل و مدارایی هم با دیگرفرهنگها مطرح می‌شود، تساهل و تسامح است که به گونه‌ای سلطه را در درون خود دارد. یعنی تساهل‌و تسامح در قبال فرهنگهای دیگر تازمانی وجود دارد که آنها، سلطه فرهنگ قوی و حاکم را بپذیرند،درغیر این صورت نباید انتظار تسامح و تساهلی را هم داشته باشند.
البته ادعای جهانشمولی و تحمیل سلطه فرهنگی خاص مسیحیان آن روزگاران نیست‌. همین داعیه‌را مسلمانان نیز داشتند و می‌خواستند با سلطه بر دیگران‌، نظام ارزشی و فرهنگ خود را تحمیل کنند.اگر هم تساهلی در قبال دیگر فرهنگها وجود داشت فقط در مورد اهل کتاب و آن هم با پرداخت جزیه‌توسط آنان به حکومت اسلامی مطرح بود که به آنان اجازه داده می‌شد تا در ممالک اسلامی یا دردارالاسلام زندگی کنند.
حاصل چنین ادعایی وجود جنگها و کشمکش‌های زیادی بود. ادعای برتری نظام ارزشی که بطورعمده در مذهب و اعتقادات تجلی می‌یافت‌، و تلاش در جهت تحمیل آن خود عامل رودررویی‌تمدنهای بزرگ آن دوران بود.
ویژگی عمدة جامعه آن روزگاران آن است که جامعه ایست لاهوتی که شکل آن در عالم بالا ترسیم‌شده بود. و ارزشهای متافیزیکی ناشی از آن بر همگان تحمیل می‌شد. جامعه‌ای که حقوق و اخلاق دریکدیگر عجین بودند. حقوق بین الملل‌، که ترجمان چنین جامعه ایست‌، نمی‌توانست تنوع فرهنگی راواقعاً لحاظ کند. بنابراین نفی تنوع فرهنگی و تبادلات فرهنگی و تلاش در جهت سلطه فرهنگی نتیجه‌چنین شکلی از جامعه و حقوق آن می‌باشد.
معهذا حقوق بین‌الملل در بستر تحولات جامعه بین‌المللی متحول شد و حاصل آن گذار حقوقبین‌الملل از عصر کلاسیک به دوران معاصر است که مهمترین ویژگی آن در رابطه با بحث ما پذیرش‌تنوع فرهنگی است‌.

فصل دوم‌: حقوق بین‌الملل معاصر: پذیرش تنوع فرهنگی‌

با انعقاد معاهدات وستفالی و گذار از دولت ـ قدرت به دولت ـ ملت و آغاز دگرگون شدن روابط‌بشکل‌گذار از روابط مذهبی به روابط اومانیستی‌، لزوم جدایی حقوق از اخلاق را آشکار می‌نماید. این‌برای آنست که بتوان از وسعت یافتن تعارض میان نظامهای ارزشی جلوگیری کرده و صلح و اتحاد رامیان ملتها ایجاد نمود.
بهترین روش ایجاد یک نظام حقوقی آنست که آن نظام مبتنی بر اصولی قرار گیرد که این اصول ازدرون خود جامعه استخراج می‌شوند. اصولی که توافق بر سر آنها آسان می‌نماید. این جامعه در واقع‌همان جامعه بین‌المللی است که متشکل از فرهنگهای مختلف می‌باشد. بالطبع در چنین وضعیتی‌حقوق بین‌الملل باید همزیستی میان فرهنگهای مختلف را تضمین کند و می‌کند. در این حال جامعه‌بین‌المللی نیز جامعه سکولار شده و مذهب به قلمرو خصوصی یعنی جایگاه واقعی خود می‌رود.
البته در برخی از نظامهای حقوقی مانند آمریکا قلمرو خصوصی زمانی مشروعیت دارد که موردشناسایی واقع شده باشد و در برخی دیگر از نظامهای حقوقی مانند فرانسه نیازی به شناسایی نیست‌.
در این دوران روابط بین الملل بطور عمده امتزاجی از رابطه قدرت‌، همکاری و برابری است‌. در این‌دوران دولتها در روابط خود به تناسب اوضاع و احوال اجتماعی به صورتی از الگوهای مختلف از جمله‌تسلط یک فرهنگ بر فرهنگهای دیگر با قبول تساهل و مدارای با آنها، پذیرش نظام مبتنی بر دو اصل‌منافع عمومی و اصل تکثر نظامهای اجتماعی ـ فرهنگی و بالاخره پذیرش اصل تفاوت از یک سو وبرابری دولتها از سوی دیگر استفاده می‌کنند. در این الگوها، که به طور عمده برگرفته از منشور ملل‌متحد هستند، وجه غالب آنها کثرت گرایی فرهنگی و اجتماعی است‌.
حقوق بین‌الملل چنین کثرت گرایی و تنوع فرهنگی را در قالب حقوق بشر و جهانشمولی آن موردتوجه قرار داده است‌.
ابتدا منشور ملل متحد است که با پذیرش حقوق بنیادین بشر و احترام به کرامت انسان‌، خواستارهمکاری بین‌المللی برای فراهم نمودن زمینه برخورداری کلیه افراد، صرفنظر از نژاد، مذهب‌، جنسیت‌،زبان و… از حقوق بشر و آزادیهای بنیادین شده است‌. اساسنامه دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) باتوجه به لزوم انتخاب قضات از نظامهای مختلف حقوقی در ماده ۹ خود نه تنها لطمه‌ای به جهانشمولی‌حقوق بشر وارد نکرده است بلکه تنوع فرهنگی را هم مورد توجه قرار داده است‌.
علاوه بر آنها باید به اعلامیه جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸ بعنوان سندی مهم در تضمین جهان شمولی‌حقوق بشر اشاره نمود. اعلامیه با برابر دانستن افراد در بر خورداری از حقوق نشان می‌دهد که بایدهویتها و تفاوتها نیز لحاظ شوند.
مفاد اعلامیه‌، در طی زمان‌، در قالب اسناد الزام آور نیز تجلی یافته است که بارزترین آنها میثاقهای‌۱۹۶۶ «حقوق مدنی و سیاسی‌» و «حقوق اقتصادی‌، اجتماعی و فرهنگی‌» است‌.
جهانشمولی حقوق بشر در طی دو کنفرانس بین‌المللی ملل متحد در مورد حقوق بشر بترتیب درسال ۱۹۶۸ در تهران و در سال ۱۹۹۳ در وین مورد تاکید و تصدیق مجدد قرار گرفته است‌. جامعه‌بین‌المللی در وین گامی فراتر از تهران برداشت و اعلام نمود که کلیه حقوق بشر ناشی از کرامت وارزش‌ذاتی انسان است‌… آنگاه سند وین اعلام می‌دارد که کلیه حقوق بشر غیرقابل تفکیک و در پیوند کامل بایکدیگرند. اعلامیه وین از دولتها می‌خواهد که ضمن رعایت تنوع تاریخی‌، فرهنگی و مذهبی وصرفنظر از نظام سیاسی‌، اقتصادی و فرهنگی خود کلیه حقوق بشر و آزادیهای بنیادین را تشویق‌،ترغیب و حمایت نمایند. آنچه جالب می‌نماید توجه به جهانشمولی حقوق بشر و ضرورت جهانی‌لحاظ نمودن ویژگیهای ملی‌، منطقه‌ای و تنوع تاریخی‌، فرهنگی و مذهبی در این اعلامیه است‌.
اسناد بین‌المللی دیگری باز در این زمینه وجود دارد که بعنوان مثال می‌توان به اعلامیه پکن‌(Bejing) مصوب کنفرانس جهانی ۱۹۹۵ زنان اشاره نمود که جهان شمولی حقوق بشر را تصدیق‌وتاکید کرده و حقوق زنان را در زمرة حقوق بنیادین بشر اعلام نموده است‌.
همچنین می‌توان به اسناد موسس برخی از موسسات تخصصی مل متحد مانند سازمان بین‌المللی‌کار (ILO) و یونسکو (UNESCO) و همچنین اسناد مصوب توسط آنها اشاره نمود. بخصوص‌یونسکو در قلمرو فرهنگ اعم از همکاری دولتهاو تنوع آن اسناد مهمی همچون «اعلامیه اصول‌همکاری فرهنگی بین‌المللی‌» در ۴ نوامبر ۱۹۹۶ و «اعلامیه جهانی یونسکو در مورد تنوع و فرهنگی‌»در ۲ نوامبر ۲۰۰۱ را تصویب کرده است‌.
در کنار اسناد جهانی اسناد منطقه‌ای هم وجود دارند که به مفهوم جهانی حقوق بشر و ویژگیهای‌فرهنگی توجه دارند: که از آن جمله اعلامیه آمریکایی حقوق بشر ۱۹۴۸، کنوانسیون آمریکایی حقوقبشر (کنوانسیون سان خوزه ۱۹۶۹) کنوانسیون اروپایی حقوق بشر و آزادیهای بنیادین ۱۹۵۰ می‌باشندبنابراین کلیه ابنای بشر (کلیه انسانها) بدون هیچگونه تبعیضی از حقوق بشر برخوردارند. اصل عدم‌تبعیض‌، که یکی از اصول بنیادین حقوق بین‌الملل است سبب می‌شودکه حقوق بشر برای تمامی افرادبدون توجه به نژاد، رنگ‌، جنسیت‌، زبان‌، مذهب‌، اعتقادات سیاسی‌، منشأ ملی یا اجتماعی‌، ثروت و…اجرا شوند. این اصل فرد را در مقابل تعرض به حقوق بشر حفظ می‌کند و تنوع فرهنگی بعنوان یکی ازحقوق بنیادین بشر نیز باید از چنین تعرضی در امان باشد.
نکته‌ای که ذکر آن در اینجا لازم می‌نماید آن است که اگرچه حقوق بین الملل تنوع فرهنگی راپذیرفته است معهذا به نام تنوع فرهنگی نمی‌توان منکر برخورداری انسانها از حقوق بشر وجهانشمولی این حقوق باشد. آنچه مد نظر ماست یک تنوع فرهنگی طبیعی و عقلایی است که مبتنی برواقعیت ناشی از ویژگیها و تنوعهای تاریخی‌، مذهبی‌، سنتی‌، ملی و منطقه‌ای است یعنی یک کثرت‌گرایی فرهنگی در قلمرو حقوق بشر مورد توجه است و نه یک نسبیت و تنوع فرهنگی شدید و مطلق که‌امکان وجود کمترین عامل مشترک و جهانی در فرهنگ بشری را نفی می‌کند، که چنین تنوعی حاصلش‌چیزی جز خشونت و تنفرهای قومی‌، سیاسی و مذهبی نمی‌تواند باشد. انکار حقوق بشر به نام نسبیت‌یا تنوع فرهنگی خود به گونه‌ای تبعیض است‌، در حالی که حقوق بشر باید در مورد کلیه انسانها درتمامی فرهنگها، بدون تبعیض اجرا شود. اگر دولتی حقوق بشر را بنام تنوع فرهنگی رد کند باید دانست‌که قطعاً در این دولت حداقل برخی از حقوق بشر به شکل پذیرفته شده انکار خواهند شد. لذا نفی یاسوء استفاده از حقوق بشر در هر فرهنگ و تحت هر عنوانی غیرقابل قبول می‌باشد.
ارزش کلی و مطلقی که مبنای حقوق بین‌الملل حقوق بشر در این دوران را تشکیل می‌دهد انسان‌است‌. انسان فارغ از هر گونه وابستگی نژادی‌، قومی‌، مذهبی‌، زبانی‌، جنسیتی و… که اگر غیر از این بودنتیجه‌ای جز تفرقه و تنش نداشت‌. انسان محوری مبنایی برای همزیستی نظامهای مختلف فرهنگی‌است و زیربنای الزام دولتها به رعایت تنوع فرهنگی در جامعه بین‌المللی است‌.
معذلک جامعه بین‌المللی در سیر حرکت خود با پدیده‌های خاصی مواجهه می‌شود که می‌توانند آن‌را با نوسانهایی روبرو کنند که حاصل این نوسانها در حقوق بین‌الملل تجلی می‌یابد. یکی از این پدیده‌ها«جهانی شدن‌» است که بنظر می‌رسد نتیجه‌اش ایجاد تضاد در درون کثرت گرایی باشد. در این حال‌وضعیت حقوق بین‌الملل و تنوع فرهنگی چگونه خواهد شد؟ آیا ما به سوی نفی تنوع فرهنگی پیش‌می‌رویم یا به طرف تعمیق بخشیدن به تنوع فرهنگی گام بر می‌داریم‌؟

فصل سوم‌: حقوق بین‌الملل در عصر جهانی شدن‌: تعمیق تنوع فرهنگی‌
فروپاشی دیوار برلین منادی پایان رقابت میان دو بلوک شرق و غرب و سرآغاز عصری شده است‌که ضمن داشتن مشکلات همیشگی خود همچون شکاف میان کشورهای توسعه یافته (کشورهای‌شمال‌) و کشورهای در حال توسعه (کشورهای جنوب‌) و تعمیق آن‌، با پدیدة جدیدی تحت عنوان‌جهانی شدن مواجه شده است‌.
در جهان امروز ملل مختلف‌، در قالب اتحادیه‌های سیاسی و اقتصادی بخصوص به شکل منطقه‌ای‌با یکدیگر پیوند یا حتی بعضاً در حال وحدت یافتن هستند.
تجمع ملل مختلف با فرهنگهای متفاوت در قالب جهانی شدن‌، اگر بدرستی اداره نشود، نویددنیایی را می‌دهد که در آن بازگشت به بنیادگرایی وهویتهای فردی امری گریزناپذیر خواهد بود. دنیایی‌که در آن انزواطلبی‌، قومیت گرایی‌، تروریسم و نابردباری مذهبی متداول می‌شود در یک کلام دنیایی‌می‌شود که عاری از صلح و امنیت می‌باشد، گوشه‌ای از چنین دنیایی را در جریان فروپاشی یوگسلاوی‌سابق (بحران در بوسنی و هرزه‌گوین‌)، در خلال بحران نسل کشی (ژنو سید) روآندا در حادثه تأسف‌بار ۱۱ سپتامبر شاهد بودیم‌. دولتها، در این مرحله گذار جامعه بین‌المللی‌، علیرغم دفاع از کلیت قواعدبنیادین حقوق بین‌الملل‌، رفتاری فردی دارند؛ رفتاری که مبنای آن ارزشهایی است که بیانگر منافع‌شخصی آنهاست‌. اگر در حال حاضر کلیه نظامهای بزرگ اجتماعی و فرهنگی مدعی دفاع از ارزشهای‌کلی جهان هستند امادر عمل هر یک مدافع ارزشهای فرهنگی خویش می‌باشند و در تحمیل آن ارزشهابر دیگر دولتها مصمم هستند و حتی می‌کوشند که بینش شخصی خود را از ارزشهای جهانی و خصوصاً«انسان‌» بینشی کلی جلوه دهند. در اینجاست که یکبار دیگر وجود ارزشی کلی و مطلق‌، که فارغ ازمحدوده‌های جغرافیایی باشد، ضروری می‌نماید. ارزشی که اصول و قاعد نشأت گرفته از آن لایتغیرباشند بدون آنکه الزاماً ساز و کارهای (مکانیسم‌های‌) تحقق آنهاثابت باشند.
بی‌شک این ارزش باید فرا زمانی و فرامکانی باشد. جامعه بین‌المللی از اوایل دهة شصت قرن‌بیستم رفته رفته به این ارزش کلی‌تر که همانا «بشریت‌» باشد توجه کرده است و هر روز این توجه باعنایت به وضعیت جامعه بین‌المللی فزونی می‌یابد. البته بشریت دارای حد و تعریف دقیق و مشخصی‌نیست‌. برخی مانند پروفسور رنه ـ ژان دو پویی آنرا در برگیرنده دولتها، تجمعات و افراد دانسته‌اند وبرخی دیگر مانند اوتو فون گیرک (حقوقدان آلمانی‌) آن را یک امپراطوری بزرگ جهانی می‌دانند که‌مفسران گاهی آن را قلمرو جهانی دین (Ecclesia universalis) و گاهی هم قلمرو مشترک نوع بشر(res publica generis humanitatis) نامیده‌اند.
البته بشریت در رویه قضایی بین‌المللی هم مورد توجه قرار گرفته است‌.
اگرچه جامعه بین‌المللی هنوز جامعه‌ای بین‌الدولی است و وضع قواعد بین‌المللی و ادارة امور این‌جامعه در اختیار آنهاست‌، معهذا بشریت دیگر همانند گذشته حالتی انفعالی ندارد، هر چند که هنوزنتوانسته کاملاً شکل بگیرد و جانشین جامعه بین‌الدولی گردد. جامعه بشری جامعه‌ای است که در آن نه‌فقط انسانها در فراسوی مرزها با یکدیگر هماهنگ می‌شوند، بدون آنکه یکدیگر را از نزدیک‌بشناسند، بلکه دولتها مکلفند که در جهت تحقق منافع انسانها و بشریت تلاش کند. بنابراین بشریت نه‌فقط سرنوشت دولتها که سرنوشت انسانها، بعنوان عناصر اصلی تشکیل دهنده خود، را تحت تأثیر قرارداده است‌.
در اینجاست که میان حقوق بشر و بشریت رابطه‌ای نزدیک برقرار می‌شود و حتی رنه ـ ژان دوپویی‌تا آنجا پیش رفته است که حقوق بشر را بخشی از «میراث مشترک بشریت‌» می‌داند. با پیدایش بشریت‌است که قواعدی در جامعه بین‌الملل وضع می‌گردند که در زمره قواعد آمره (jus cogens) می‌باشند.قواعدی که هرگونه توافقی بر خلافشان کان لم یکن و بی اعتبار است‌. قطعاً حقوق بشر دوستانه درمخاصمات مسلحانه و حقوق بشر، از جمله تنوع فرهنگی بعنوان یکی از حقوق بنیادین بشر، از این‌مقوله‌اند، این حقوق در واقع در پیوند با اصول یا معیارهایی است که از سوی جامعه جهانی در کل‌پذیرفته شده است و تخطی از آن ممکن نیست‌. در عصر حاکمیت بشریت‌، حقوق بشر از چنان قدرتی‌برخوردار شده است که فرد را صاحب حقوق بین الملل کرده و دولتها را مکلف به دفاع از حریم این‌حقوق نموده است‌. از این رو می‌توان به این نتیجه رسید که حقوق بشر و حقوق بشریت از لحاظ فلسفی‌و حقوقی مقوله‌هایی به هم پیوسته‌اند. به همین دلیل فضای ماوراء جو، منابع بستر و زیر بستر دریاهادر ماوراء قلمرو صلاحیت ملی دولتها، ژنوم انسانی‌، میراث فرهنگی زیر آب و بالاخره تنوع فرهنگی‌«میراث مشترک بشریت‌» قلمداد شده‌اند. یعنی هیچ دولتی نمی‌تواند با استناد به حقوق فردی‌مفروض خود، مدعی بهره برداری انحصاری و بدون نظارت از فضا یا منابع دریاها در ماوراء قلمروصلاحیت ملی دولتها، یا میراث فرهنگی زیر آب یا اطلاعات ژنتیکی شده یا به حریم تنوع فرهنگی‌تعرض نماید. ماده یک اعلامیه جهانی یونسکو در مورد تنوع فرهنگی اشعار می‌دارد:
«تنوع فرهنگی‌، برای انسان‌، همچون تنوع زیستی در نظم زنده‌، ضروری است‌. از این لحاظ (در این‌راستا) تنوع فرهنگی میراث مشترک بشریت است و باید به نفع نسل‌های حاضر و آینده مورد شناسایی‌و تأکید و تصدیق قرار گیرد.»
در اینجا می‌توان گفت که بعد غالب بشریت بیانگر انسانهایی است که در عین متفاوت بودن درفرهنگ به خانواده‌ای واحد تعلق دارند. بشریت ارزشی است که در راه تحقق بخشیدن به حقوق انسانهااز موانع دولتی فراتر رفته و هستة اصلی حقوق مشترک جهانی را تشکیل می‌دهد.

نتیجه گیری‌

حقوق مشترک جهانی‌، برخلاف نظر کانت در طرح صلح پایدار، حاصل ارادة آزاد دولتهایی نیست‌که در قالب جمهوریت شکل گرفته‌اند بلکه حقوقی است که باید روابط انسانها را بطور آزاد و فارغ ازروابط بین‌الدولی تنظیم نماید.
این حقوق که مبتنی بر ارزشهای ناشی از کرامت انسانی است نافی وجود هرگونه سلطه‌ای است‌.این نظام حقوقی با نفی انسان به هر دلیلی‌، از جمله تنوع فرهنگی‌، بیگانه و در ستیز است‌. در این حال‌جامعه جهانی (international community) بعنوان مشترکات فکری وعملی انسانها در گفتگو باهدف دستیابی به همبستگی تحقق می‌یابد، و برای تحقق چنین گفتگویی وجود علم و بردباری‌، هم درسطح ملی و هم در صحنه بین‌المللی امری ضروری است‌. این هم ممکن نیست مگر آنکه نظامهای‌سیاسی دارای مشروعیت دموکراتیک باشند. البته بردباری خود هدف نیست بلکه وسیله‌ای برای تبادل‌اندیشه‌ها و گفتگو میان ملتهاست‌. بتول‌جان استوارت میل بردباری نیروی محافظی است که نظم وآرامش عمومی را تضمین می‌کند و شرط مقدماتی برای هرگونه فعالیت فکری است بردباری در واقع‌قدرت مهار کردن احساسات وعواطف یا تحمل شجاعانه رنج و مشقت‌هاست‌. بردباری یا تحمل رنج ومشقت به قول امانوئل لوینا به معنای منفعل بودن نیست که منجر به خوار شدن انسان از طریق لطمه به‌آزادی او باشد بلکه رابطه‌ای است اخلاقی که انسان با همنوع خود بعنوان انسان برقرار می‌کند.
لذا باید گفت که پذیرش بردباری است که مفهوم برابری کلیه انسان را ایجاب می‌کند.
اعلامیه هزاره سران ملل متحد، مصوب ۸ سپتامبر ۲۰۰۰، تا آنجا پیش رفته است که بردباری رایکی از ارزشهای بنیادین و اساسی برای روابط بین‌المللی در قرن بیست و یکم قلمداد کرده است‌.
با پیشه کردن بردباری است که امکان گفتگو و تبادل اندیشه‌ها امکان‌پذیر می‌شود. بدیهی است که‌این گفتگو باید در فضایی آکنده از احترام متقابل انجام شود؛ و این زمانی ممکن است که انسانها در عین‌داشتن تفاوت در اعتقادات‌، فرهنگ‌، زبان با هم برابر بوده و به این برابری اعتقاد داشته و یکدیگر رامحترم شمارند. در دست یابی به حقوق مشترک جهانی باید از تحمیل هر اندیشه‌ای به زور خودداری‌کرد که هر اندیشه و فکری سرانجام راه خود را می‌یابد یا حداقل اثر خود را می‌گذارد.
در این گفتگو باید نظام حقوقی مدنظر باشد که بامشارکت انسانها و بر محوریت آنها شکل بگیرد،انسانهایی که در عین برخورداری از حق برداشتن تفاوت از برابری نیز بهره‌مند باشند. تنها چنین نظام‌حقوقی است که می‌تواند با عبور از موانعی چون مرزها و حاکمیت دولتها و ایجاد همبستگی میان‌انسانها واقعاً جهانی باشد. در غیر این صورت به حقوق جهانی ای خواهیم رسید که ناشی از سلطه‌فرهنگی خاصی است‌. حقوقی که در آن تنوع فرهنگی جایی ندارد؛ و از آنجا که حقوق بشر یک‌مجموعة غیرقابل تفکیک و بهم پیوسته است‌،لذا نفی یکی از این حقوق و در این مورد نفی حق‌برداشتن تفاوت فرهنگی به هر دلیلی می‌تواند منجر به نقص دیگر حقوق اساسی بشر گردد.
در عصر حاکمیت بشریت و ارزشهای آن تنوع فرهنگی یک ضرورت برای حیات جامعه بین‌المللی‌است‌؛ چونکه حقوق بشر ناشی از ارزشهای مختص یک تمدن خاص در یک برهة مشخصی از تاریخ‌نیست بلکه به مثابه آرمان جهانی است که ناشی از پدیده‌ای موجود در عمق وجود انسانهاست‌: یعنی‌کرامت و آگاهی از تعلق مشترک برادرانه و منسجم به نوع انسان‌.

در همین راستا و در جهت تعمیق بخشیدن به تنوع فرهنگی است که مجمع عمومی سازمان ملل‌متحد قطعنامه ۱۵۶/۵۶ تحت عنوان «حقوق بشر و تنوع فرهنگی‌» را در ۱۵ فوریه ۲۰۰۲ تصویب‌نموده است مجمع عمومی در این قطعنامه اعلام می‌دارد: تنوع فرهنگی و تلاش کلیه خلقها و تمامی‌ملتها برای تضمین توسعه فرهنگی خود منبع ثروتی مشترک برای زندگی فرهنگی بشریت است و بایداز شانسی که جهانی شدن در اختیار جامعه بین المللی قرار داده است برای تضمین و احترام به تنوع‌فرهنگی استفاده شود. بااحترام به تنوع فرهنگی و حقوق فرهنگی است که می‌توان در توسعه تبادل‌دانسته‌ها و یافته‌ها و فهم و درک فرهنگها مشارکت داشت‌، و اجرای حقوق بشر را در همه جا به پیش‌برد و استقرار روابط دوستانه محکمی را فیمابین خلقها و ملتها در پهنه گیتی تسهیل نمود. استقرارچنین روابطی فقط در قالب یک حقوق مشترک جهانی قابل تصور است‌. حقوقی که مبتنی بر یک‌ارزش مشترک در تمامی فرهنگها و تمدنهاست یعنی کرامت کلیه ابنای بشر. جامعه‌ای که چنین‌حقوقی از آن منتج می‌شود قطعاً جامعه‌ای عاری از کینه‌، حسد، خشونت‌، فقر، جنگ‌، جنایات‌بین‌المللی‌، تروریسم وتخریب محیط زیست است‌. جامعه ایست که هدفش تضمین کرامت و حقوقانسان در فضایی آکنده از صلح‌، آرامش و امنیت است.

دکتر ابراهیم بیگ زاده

پاسخ به سوالاتی چند درباره ی دادنامه

لازم است به سوالات رایجی در مورد دادنامه پاسخ دهم.

اول اینکه شما چه می کنید؟

رویه ی ما این است که برای خود زیرگروههایی تشکیل می دهیم.این زیرگروهها با پیشنهاد فرد و یا افرادی و با عضویت حداقل 3 نفر به رسمیت می رسند.آن گاه کار اعضا آغاز می شود.موضوعاتی که ترجیحا متناسب وحتی هماهنگ با سرفصل های درسی روز است تعیین می شود و از اعضا می خواهیم که با مطالعه ی منابع دلخواه مقاله ی خود را ظرف 2 هفته به جلسه ی بعدی زیرگروه ارائه کنند.مقاله ها بعد از مدتی در وبلاگ نیز به نمایش گذاشته خواهد شد.زیرگروهها شامل تمامی رشته های کارشناسی ارشد حقوق در کنار زیرگروهای میان رشته ای و زیر گروههای ناظر به فقه است.

شرط عضویت در دادنامه چیست؟

ما برای عضویت در دادنامه شرط خاصی نداریم.اما...اما باید دانشت که چرا اعضای محدودی داریم؟ زیرا نمی توانیم با اعضای بسیار زیاد نظارت لازم را بر اعضا داشته باشیم.چه نظارتی؟نظارت بر فعالیت علمی اعضا.توقع داریم اگر کسی از حاصل زحمات اعضا استفاده می کند؛خود نیز چیزی بر بار علمی آنان بیفزاید.نگرانی های دیگری هم داریم.مثلا اینکه با گسترش بالا و عدم توانایی در نظارت،با شور جوانی اعضا به طرف ابتذال و شوخی کشیده شویم و از هدفهای خود باز مانیم.با این حال با ابراز علاقه ی افراد در آغاز هر ترم پذیرای آنان در جمع دادنامه ای ها خواهیم بود.

آیا دادنامه ای بودن به درس ما لطمه ای نمی زند؟

برای پاسخ به این سوال باید چند مقدمه را عرض کنم.

اولا اینکه دادنامه یک فعالیت فوق برنامه است.طبیعتا کسانی که برنامه ی درست ودرمانس دارند مس توانند از دادنامه حداکثر بهره را ببرند.

دوما اینکه من(ما؟) به نکته ای اعتقاد داریم و آن این است که ما نباید چون کرم ابریشم خود را در پیله ی تنگ دروس و کتب و منابع درسی محدود کنیم.باید به سمت آسمان بی کران علم برویم.میان رشته ای شویم و حتی از هنر برای علم خود بهره گیریم.امروز چه کسی می تواند زبان گویای فیلم را نادیده بگیرد و به نظر من(ما؟)عالم کسی است که از همه ی پدیده ها در جهت علم خود بهره گیرد.

با این وجود،ما باز هم جهت فعالیت های خود را متناسب با برنامه ی درسی و متون درسی انتخاب کرده ایم تا این نگرانی ها را نیز برطرف کینم.

دادنامه چیست؟دادنامه ای کیست؟

شاید برای پاسخ دادن به این سوال خیلی دیر باشد.جای این یادداشت در ابتدای پست((post))های ما خالی است وحالا در پست های حدود شماره ی 70 به این سوال پاسخ می دهیم.اما بحث ماهی است و آب و دیر نبودن.

 

حدودا آذر ماه بود که جو دانشگاه را مطلوب ارزیابی نکردم.گسست بسیاری در میان جمع دانشجویی احساس نمودم.عدم شناخت از یکدیگر و تلاش فردی برای موفقیت فردی آفاتی بود که مرا به طرف شروع یک فعالیت جمعی برد.مساله را با جمعی از خواهران مطرح کردم و متوجه شدم که آنان نیز چنین دغدغه ای دارند.وبلاگی ایجاد کرده اند و به دنبال فعالیت گروهی هستند.قرار شد بنده اساسنامه ای بنویسم که نوشتم و دادنامه رسما در 19 آذر ماه 1387 متولد شد.

تاریخچه را گفتم و حالا به ماهیت می پردازم.این که دادنامه چیست؟دادنامه مختصات ذیل را دارد:

  1. گروه است:انجمن است و اعضا را به سمت"فعالیت جمعی برای موفقیت فردی و جمعی"متوجه می کند.
  2. علمی است:به تضارب آرا وآزادی بیان در محیط علمی معتقد است.پژوهش را بسیار ارج می نهد.راه موفقیت را تنها در درس خواندن نمی داند.[من بین درس خواندن و علم فرا گرفتن تفاوت قائلم.]به تقریب میان رشته ای علاقه مند است واز نقد با موضع علمی و کارشناسی استقبال می کند.
  3. حقوقی است:اگز از مطالب سایر رشته ها استفاده می کند؛ می خواهد از نتایج حاصل آن رشته ها در امور حقوقی بهره گیرد.اظهار نظر سیاسی نمی کند.[چرا؟1.یا اظهار نظر سیاسی،اظهار نظر های علمی خود را تحت الشعاع قرار می دهد.2.احتمالا هزینه ی زیادی را می پردازد و فایده ی اندکی نه تنها برای  خود بلکه برای جامعه دشت می کند.3.هدف جمع شدن حول محور دادنامه سیاسی نیست.].دادنامه به ارتقای نظام حقوقی کشور علاقه مند ومتعهد است.
  4. دانشجویی است:این ویژگی دائمی ما نیست.ما[ان شاء الله] فعالیتهای خود را بعد از دانشگاه نیز ادامه می دهیم.این ویژگی ناظر به این مطلب است که گاهی یادداشت هایی درباره ی دانشگاه(اعم واخص:دانشگاه شهید بهشتی)منتشر می کنیم.(مظروف ما با طرف ما بی ارتباط نیست.)گاهی نیز برای تلطیف فضای خشک حقوقی از عکس ها،کاریکاتورها و سایر مطالب بهره خواهیم گرفت.

در پایان هم می خواهم خواهشی کنم و سخنی بگویم.خواهش این است که دادنامه را آنطور که هست بشناسید نه آنطور که تصوراتتان می گویند.از ظن خود یار دادنامه نشوید و رنج گمان ها را بر رنج تحقیق و علم نیفزایید.سخنم هم پاسخ سوال دوم عنوان این مطلب است.دادنامه ای کیست؟پاسخ را در کارت تبریک عید مان نوشتیم:

خوشا آنان که غم دارند.....

به امید جهانی با صلح،آزادی و عدالت

اساسنامه ی دادنامه را هم در ادامه ی مطلب بخوانید.

 

ادامه نوشته

بر رسی علل رشد افت کمی و کیفی دانشجویان

دانشگاه، محفل علم و پژوهش يا كارخانه توليد مدرك‌

از همشهری آنلاین

خوانندگان محترم مطالب درون پرانتز() از توضیحات بنده می باشد.


افت تحصيلي تنها به اول راهنمايي و سوم راهنمايي و اول دبيرستان ختم نمي‌شود بلكه در سطح دانشگاه نيز ادامه دارد و دانشجويان چه به لحاظ كيفي و چه كمي دچار افت تحصيل هستند. روزي روزگاري حرفه دانشجويي يك شغل به اصطلاح تمام و كمال بود و دانشجو كار ديگري نداشت و به چيزي مگر بالندگي انديشه و تخصص خود نمي‌انديشيد. ولي چه شد كه امروزه تنها نامي از آن يدك كشيده مي‌شود و دانشجو بودن در رده دوم و سوم حرفه و شغل دانشجو قرار دارد؟

بي‌گمان بايد ارتباط و همبستگي بين عوامل تاثيرگذار بر افت تحصيلي دانشجو شناسايي و ژرف‌كاوي شود و سهم هريك از عوامل اصلي مشخص گردد.

براي نمونه حرف‌هاي يك دانشجوي دامپزشكي شنيدني است: پزشكي، نخستين گزينه‌ام بود ولي در رشته دامپزشكي پذيرش شدم. با اين همه كوشيدم خوب بخوانم و در رشته تحصيلي خود كار كنم، اما زندگي سخت امروز حتي در سطح دانشجويي، وادارم كرد يك كار نيمروز بيابم و همين كار، هم شوق دانشجويي را در من كشت و هم زمان و وقت درس خواندن را. و آن قدر زندگي مرا به حاشيه راند كه از اصل كه همان ادامه تحصيل بود، دور افتادم.
بسياري از دانشجويان براي به تاخير انداختن دوره سربازي خود و جهت برخوردار شدن از معافيت تحصيلي، به تحصيل در هر رشته‌اي تن در مي‌دهند. براي عده‌اي ديگر نيز زمان مطالعه و آمادگي پذيرفته شدن در رشته مورد نظرشان تنگ است، از اين‌رو به پيروي از "هرچه پيش آمد خوش آمد" در يك رشته از صد رشته انتخابي سرگرم تحصيل مي‌شوند، كه نتيجه‌اش روشن و پيداست.(که دانشجو و جامعه بعدها خسارات مادی و معنوی آن را مشاهده می کنند)
آسيب‌هاي زندگي خوابگاهي در افت تحصيلي دانشجويان جديدالورود بي‌تاثير نيست. زيرا فرد از دبيرستان به يك دانشگاه در يك شهر غيربومي مي‌آيد و از خانواده‌اش فاصله مي‌گيرد.(از چند نفر از دانشجویان خوابگاهی که به تازگی دچار افسردگی شده اند در مورد رسیدگی روانشناس خوابگاه پرسیدم و گفتند: روانشناس گفته کاری از دست من بر نمی آید اولین شرط من برای بهبودی وضعیت خوابگاه و دانشجو حد اکثر ۴نفره شدن اتاق هاست نه ۸ نفر.)( بنده خودم چند بار به خوابگاه مطهری رفته ام و واقعا وضعیت اسف باری را مشاهده نمودم.)
آراي كارشناسان براي ريشه‌يابي افت تحصيلي، گاه همسان و گاه در تقابل يكديگر است، مانند: آزادي در انتخاب 100 رشته، هدف به تاخير انداختن دوره خدمت سربازي نه كسب دانش، شاغل بودن، ويژگي فردي و روحي و جسمي و عدم اعتماد به نفس، سن بالا، وضعيت مالي ضعيف خانواده، ارتباط اندك با استادان، وضعيت نامناسب مسكن، گراني كتاب و جزوه و...، سختي رشته تحصيلي، ناآشنايي استادان با متدهاي نوين تدريس، كمبود وسايل كمك آموزشي، نبود كلاس‌هاي تمرين، نگراني از آينده شغلي، اشتباه و ناآگاهي در نحوه اخذ دروس واحدها و فاصله افتادن بين ديپلم و ورود به دانشگاه.‌
نتيجه برآمده از تحقيق خبرگزاري مهر حاكي‌ست كه در نيم‌ سال تحصيلي سال گذشته، از ميان 110 هزار دانشجوي 42 دانشگاه علوم پزشكي كشور يك‌هزار و 205 نفر مشروط شده‌اند، كه بيشترين ميزان دانشجويان مشروطي در دانشگاه علوم پزشكي تهران و شهيد بهشتي به ترتيب 118 و 88 نفر بوده است.

كمي يا كيفي؟

دكتر شهلا كاظمي‌پور جامعه شناس و عضو هيات علمي دانشگاه تهران در گفتگو با روزنامه اطلاعات، افت تحصيلي دانشجويان را نه كمي بلكه كيفي مي‌داند و مي‌گويد:

 اصولا براي افت تحصيلي چه در آموزش و پرورش و چه در دانشگاه، تعريف درستي وجود ندارد، يا اين تعريف قابل اعتماد نيست و سنگ محك‌ها تنها مردودي يا تجديدي يا مشروط شدن است. در حالي كه ملاك بايد آگاهي و ميزان دانش دانشجو باشد، كه عموما دچار افت كيفي هستند.

كاظمي‌پور بر اين باور است كه دانشجو رشته تحصيلي را فداي به تاخير انداختن دوره سربازي مي‌كند و مي‌فزايد:

 

 «دانشجو با اين هدف و بي‌توجه به رشته پذيرفته شده، به ادامه تحصيل مي‌پردازد و كارش به بن‌بست مي‌كشد. براي عده‌اي ديگر انگيزه اصلي تحصيل و آن‌چه وادار به تحصيل‌شان كرده، چشم و هم‌چشمي است و تنها هدف‌شان مدرك گرفتن و اهميت نداشتن دانش و دانستگي.»

(به نظر میرسد که دانشجویان هنوز به درستی مفهوم علم را درک نکرده اند اگر درک کنیم که وقتی خداوند می فر ماید:

یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ﴿ مجادله 11 ﴾
خداوند کسانى را که ایمان آورده اندو کسانى را که علم به آنان داده شده درجات عظیمى مى بخشد، و خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است. مفهومش چیست؟

این گونه به علم نگاه نمی کنیم و آنجا که مولانا میفر ماید:

 

خاتم ملك سليمان است علم                                جمله عالم صورت جان است علم
علم در يايي است بي حد و كنار                                خالق علم است غواص بحار
گر هزاران سال باشد عمر او                                   او نگردد سير خود از جستجو

 

و واقعا درک کنیم که با علم میشود کائنات را تصرف کرد و با علم می شود که از ظلمات جهل به نور فهم رسید احتمالا دیدگاه خود را عوض میکنیم.حکیم نظامی گنجوی در منظومه هفت پیکر و در داستان گنبد سرخ در یک قسمت که معرفت را به شیر تشبیه می کند بصورت کاملا بدیع و جذاب و زیبا کاربرد علم را در زندگی نشان میدهد که حیف است که یک فارسی زبان از این مطالب به راحتی بگذرد.)

«برخي در دانشگاه خيلي رك به من مي‌گويند كه شاغل هستند و تنها يك مدرك احتياج دارند براي پايه شغلي گرفتن يا كسب موقعيت بهتر اجتماعي و خانوادگي. در حالي كه در گذشته ما جرات نداشتيم به استادمان بگوييم شغل داريم. اگر دانشجويي داراي حرفه و شغل بود از سوي استاد توبيخ مي‌شد، وظيفه دانشجو تنها كسب دانش بود و يگانه شغل‌اش دانشجويي.»

گسترش ظرفيت اشتباه‌

دكتر شهلا كاظمي‌پور ، بالا بردن ظرفيت شكلي دانشگاه‌ها و پذيرش زياد دانشجو را به تنهايي اشتباه مي‌داند و توجه مي‌دهد كه بايد به كيفيت دانشگاه‌ها توجه كرد. گسترش دانشگاه بدون افزايش امكانات و عنايت نداشتن به گزينش اساتيد نخبه و آشنا به متد تدريس روز، از ديد شهلا كاظمي‌پور خطاست.‌

حتي برداشتن كنكور نيز بدون سختگيري در گزينش دانشجو و استاد به نظر اين پژوهشگر، كمكي به حل مساله نمي‌كند. وي مي‌گويد:

 

 « بايد با نگاه كميت‌ساز وارد شويم. به گمانم اگر كيفيت را در آموزش عالي در نظر بگيريم، آمار افت بسيار بيش از 30درصد است و با افزودن دانشگاه آزاد و غيرانتفاعي به دانشگاه دولتي اين رقم بالا مي‌زند. دانشجو با ورود به دانشگاه كار را تمام شده مي‌انگارد و از تكاپو مي‌افتد چون نحوه پذيرش غلط است. تلاش عمده دانشجو منحصر است به همان شركت در كنكور و قبول شدن در آن. حال آن كه در دانشگاه‌هاي جهان كوشش دانشجو پس از ورود به دانشگاه تازه آغاز مي‌شود و با سخت‌گيري‌ها  نادانشجوها از ادامه تحصيل وا مي‌مانند.»

دكتر شهلا كاظمي‌پور تشكيل انجمن‌هاي علمي دانشجويي را براي پيشگيري از افت تحصيلي بي‌فايده مي‌داند و مي‌افزايد:

 

«اگر اتفاقي در درون دانشجو نيفتد، تشكيل صدها انجمن نيز قادر نيست ترغيبي در دانشجو براي كسب دانش به وجود بياورد. بايد اقرار كرد كه پديده مدرك‌گرايي و اين باور كه تنها مدرك نه فراگيري دانش، كار، شخصيت و موقعيت اجتماعي مي‌آورد، يك عامل مخربي شده كه دانشجو را از كنكاش و پژوهش انداخته است.»

اين مدرس دانشگاه عوامل جنبي را در افت تحصيلي رد مي‌كند و مي‌گويد:

 

 « البته منكر گراني و تورم سرسام‌آور نيستم كه همه گروه‌ها را تحت فشار قرار داده؛ ولي گراني كتاب، مشكل مسكن و نبود خوابگاه هميشه بوده. كمرويي و... نيز پديده‌هاي تازه‌اي نيستند و انسان‌ها در همه دوره‌ها با اين‌ها درگير بودند. بايد علت‌ها را در جاي ديگري جستجو كنيم. اين پراكنده‌گويي و نبود وحدت كلام در عوامل افت تحصيلي سبب مي‌شود كه به راهكارهاي واحدي نرسيم؛ و اين مي‌رساند كه به پژوهش عميق‌تري در اين زمينه نياز است.»

اين جامعه‌شناس تاخير ورود به دانشگاه را مخرب نمي‌داند و براين باور است كه در زمره عوامل بازدارنده نيست و افراد با سن بالاتر با آگاهي بيشتري به دانشگاه ورود مي‌كنند و با ديد بازتر و پخته‌تري به تحصيل مي‌پردازند. از سويي دارامندي يا نداري نيز از ديد وي نمي‌تواند پارامتر مهمي محسوب شود. كاظمي‌پور مي‌گويد:

ما دانشجويان بسياري داريم كه از خانواده فقيرند و خوب درس مي‌خوانند؛ و از آن سو دانشجوياني از خانواده مرفه‌اند و به لحاظ كمي و كيفي دچار افت تحصيلي‌اند.

كمبود امكانات دانشگاهي‌

دكتر كاظمي‌پور روي كمبود امكانات تحصيلي انگشت مي‌گذارد و مي‌افزايد:

 

«يك دانشجو به سبب نبود امكانات بايد مدت‌ها منتظر بماند تا واحد خود را براي گذراندن انتخاب كند. از سويي به سبب نبود استاد و اشتغال استادان در چند شيفت آنها را خسته تدريس مي‌كند و در نتيجه نمي‌توانند مفاهيم را به خوبي به دانشجو انتقال دهند؛ با اين وضعيت، گسترش دانشگاه‌ها چه لزومي دارد. وقتي پيشنهاد دادم براي دانشجويان ضعيف يا عقب‌مانده، كلاس جبراني و تقويتي بگذاريد، رئيس دانشكده گفت كه همه كلاس‌ها در چند شيفت پر است و استادان دوبله و سوبله تدريس مي‌كنند و جايي براي كلاس تقويتي نداريم.»

اين مدرس دانشگاه معتقد است كمبود استاد، دانشگاه‌ها را وادار كرده است كه بي‌توجه به دانش افراد، به گزينش استاد بپردازند:«كثرت دانشجو و نبود استاد سبب شده حتي برخي با فوق‌‌ديپلم بتوانند در دانشگاه تدريس كنند. البته ملاك مدرك نيست، ولي چنين استادي براي جبران مافات و لاپوشاني كمبود دانش و تجربه خود سختگيري‌هاي بي‌جايي چه در طرح پرسش و چه در برگزاري امتحانات مي‌كند و دانشجو را خسته و وازده از تحصيل برجا مي‌گذارد و سبب افت تحصيلي‌اش مي‌شود.»

وي در عين حال توانايي استاد را تنها در دانش وي نمي‌بيند و مي‌گويد:

 

«يك استاد بايد توانايي‌اش پنجاه پنجاه باشد. 50 درصد دانش، 50 درصد آشنايي به متد روز و مجهز بودن به فن بيان. و اين مي‌رساند كه نوع و شيوه تدريس تا چه اندازه در موفقيت‌ درسي دانشجو دخيل است. يك دانشگاه با استادان نخبه نيز چه بسا در پرورش متخصص نتواند موفق باشد، اگر اساتيد آن ناتوان از انتقال مفاهيم باشند. و متاسفانه اين سلسله مراتب معيوب در دانشگاه‌هاي ما همچنان تكرار مي‌شود و در پذيرش استاد و دانشجو، هر دو به خطا مي‌رويم. اگر يك دانشجوي خوب، يك استاد خوب نداشته باشد، در صورت فارغ‌التحصيلي در كار و جامعه موفق نخواهد بود و اگر استاد دانشگاه شود، چون الگوي خوبي نداشت، دانشجوي خوبي نمي‌تواند بپرورد. بنابراين ضروري‌ست در استخدام اساتيد تجديد نظر شود و شايسته سالاري جاي رابطه‌گرايي را در استخدام استاد بگيرد. و در صورت برداشتن كنكور و حتي از هم‌اكنون، دانشجو پس از گذراندن يك دوره يك ساله به كلاس درس دانشگاه برود. ما چرا نمي‌خواهيم قبول كنيم كه با تست زدن نمي‌شود پي به هوش و توانايي و دانش داوطلب دانشگاه برد. پذيرش دانشجو به كلي بايد تغيير كند اگر خواهان آن‌ايم كه ادامه تحصيل دانشجو دچار چنين وضعيتي نباشد. دانشجويي كه با زدن تست وارد دانشگاه شده، دوره دانشجويي‌اش دوره پرباري نخواهد بود و فردا پس از فارغ‌ شدن از دانشگاه، مشكلات‌اش پايان نگرفته و هنگام كاريابي دچار مشكل خواهد شد و سرانجام با پارتي يك شغلي كه شايد هيچ ربطي به مدرك‌اش نداشته باشد، پيدا خواهد كرد.»

30 درصد افت‌

بنا به آمار ارائه شده از طرف دكتر حسن مسلمي نائيني مديركل امور دانشجويان، 30 درصد دانشجويان به رشته تحصيلي خود بي‌رغبت‌‌اند. اين آمار براساس نتيجه طرح پايش سلامت رواني سالانه كه توسط وزارت علوم در بين جمعيت آماري 40 هزار نفر انجام گرفته، به دست آمده است.

مسلمي بر اين باور است كه داوطلبان آموزش عالي شناخت كافي از رشته‌هاي دانشگاهي ندارند و در نتيجه در انتخاب خود دچار اشتباه مي‌شوند. و همچنين افت تحصيلي در آن‌ها كه شهريه مي‌پردازند و نيز دانشجويان غيرانتفاعي و دانشجويان شبانه بيشتر مشاهده مي‌شود. در «كميسيون موارد خاص» نيز اين گروه‌ها بيش از ديگران ديده مي‌شود و كميسيون مي‌كوشد به كمك اين دانشجويان كه ترم‌هاي مشروط آن‌ها زياد است، بشتابد.

در همين حال حميد يعقوبي سرپرست دفتر مركزي مشاوره وزارت علوم بر اين نكته كه پسران بيش از دختران دانشجو دچار افت‌اند، تاكيد دارد و مي‌گويد كه كاهش انگيزه تحصيلي و در نتيجه افت تحصيلي و مشروط شدن از جمله مشكلات نگران كننده دانشجويي‌ست و در سرانه دانشجويي قابل توجه؛ كه تاكنون ناديده گرفته شده است.

از سوي ديگر براي برخي مبناي افت تحصيلي تنها پايين آمدن نمره است و به دانش دانشجو بي‌توجه مي‌مانند.(این مساله بسیار جدی به نظر میرسدو مفید است که دانشجویان روی این مساله واقعا تعمق کنند.) عليرضا شريفي استاد دانشگاه با بيان اين نكته به عوامل ديگري توجه مي‌دهد كه تازگي دارد. از جمله اين كه كلاس‌هاي دانشگاه جذابيتي براي دانشجو ندارد. وي مي‌گويد: برخي استادان دانشگاه را با دبيرستان اشتباه مي‌گيرند و همان روش دبير در دبيرستان را در دانشگاه و در ارتباط با دانشجو پياده مي‌سازند و كلاس دانشگاه را به كلاس تك منبعي، كلاس متكلم وحده و كلاس جزوه‌اي تبديل‌ مي كنند استاد جزوه مي‌گويد و دانشجو تند تند مي‌نويسد و از بر مي‌كند و همان را تحويل مي‌دهد. بنابراين دور نيست در چنين كلاسي، پيشرفت غايب باشد.(این عمل گاه ناشی از تمایل خود دانشجو است چون ۱۲ سال با این روش خو گرفته و تمهیدات جدایی از آن را برای خود به دلایل مختلف آماده ننموده.) افزون بر اين به سبب بيكاري پنهان و آشكار در جامعه، دانشجو نگران است شغل مناسب با دانش خود نيابد و پس‌ از فارغ‌ شدن از تحصيل به‌ كاري پرت خواهد پرداخت و همين پيش‌نگري، سبب نابودي انگيزش تحصيلي در وي مي‌شود.‌استقلال دانشگاه‌ها، مورد مهم ديگري است كه ا ين مدرس دانشگاه به آن اشاره مي‌كند و اين كه اكنون دانشگاه‌هاي ما ادامه وزارت علوم‌اند، در حالي كه وزارت علوم بايد زمينه‌ساز فعاليت دانشگاه‌هاي مستقل باشد. از اين رو دانشگاه‌ها قدرت ابتكار و نوآوري خود را از دست داده‌اند و در ايجاد يك فضاي نو براي تحصيل دانشجو ناتوان هستند. عليرضا شريفي توجه نكردن به كوشش‌هاي پژوهش و مطالعاتي دانشجو را عاملي مي‌داند كه كلاس‌هاي درس را به انتقال دانش محدود با منابع محدود بدل كرده (این یکی از مواردی است که برخی دانشجویان حقوق را رنج می دهد چرا که دانشجو پس از فارق التحصیل شدن نمی تواند چیز هایی را که آموخته به عرصه عمل آورد و این یکی از ضعف های این رشته در ایران به نظر می رسد که برای کاری که در نهایت عملی است واحد عملی ندارینم!!!) است و مي‌گويد: اگر دانشجو به يك زبان روز دنيا آشنا نباشد، اين محدوديت افزايش پيدا خواهد كرد. از سوي ديگر كتابخانه‌هاي دانشگاهي نيز به روز نيستند و بيشتر موزه كتاب‌اند تا كتابخانه.‌

وي سپس اشاره مي‌كند به كلاس‌هاي دانشگاه و براي نمونه دوره كارشناسي را مثال مي‌زند كه استاندارد درنظر گرفته براي آن 15 تا 18 نفر است در حالي كه اكنون 50 تا 60 دانشجو در كلاس مي‌نشينند و گاهي اين رقم به 70 نفر مي‌رسد و در نتيجه ارتباط چنداني بين استاد و دانشجو برقرار نمي‌شود.( واین در حالی است که مجلس شوری اسلامی مدتهاست که اصرار بر افزایش پذیرش دانشجو در دانشگاه های سراسری دارد.) از سوي ديگرحضور دانشجوي شاغل خسته در كلاس، تنها براي حل مسئله حضور و غياب است نه حضور به عشق دريافت دانش.

اين استاد دانشگاه، عامل پرداخت شهريه را در افت تحصيلي رد مي‌كند و آن را داراي سنديت علمي نمي‌داند و نتايج پيشين را خلاف اين داده‌ها برمي‌شمرد و بر اين باور است كه دانشجوياني كه شهريه مي‌دهند براي آن كه پول اضافي به دانشگاه پرداخت نكنند تلاش بيشتري براي گذراندن واحدها مي‌كنند.

‌ترديد در وجود افت تحصيلي‌

علي عباس‌پور رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، برآورد وزارت علوم از مساله افت تحصيلي دانشجويان را خلاف داده‌هاي پيشين مي‌داند و تاكيد دارد كه وزارت علوم بايد نتايج نظرسنجي را به مجلس گزارش كند، چرا كه اكنون تنها خبرهايي از رسانه‌ها به مجلس رسيده است. وي نگران‌كننده خواندن افت تحصيلي دانشجويان را نيز به زير پرسش مي‌برد و آمار 30درصدي افت تحصيلي را مورد ترديد قرار مي‌دهد و از وزارت علوم مي‌خواهد كه داده‌هاي آماري را براي بررسي به كميسيون مجلس بفرستد. از سوي ديگر عباس‌پور تلويحا افت تحصيلي دانشجويان را با تفكيك دولتي و غيردولتي مي‌پذيرد و معتقد است كه در دانشگا‌ه‌هاي غيردولتي از آن جايي كه دانشجو ملزم به پرداخت شهريه، كار در بيرون و درگير دغدغه آينده است، دچار افت مي‌شود. وي در تحليل خود از دانشگاه‌هاي دولتي، علت افت تحصيلي دانشجويان را به ظرفيت اندك دانشگاه‌ها نسبت مي‌دهد و اين كه در 15 سال گذشته، بدون تغيير مانده‌اند يعني فقط 90 هزار دانشجو پذيرش مي‌شوند. به گفته وي رقابت براي راهيابي به دانشگاه‌هاي دولتي شديد است و با توجه به محدوديت ظرفيت رشته‌هاي پرهواخواه، رويكرد دانشجوها به رشته‌هاي ديگر از سر ناچاري صورت مي‌گيرد و سبب بي‌علاقگي در تحصيل در آن‌ها مي‌شود.‌

عباس‌پور تائيد مي‌كند كه مجلس در اين مورد تحقيق مستقلي انجام نداده ولي اگر گزارش وزارت علوم برسد، مجلس با يك تيم تحقيقاتي روي آن بررسي علمي انجام خواهد داد و عوامل موثر را بازنگري خواهد كرد.

كارشناساني نيز هستند كه مي‌گويند بايد طرحي اجرا شود تا دانشجوياني كه دلبستگي‌اي به رشته تحصيل‌شان ندارند تغيير رشته دهند كه با انگيزه ژرف‌تري به ادامه تحصيل بپردازند.

 حال از خوانندگان،اشخاص حقیقی،حقوقی،دانشجویان،بالاخص دانشجویان حقوق دانشگاه شهید بهشتی تقاضا دارم که راه کار های خودرا برای حل مشکلاتی که در این متن ذکر شد و حرف های ناگفته که به نظر شما موجود است که درمجموعه دانشگاهها مخصوصا مجموعه دانشگاه شهید بهشتی و دانشکده حقوق مشاهده میکنند ارائه نمایند.

 

منابع:۱-روزنامه اطلاعات۲.مثنوی معنوی

 

 

اعتراض حقوقدانان به توقف اجباری خودروها از سوي راهنمايي و رانندگي

به قانون قفل نزنید
 
خودروی بیش از 11 هزار شهروند تهرانی تا آخر هفته گذشته، گرفتار قفل‌های زردرنگ شد بی‌آن‌که در دادگاهی محاکمه شوند.

آمارها هر روز بالاتر می‌رود. تا آخر هفته گذشته، خودرو بیش از 11 هزار شهروند تهرانی گرفتار قفل‌های زردرنگی شد که بر چرخ‌ها نصب و مانع حرکت می‌شود. این شهروندان بی‌آن‌که در دادگاهی محاکمه شوند یا امکان دفاع و اعتراض داشته باشند، توسط مأموران اداره راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی به چنین مجازاتی می‌رسند.

قفل‌های زردرنگ، ظاهر جذابی دارند. 20 دی‌ماه سال گذشته روابط عمومی پلیس، عکس‌هایی از این قفل‌های شیک را در اختیار رسانه‌ها قرار داد و همزمان با آغاز اجرای طرح انضباط اجتماعی، برخی شهروندان تهرانی پس از ورود به محدوده طرح ترافیک، این قفل‌های زیبا را بر چرخ اتومبیل خود مشاهده کردند، قفل‌هایی که البته معلوم نیست چقدر برای خرید آنها پول داده شده و از چه کشوری وارد شده‌اند. مسئولان بنیاد تعاون ناجا تاکنون در این مورد سکوت کرده‌اند.

با این اوصاف، به کارگیری این قفل‌ها تاکنون هیچ کمکی به حل مشکلات شهر نکرده است و نارضایتی گسترده شهروندان، مهمترین دستاورد این طرح غیرکارشناسی است. سخنگوی قوه قضاییه یکی از نخستین کسانی بود که مقابل این قفل‌ها لب به اعتراض گشود. علیرضا جمشیدی در نخستین روزهای بهمن سال گذشته در کنفرانس خبری هفتگی خود گفت: «نیروی انتظامی بر اساس اختیاراتش حق دارد اتومبیل‌هایی که قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نمی‌کنند، ‌جریمه کند و در موارد استثنایی نیز همچون عدم معاینه فنی و عدم برخورداری بیمه شخص ثالث و سه بار تخلف طی یک سال به پلیس اجازه داده شده اتومبیل را توقیف کند اما به جز این موارد اگر پلیس اتومبیلی را متوقف کند، از این حق برخوردار نیست و صاحب خودرو می‌تواند به محاکم قضایی طرح شکایت کند.» بیش از دو ماه است سخنگوی قوه قضاییه مخالفت خود با این طرح را اعلام کرد اما مأموران پلیس همچنان با قاطعیت کامل، کار نصب قفل چرخ بر خودروها را ادامه می‌دهند. دو روز پیش محمود سالارکیا معاون دادستان تهران در تشریح فعالیت‌های نظارتی قوه قضاییه در این زمینه گفت: «موضوع توقیف خودروها در جلسات مشترک دستگاه قضایی و پلیس راهنمایی و رانندگی در حال بررسی است تا اگر ابهاماتی در این خصوص وجود دارد بررسی و برطرف شود.»

 نان بریدن، غیرقانونی است

گذشته از اعتراض کارشناسان، حقوق‌دانان نیز درباره این اقدام نیروی انتظامی نظر مثبتی ندارند. محمد شریف وکیل دادگستری و استاد دانشگاه معتقد است: «در وضعیتی که وسیله نقلیه، ابزار معیشت یک شخص است و مالک خودرو از آن به عنوان وسیله کسب درآمد استفاده می‌کند، قفل زدن به چرخ، به معنی محروم کردن از شغل قلمداد می‌شود. محرومیت از شغل یک اقدام تأمینی است و فقط با حکم دادگاه می‌تواند مجاز باشد. همچنین متوقف کردن وسایل نقلیه سایر شهروندان توسط نیروی انتظامی نیز باید به استناد قانون مصوب مجلس صورت گیرد و پلیس حق ندارد هر کاری را که صلاح می‌داند، بدون توجه به قانون انجام دهد.»

او می‌افزاید: «هدف نیروی انتظامی در استفاده از قفل چرخ خودرو، مقابله با یک ناهنجاری اجتماعی است اما تجربه ثابت کرده جریمه و سایر روش‌های قانونی، تاکنون کارآمد نبوده‌اند؛ چنانکه ناکارآمدی جریمه ناشی از ناهنجاری‌های اجتماعی به ویژه تفاوت عمیق درآمد آحاد جامعه است. عده‌ای مرتب تخلف می‌کنند و جریمه آن را نیز به راحتی می‌پردازند.»

شریف تأکید می‌کند: «این تصمیم و عملکرد نیروی انتظامی به دلیل ناکارآمدی قانون فعلی است ولی ضعف قانون، توجیه خوبی برای قانون‌شکنی نیست.» به گفته این حقوقدان: «دادسراها و دادگاه‌های عمومی می‌توانند به شکایت شهروندان از این رفتار غیرقانونی نیروی انتظامی رسیدگی کنند.» او در پایان سخنان خود با بیان اینکه قوانین مربوط به تردد خودروها نیازمند اصلاح جدی است، می‌گوید: «به قول حقوق‌دانان، «قانون را روی کاغذ می‌نویسند. آن چیزی که اهمیت دارد، مبنای اجتماعی قانون است.» در این قضیه، قانون با مبانی اجتماعی آن سازگاری ندارد. لازم است کسانی که سیاست‌های کیفری را تنظیم می‌کنند، به این ناهنجاری توجه کنند تا شاهد تکرار رفتار غیرقانونی در شهروندان و نیروی انتظامی نباشیم.»

 برخورد با تخلف، نه با هر شیوه‌ای

دیدگاه‌های صالح نیک‌بخت وکیل دادگستری در نقد نیروی انتظامی کمی ملایم‌تر از محمد شریف است. او می‌گوید: «محدوده طرح ترافیک تهران در قانون مصوب سال 1360 مشخص شده و نیروی انتظامی موظف است از ورود یا حرکت اتومبیل‌هایی که فاقد مجوز تردد در این مناطق هستند، جلوگیری کند. بر اساس یک قاعده حقوقی، اذن در شیء مستلزم اذن در لوازم است، بنابراین نیروی انتظامی می‌تواند تردد خودروها در محدوده طرح ترافیک را به هر روش مقتضی ممنوع کند.» از نظر این وکیل دادگستری «نیروی انتظامی می‌تواند مشکل تردد در محدوده ترافیکی را به صورت قفل زدن به اتومبیل‌، انتقال آن به پارکینگ یا هر روش دیگر اجرا کند. همچنین تدوین آیین‌نامه اجرای قانون مربوط به طرح ترافیک، به عهده مرجع اجرایی آن یعنی نیروی انتظامی است.»

البته این حقوق‌دان نیز همه رفتارهای نیروی انتظامی را تأیید نمی‌کند: «نیروی انتظامی نمی‌تواند به صورت نامحدود خودرو کسی را توقیف کند و به محض اینکه مالک، خودرو خود را از محدوده طرح ترافیک خارج کند، محدودیت‌ها از بین می‌رود.» به گفته او، همچنین «نیروی انتظامی حق هیچ‌گونه اقدامی را که موجب ایجاد خسارت به صاحب خودرو شود،‌ ندارد. پنچر کردن و تخریب خوردوها توجیه قانونی ندارد.»

نیکبخت در ادامه می‌گوید: «نباید مدت زمان نگهداشت خودرو بیشتر از ساعت پایان طرح ترافیک باشد چون این اقدام موجب ضرر و زیان مالک و محرومیت وی از حق داشتن خودروست. اگر مالک خودرو مدارک قانونی لازم یعنی برگ مالیات و دفترچه معاینه فنی را ارائه دهد و متعهد به خارج کردن خودرو از محدوده ترافیکی شود، جایی برای ادامه توقیف آن باقی نمی‌ماند.»

 توقف با توقیف فرق دارد

هوشنگ پوربابایی وکیل دادگستری نیز همچون بسیاری از دیگر حقوق دانان، اقدام اخیر نیروی انتظامی را قانونی نمی‌داند. او می‌گوید: «مطابق قانون باید بین توقیف و توقف، تفکیک قائل شویم. در قانون نحوه رسیدگی به تخلفات و اخذ جریمه، بارها از توقف صحبت شده که به معنی جلوگیری از حرکت اتومبیل تا رفع مانع است. ولی نیروی انتظامی خودروها را توقیف می‌کند. این کار جز در موارد خاص در صلاحیت مأموران راهنمایی و رانندگی نیست.» به عقیده او «توقیف مال در صلاحیت مراجع قضایی است. مأموران راهنمایی و رانندگی فقط ضابط قضایی هستند و حق تشخیص ندارند. این اقدام نیروی انتظامی که بدون نظارت دستگاه قضایی صورت می‌گیرد، غیرقانونی است. کسانی که اتومبیل آنها با این شیوه توقیف می‌شود، می‌توانند از نیروی انتظامی به اتهام «توقیف خودسرانه»‌ به مراجع قضایی شکایت کنند.»

او گفت: «در قانون جلوگیری از آلودگی هوا توسط وسایل نقلیه، وظایف نیروی انتظامی مشخص شده است. مأموران انتظامی فقط می‌توانند دستور توقف وسایل نقلیه را صادر کنند. قفل زدن به خودروهایی که وارد محدوده طرح ترافیک می‌شوند، در هیچ قانونی مجاز شمرده نشده است. این کار مخالف صریح قانون است و دخالت مأموران انتظامی در صلاحیت‌های مقام قضایی به شمار می‌آید.» او می‌افزاید: «باید به مسئولان نیروی انتظامی هشدار داد توقف اتومبیل با قفل چرخ مخالف قانون اساسی است و مطابق مواد 576 و 577 قانون مجازات اسلامی می‌تواند موجب مجازات مأموران و مقام‌های انتظامی شود.» ماده 576 این قانون به مجازات‌های عدم اجرای صحیح قوانین مملکتی اختصاص دارد. در ماده 577 نیز تأکید شده که «چنانچه مستخدمین و مأموران دولتی اعم از ... و مأموران انتظامی ... در اموری که در صلاحیت مراجع قضایی است دخالت کنند و با وجود اعتراض... رفع مداخله ننمایند، به حبس از 2 تا 3 سال محکوم خواهند شد.» این مجازات خیلی بیشتر از جریمه 13 هزار تومانی ورود غیرمجاز به محدوده طرح ترافیک است.

 

منبع:سایت خبر آنلاین

برنامه ی دادنامه

شنبه   ۲۲ فروردین      اساسی          دولت

۲شنبه  ۲۴ فروردین      جزا               مکاتب کیفری

۳شنبه  ۲۵فروردین      مدنی           مال

شنبه    ۲۹ فروردین     بین الملل     مطالعه و بحث ۳۰ صفحه ی ابتدایی جزوه ی آقای دکتر بیک زاده

۳شنبه  ۱ اردیبهشت  انگلیسی     جرم و مجازات

دادنامه ی 88

با تبریک مجدد سال نو و آرزوی موفقیت برای همه ی دوستان

در سال جدید هم مطابق سال گذشته به فعالیت خودمان ادامه می دهیم.البته شاید با نظر اعضای محترم کمی رویکرد درسی تری را برگزینیم.به این معنا که کمی به متون درسی خودمان توجه بیشتری کنیم.البته این به این معنا نیست که تا به حال توجه نمی کردیم و یا اینکه الان می خواهیم گروه را صرفا به مطالعه ی دروس متوجه کنیم.امتحانات نزدیک است و ما هم می خواهیم که در دروسمان موفق باشیم.

اما گلایه هم دارم.مدتی است فکر می کنم که انجمن و انجمنی ها سرد شده اند.شاید کمی از شور ابتدایی کم شود،اما نباید به معنای دلسردی و بی تحرکی باشد.از دوستانی که قول دادند بهاریه بزنند و نزدند هم گلایه دارم.بگذریم.جای گلایه شاید اینجا نیست.

حالا وقت برخاستن است.ریاضی دانان می نشینند زیر درخت تا سیبی بیفتد.ما خودمان سیب ها را می چینیم.