مسكن يهود

به نام خدا

بي شك موضوع اختلافات فلسطين و اسرائيل يكي از مهم ترين مسائل حقوق بين الملل در قرن بيستم و قرن معاصر مي باشد.در اين نوشته تلاش بر اين بوده است كه ضمن نگاهي اجمالي بر نحوه ي شكل گيري اسرائيل، ايرادات قانوني وارد بر آن را مورد بررسي قرار دهيم. ذكر اين نكته الزامي است كه در طول نگارش مطلب سعي شده است :

از داشتن نگاه توهم توطئه اي پرهيز شود.

از روايات تاريخي معتبر نزد طرفين دعوي استفاده شود.

بين صهيونيسم پينكسري و يهود تفاوت قائل شود.

ادامه نوشته

نقض پیامکی قانون

طی روز های اخیر بحثی مبنی بر کنترل پیامک ها در راستای جلوگیری از تخریب کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم مطرح شد .در همین راستا ابتدا به نقل خبر و بعد یک نمونه از انتقادات وارد بر آن می پردازیم. 

خبرگزاري فارس: غلامحسين محسني اژه اي گفت: وزارت اطلاعات اوضاع انتخاباتي را در فضاي سايت ها و پيامكها به خوبي در رصد خود دارد و با جريان هاي تخريبي به شدت برخورد مي كند.
غلامحسين محسني اژه اي وزير اطلاعات در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس در پاسخ به سوالي در باره افزايش برخي تخريب ها در آستانه انتخابات رياست جمهوري هر گونه تخريب در رقابت هاي انتخاباتي و موارد ديگر را بي انصافي دانست و گفت: برخي از آنها را مي توان خيانت به مردم، اسلام و انقلاب ارزيابي كرد.
وي خاطرنشان كرد: پيامك هاي تخريبي كاملا قابل پيگيري و رديابي است و با توجه به تسلط وزارت اطلاعات،  با كساني كه از طريق پيامك به دنبال تخريب بروند نيز برخورد خواهد شد.
وي افزود: يقينا اگر كسي بخواهد در اين زمينه فضا را آلوده كند دستگاه هاي مسئول و ذي ربط بخصوص وزارت اطلاعات كه در اين زمينه فعال شده با آنان برخورد خواهد كرد.
اژه اي در پاسخ به سوالي در باره تخريب هاي سازمان يافته گفت: به صورت جدي در حال رصد هستيم و در مرحله اول تذكر داده مي شود اما مطمئنا اگر به تذكرات توجه نكنند برخوردهاي سنگين و قاطع خواهيم داشت و به كساني كه خصوصا آگاهانه و از روي عمد بخواهند تخريب و حرمت شكني كنند هشدار مي دهم كه مطمئن باشند گرفتار قانون خواهند شد و سربازان گمنام امام زمان و مردم از كسي كه فضاي آرام كشور به هم بريزد نخواهند گذشت.
وزير اطلاعات با بيان اينكه وزارت اطلاعات فعاليت همه سايت ها، وبلاگ ها و پيامك هاي تخريبي را رصد مي كند، همچنين از دعوت برخي از مديران سايتها و ارائه تذكر به آنان خبرداد.

***
در واکنش به این اظهارات:روزنامه خبر نوشت: اظهارنظر اخير وزير محترم اطلاعات درباره «رصد کردن» پيامک‌ها چند نکته حقوقي را به ذهن مي‌آورد:
1- به موجب اصل 25 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران «بازرسي و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلکس، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع وهرگونه تجسس ممنوع است، مگر به حکم قانون.»
2- به موجب ماده 582 قانون مجازات اسلامي «هر يک از مستخدمين و مأموران دولتي که مراسلات يا مخابرات يا مکالمات تلفني اشخاص را در غير مواردي که قانون اجازه داده است، حسب مورد مفتوح يا توقيف يا معدوم يا بازرسي يا ضبط يا استراق سمع کند، يا بدون اجازه صاحبان آنها مطالب آنها را افشا کند، به حبس از يک تا 3 سال و يا جزاي نقدي از 6 تا 18 ميليون ريال محکوم خواهد شد.»
3- ماده 104 قانون آيين دادرسي کيفري مصوب 1378، مي‌گويد: «در مواردي که ملاحظه، تفتيش و بازرسي مراسلات پستي، مخابراتي؛ صوتي و تصويري، مربوط به متهم براي کشف جرم لازم باشد، قاضي به مراجع ذيربط اطلاع مي‌دهد که اشياي فوق را توقيف کرده، نزد او بفرستد و بعد از وصول، آن را در حضور متهم ارائه کرده و مراتب را در صورت مجلس قيد کرده و پس از امضاي متهم، آن را در پرونده ضبط کند.» تبصره‌اي نيز براي اين اصل وجود دارد: «کنترل تلفن افراد، جز در مواردي که به امنيت کشور مربوط است و يا براي احقاق حقوق اشخاص به نظر قاضي، ضروري تشخيص داده شود، ممنوع است.»
4- ملاحظه مي‌شود که از نظر قانونگذار، کنترل مکالمات و ارتباطات تلفني، صرفاً در مواردي ممکن است که جرمي واقع شده باشد و متهمي موجود باشد ويا موضوع بسيار مهمي در حد امنيت کشور وجود داشته باشد، که حتي در اين مورد نيز به هرحال، نظر و دستور قضايي - براي هر مورد خاص- لازم است.
5- اگر کانديدايي مدعي تخريب انتخاباتي با استفاده از وسايل مذکور بشود و بازپرس و دادستان، شکايت او را موجه تشخيص دهد و دلايل شکايت را کافي ببيند، مي‌توانند با رعايت ماده 104 قانون آيين دادرسي کيفري براي هر مورد خاص، دستور قضايي لازم را بدهند. به عبارت ديگر حتي مقام قضايي نمي‌تواند دستور کلي صادر کند که مثلاً همه مخابرات و مراسلات کنترل شود تا از تخريب انتخاباتي جلوگيري شود، زيرا چنين اقدامي، مغاير اصل 25 قانون اساسي و ماده 582 قانون مجازات اسلامي خواهدبود.
6- نکته ديگر اين است که مواردي مانند پيامک و MMS، در محدوده کلي مکالمات و مخابرات قرار دارد، پس ورود به آنها به هر حال «تجسس» محسوب مي‌شود و از آنجا که همواره قوانين را بايد در راستاي آزادي‌هاي فردي و اجتماعي تفسير کرد، حتي عدم صراحت اصل 25 (که البته چندان هم نمي‌توان گفت که قانون در اين‌مورد عدم صراحت دارد و برخي معتقدند قانون اساسي در مورد اين مساله کاملا صريح است) مجوز اقدامات غيرقانوني که باعث محدود شدن يا از بين رفتن حقوق و آزادي‌هاي فردي و اجتماعي مي‌شود، نمي‌تواند باشد.
7- البته بدون ترديد، اگر مقام محترمي در خصوص اين موارد اظهار نظري کرده باشند، قطعاً در محدوده همين ضوابط قانوني است و نظري جز آن نداشته‌اند.

پای چوبین و توفیق اجباری

بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به پروفسور فضل الله رضا، که امروز هر چه بر کلک بریده ی زبان آید دختر فرنگی زاده ی زرین گیسوان فکرت اوست، با لباسی عاریه از مرداب پر تلاطم من.

***

چندی است در این خشکسالی که بر بوستان فرهنگ ایران می گذرد،خود را در ناحیتی نا پیدا کرانه می یابم که ریاحین "چرا " در گلستان اختیار، به کل جای خود را به بوته های "تقلید " شوره زار جبر داده اند.

***

تمام سال 87 زیر لب زمرمه می کردم:

چه شب به جیب تفکر فرو نهادم سر           مگر بدانم رمزی ز چرخ پر از راز

گرفت حیرت و دهشت همی گریبانم           چو صعوه ای که درافتد به چنگل شهباز

میان ما و حقیقت هزارها فرسنگ              نه پشه یارد پرش به آشیانه باز

نه خود شناختم و نه رموز خلقت خویش     نه سرنوشت وسرانجام خویش ونی آغاز

چه گویمت که چسان روز و شب تبه کردم    به جهل وغفلت وا ندیشه های دور ودراز

***

جناب عقل می گفت:

جان پرور است قصه ارباب معرفت          رمزی برو بپرس و حدیثی بیا بگو

نیک می دانستم:

این سخن هم ناقص است و ابتر است    آن سخن که نیست ناقص ازآن سر است.

همچنین هر کتاب علمی و فلسفی با همه خرده بینی ونکته پردازی در یک کلمه ندانستم خلاصه می شود و هر تحقیق حکمی در ادراک اسرار آفرینش سرانجام به سر منزل ناتوانی و نادانی می رسد و ما اگر دنبال علم و معرفت را گرفته ایم، به امید آن است که پا را از دایره جهل مرکب بیرون بگذاریم و نیک بدانیم که هیچ نمی دانیم.

از این رو آن مختصرنوشتم و اگر در نگارش آن مشکلی از پیش پایت بر نداشتم، باری سنگی گران به شیوه ی اهل تظاهر بر گذرگاه فکرت نگذاشتم.اگر دسته گل شادابی از بوستان خاطر، ارمغان دوستان نساختم،خاری هم در پای اندیشه ی کس نخلیدم.

گر دسته گل نیاید از ما          هم هیمه دیگ را بشائیم

***

حکیمی گفت:

درره عشق نشد کس به یقین محرم راز     هر کسی بر حسب فکرگمانی دارد

.می گفت: گمان نمی برم، هیچ محرم دل را در نهان خانه ی آفرینش راه باشد تا ار آن بوستان، دامن گلی ارمغان دوستان فرستد.

ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان     کدام محرم دل ره در این حرم دارد؟

بیان ما در شرح کارگاه آفرینش بدان می ماند که گل های باغ در محفلی گرد آیند و در تاریخ حیات باغبان و آرایش باغ و انواع گل ها دفتری بپردازند.گلی که عمرش از اردیبهشت به خرداد نمی کشد، از جریان زندگانی باغبان کهن سال چه می داند؟سوسن آزاده باده زبانش از راز گل های باغ چه خبر دارد؟

***

به مقتضای عشق و کنجکاوی قدم در راه گذاشتم و مست سفر نجوا می کردم:

یا رب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست   که مغیلان طریقش گل ونسرین منست

وهم و فهم عقل و استدلال و هر مایه ی دیگر که داشتم، بر گرفتم به پای طلب به جستجو پرداختم و در بیابان های سرد و تاریک جهل مرکب با وحشت و خستگی و نا توانی و امید ونا امیدی دست به گریبان شدم.

گاهی عقلم از استدلالات مجرد به ستوه می آمد، گریان و نالان فریاد می زدم : معلومم شد، که هیچ معلوم نشد.باز آشفته می رفتم و خار مغیلان را به تن پرنیان می گرفتم.خاک آستانش را کحل بینش می ساختم و دیوانه وار وصلش را به جان می خواستم. در عین ناکامی و ناتوانی و نومیدی ندای امید را می شنیدم که مانند قافله سالار، پیشاپیش کاروان طالبان خسته علم و رهروان مانده ی طریق ندا در می دهد که :

ای سرمایه داران گوهر فروزان جان و ای مجمرهای آتش سوزان عشق بر خیزید و در طلب حقایق روان شوید، این گداخانه ی ماده را که عرصه ی جنگ و آز و خودپرستی است، بدرود کنید.بروید و بر فراز آسمان ها خیمه بکوبید، انجا تجلی انوار، جمال همه را غرق زیبایی و سرور می کند . بر در کرمش دلی دژم نمی ماند.من بر پیشانی شما می درخشم ،تا این راه دور و شب تاریک را بپیمایید.باشد که سحر گاهان نسیم آشنایی همگان را بنوازد.

همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی     به پیام آشنایی، بنوارد آشنا را

با خود گفتم اگر راه دراز و مقصد نا پیداست، باز به لذت ادراک معنی می ارزد و در پایان این کشش و کوشش، عقل کل چهره می نماید و بخشی از راز جهان جلوه می کند.مدتی مدید راهرو این طریق بودم.از خرمن دانشمندان بهره می گرفتم. اما هر چه پیشتر تاختم نه از گمشده خود اثری دیدم و نه از باد صبا بوی پیراهنی شنیدم.

گاهگاه از دور نقش آبی می دیدم.می پنداشتم آنحا چشمه ی حقیقت است و زلال معرفت بر دامنش جاری.اگر آن جا برسی پیشانی ستارگان را می بوسی، در کنار ماه و پروین می نشینی، قلم در کف تیر می شکنی، خندان و سر مست و رقص کنان به خلوتگه خورشید می رسی و کلاه از سر مهر می ربایی.

کمتر از ذره نئی، پست مشو مهر بورز      تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

به شوق جمال و آرزوی وصالش دیوانه آسا می تاختم، می رفتم و می رفتم و چون نزدیک می شدم، خانه ی آرزویم را نقش بر آب و کعبه ی آمالم را غرقه ی سراب می دیدم.حیران وسرگردان، گریان و نالان گم کرده ی خویش را می جستم و می گفتم :

چند کنم ترا طلب، خانه به خانه در بدر      چند گریزی ازبرم گوشه به گوشه کوبه کو

یک شب ستاره ی سحری، کوکب بختم را راهبری کرد، سحرگاهان به خراب آبادی رسیدم، پرسیدم این جا کجاست؟ پیر روشندلی گفت :"کشور نادانی"

گفتم :برای خدا من ناتوان را راهی بنمای که از معرفت خواهی و حقیقت جویی به جان آمده ام، دنبال دانایی می گشتم، به دیار نادانی رسیدم، لذت وصال می جستم، به رنج فراق گرفتار شدم.

پرسید: با چه آمده ای؟ گفتم با مرکب عقل و استدلال.گفت: خوش آمدی، اما بدان اگر هزار سال دیگر هم با پای چوبین بتازی، این وادی را به پایان نخواهی برد.گفتم: خدا را با من سخنی بگوی، ازکوی یار نشانی بده و گرهی بگشای.گفت :

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم         یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

هرشبنمی دراین ره صد بحرآتشین است     دردا که این معما شرح و بیان ندارد

در پیش افتادم و دست از دامنش نکشیدم، گفتم: عاشقی بی قرار و سرگردانم، در آرزوی خاک آستانش سوختم، هزار بلاکشیده ام تا به این جا رسیده ام ،حالی از بهر خدا یک نفس گره از پیشانی بردار، نظری بر این دل سرگشته خراب انداز و اشارتی فرمای :

نفسی یبا و بنشین، سخنی بگو و بشنو       که ز تشنگی بمردم بر آب زندگانی

باری به گریه دلش مهربان کردم، خرامان خرامان در کشور نادانی به تفرج پرداختیم، آهسته آهسته سخن در میان افتاد. پرسیدم: به کجا رفتند آن کاروان های علم و معرفت که از چندهزار سال پیش چراغ برداشته به جستجوی خقیقت شدند؟

گفت: بسیاری در وادی های پهناوراین کشور سرگردانند، برخی همین جا رحل اقامت افکنده اند، قلیلی این راه را به سر برده و از حاشیه افق بر اقیانوس بی کران حقیقت نظر کرده اند. در ورای کشور پهناور نادانی، دریای بی کران حقیقت در جوش و خروش است، گهگاه امواج خروشان آن کشتی در و صدف به ساحل می پراکند و سبکباران ساحل ها را غرق در لذت و حال و مست زیبایی و جمال می سازد.

پرسیدم: اینان که فرمودی دیار نادانی را چگونه سپردند و چسان رفتند؟ گفت : عقل مدعی را آزمودند، دیدند کم حاصل است به دور انداختند، دست ارادت در جانب عشق زدند و طفیل هستی او شدند، از این جا به پای طلب به سوی دیار حیرت و سرگردانی رفتند و از آنجا به بال محبت پریدند، از هزار خوان بلا گذشتند، از همه دیو ودد بریدند، تا به دوست بپیوندند، گویی مردند تا زنده جاوید شوند.

عرق سردی بر پیشانیم نشست، ترس و وحشت مشکلات طریق بی حالم کرد، یأس و نا امیدی گریبانم را گرفت، از همت کوتاه و بخت نا موافق خویش نالیدم،پریشان و نالان به خود گفتم :

تو چون موری و این راهی است همچون موی مهرویان  مرو زنهار بر تقلید وبر تخمین و بر عمیا

تو پنداری که بربازیست این میدان چون مینو   تو پنداری که بر هرزه است این الوان چون مینا

در آغاز سال 88 هنوزهم درمیانه راهم،با همان پای چوبین.ولی امید دارم، به پای طلب ره بدانجا برم، که آنجا به بال محبت پرم.

***

از آنجا که ازبخت شکر دارم، از روزگار هم. این خفقان فرهنگی را به پای اعتقاد به این سخن می گذارم که :

پای استدلالیان چوبین بود        پای چوبین سخت بی تمکین بود

و برای سعادت خودمان است که اجازه ی بهره بردن از عقل را به ما نمی دهند.

امیدوارم شما اسرار ازل را گشایید و یک قدم از نهاد بیرون گزارید.

***

طراز پیرهن زرکشم را مبین چون شمع           که سوزهاست نهانی درون پیرهنم.

عیدتان مبارک

ارزش وجودی زن...تغییر قوانین

پوران دخت را مي شناسيد ؟  نه

خب طبيعي است شايد خيلي ها نخواهند پوران دخت شناخته شود .

در عهد ساساني براي زن هيچ حقوقي متصور نبودند . بر عکس دوران هخامنشي که زنان حقوق نسبتا برابري داشتند. در امپراتوري ساساني زنان وضع نا اميد کننده اي داشتند ولي از اين ستون به آن ستون فرج است !

پس از حکومت خسرو پرويز که طبق پيش بيني پيامبر (ص) با وضع نامناسبي کشته شد پسرش شيرویه به تخت نشست و 4  ماه زمام امور امپراتوري عظيم ساساني را به دست گرفت و تمام برادران و جانشينان خود را کشت پس از چندي و با توجه به اوضاع فوق العاده آشفته ي ساسانيان و عدم وجود جانشين مذکر پوران دخت دختر خسرو پرويز و مريم به عنوان اولين و آخرين امپراتور ساساني به قدرت رسيد. حکيم بزرگ توس فردوسي در شاهنامه در اين رابطه مي  گويد :

يکی دختري بود پوران بنام       چون زن شاه شد کارها گشت خام

 اين را در ابتداي بحثم بدين جهت مطرح کردم که بگويم :

در زماني که زنان از نظر قانوني داراي کمترين حقی نبودند يک زن به مقام امپراتوري مي رسد و خود را به عنوان يک دادگر واقعي در تاريخ معرفي مي کند حالاو در اين زمانه که ديگر جاي خود دارد .

در نوميدي بسي اميد است         پايان شب سيه شپيد است