اشکالاتی در سایت

با عرض پوزش از اشکالات موجود در سایت خواهش می کنم که اعضا تا اطلاع ثانوی از قرار دادن پست خودداری کنند.

توضیح چند اصطلاح و ایسم (1)

امروزه "ایسم"های بزرگی که برای ما مطرح شده قدری ما را به دلهره می اندازد.و شاید این دلهره بدین خاطر است که این اسامی اغلب از دهان افراد تحصیل کرده و فرهیخته شنیده می شود؛اما معنای آنها کاملا ًملموس نبوده (مخصوصا برای ما جوانان).پس قدمی در راه تبیین معنای چند ایسم اساسی و مهم در حقوق و سیاست خالی از لطف نیست.

قصد دارم که مقاله را در دو قسمت ارائه دهم.در قسمت اول اتوکراسی، تئوکراسی و دسپوتیسم و در قسمت دوم استبداد،دیکتاتوری و توتالیتاریسم به طور خلاصه مورد بررسی قرار می گیرند.لازم به ذکر است که فهم قسمت دوم مستلزم درک کامل قسمت اول می باشد.

 

اتوکراسی(یکه سالاری):

 

 نوعی قدرت است دارای این مختصات:

الف) برتری آشکار یک فرد در بالاترین مرتبه اداری کشور

ب) نبودن قانونها یا سنت هایی که بر عمل فرمانروا نظارت کند

پ) نامحدود بودن قدرت فرمانروا در عمل.

 

یکه سالار(اتوکرات) ممکن است قدرت خود را از راه رسوم و سنتهای اجتماعی کسب کرده باشد یا به زور به دست آورده باش که در صورت اول یکه سالاری مشروع از راه وراثت یا پذیرش فرمانگزاران است و در صورت دوم دیکتاتوری است.سلطنتهای استبدادی از نوع حکومت های یکه سالارند.

 

تئوکراسی (یزدان سالاری):

 

نوع حکومتی که در آن قدرت مطلق سیاسی در دست مرجع عالی روحانی(نبی،خلیفه،پاپ) است و در آن اساس نظری حکومت بر آنست که حکومت در چنین نظامی از جانب خداست و مرجع روحانی که فرمانروای سیاسی نیز هست،و دستگاه اداری و قضایی او"فرمانهای خداوند" را که از راه وحی رسیده است،تفسیر و اجرا می کند.از کاملترین حکومتهای یزدان سالار حکومت موسی و انبیاء جانشین وی بر بنی اسرائیل بود.حکومت خلفا در صدر اسلام نیز از اینگونه بوده است.

 

دسپوتیسم(خدایگان سالاری):

 

دسپوتیسم از "دسپوتس" در زبان یونانی به معنای ارباب  و خداوندگار گرفته شده و مراد از آن اقتداری است که هیچ حد قانونی و سنتی ندارد و خودسرانه به کار برده می شود.دسپوتیسم اغلب معنای بد دارد و برابر بی بند و باری است؛اما گاه از "دسپوتیسم روشنفکرانه" نیز سخن میرود که مراد از آن آنگونه حکومت آرمانی است که افلاطون و برخی از اندیشه گران روزگار نو خواهان آن بوده اند.در این نوع حکومت قدرت مطلق می باید در دست رهبر روشن روانی قرار گیرد که با ایده های فلسفی خود جامعه را در جهت خیر و برکت راهنمایی کند.

 

"دسپوتیسم شرقی " مفهوم تازه ای از دسپوتیسم است که مقصود از آن نظام سیاسی و اجتماعی حاکم بر تمدن های کهن شرقی همچون چین و هند و ایران است.این نظام دارای این ویژگی هاست:

 

الف) اتوکراسی

ب) نبودن آریستوکراسی (مهانسالاری) پایدار

پ) اداره کشور با سازمان اداری متمرکز

ت) پست بودن پایگاه بازرگانان در جامعه

ث) ناچیزی برده داری

ج) کشاورزی بر پایه آبیاری گسترده  

   

این نوع سازمان اجتماعی و سیاسی علاوه بر شماری از تمدن های آسیایی، تمدن های سرخ پوستان آمریکایی را نیز در بر می گیرد.

 

منبع: دانش نامه سیاسی، داریوش آشوری

لطفاً به قسمت اصلی مقاله(قسمت دوم) نیز توجه فرمایید ...

سلام یک سوال:

دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی

                                                       بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش

                                                                                                   حافظ

اگر قتل را انجم شده تلقی کنیم:

۱ـ آیا حکم شاعر در این مورد صحیح است؟

۲ـخون بهای مقتول چه می شود و مسئول کیست؟

۳ـیک مصداق برای قاتل و مقتول بیابید

لطفا یا با استناد به قانون ایران و یا قانون مقتول پاسخ دهید. جداگانه.

 

اتانازی- مرگ ترحم آمیز- وحق حیات

دختر ايتاليايي که از 17 سال پيش در کما به سر مي برد و بحث بر سر مرگ ترحم آميز او به يک جنجال تبديل شده بود سرانجام جان باخت.

از سایت روزنامه اعتماد

الوانا انگلارو 17 سال پيش در پي يک تصادف به کما فرو رفت و پزشکان نتوانستند براي درمان او راهي پيدا کنند. به اين ترتيب دختر ايتاليايي که آن زمان 20 سال بيشتر نداشت دچار مرگ مغزي شد. در حالي که پدر الوانا در ماه هاي اول اميدوار بود دخترش به زندگي بازگردد به تدريج قطع اميد کرد و پزشکان نيز اعلام کردند به طور حتم الوانا هرگز به هوش نخواهد آمد چراکه مغز او کاملاً از بين رفته و ساير اعضاي بدنش نيز فقط به کمک دستگاه کار مي کند.

 بعد از گذشت سال ها از مرگ مغزي الوانا سرانجام در سال 2005 پدر او تصميم گرفت از طريق اتانازي به زندگي فرزندش پايان دهد. او براي اين کار دادخواستي را به دادگاه ارائه داد که با جنجال ها و بحث هاي زيادي همراه شد و بسياري با اين اقدام پدر الوانا مخالفت کردند. با اين وجود در ماه نوامبر سال گذشته دادگاه به اتانازي راي داد و به موجب اين حکم پزشکان مي توانستند تغذيه اين دختر را قطع و مرگ وي را تسريع کنند.

به رغم صدور اين حکم هيچ بيمارستاني حاضر به انجام اين کار نبود و اين بار پدر الوانا با مشکلي تازه مواجه شد. او بعد از مدتي جست وجو بالاخره بيمارستاني را پيدا کرد که پزشکان آن با اتانازي موافق بودند.

در نهايت زمان اجراي حکم دادگاه فرارسيد اما جرجيونا پوليتانو رئيس جمهوري ايتاليا اين اقدام را مغاير با قانون اساسي دانست و در عين حال سيلويو برلوسکوني نخست وزير ايتاليا اعلام کرد چنانچه رئيس جمهور تصميم بگيرد حکم مربوط به مرگ اين دختر را امضا نکند موضوع را به پارلمان مي بريم.

در جريان اين کشمکش ها سرانجام پزشکان تغذيه الوانا را قطع کردند و در حالي که پيش بيني مي شد او 15 روز مقاومت کند، دختر سرانجام روز دوشنبه، بعد از چهار روز جان خود را از دست داد.

پدر الوانا در اين باره گفت؛ ديگر تحمل نداشتم دخترم را در آن شرايط ببينم. او دختري شاداب بود که بعد از تصادف مانند يک تکه گوشت گوشه يي افتاده بود. من اطمينان داشتم دخترم از تصميمي که من و مادرش گرفتيم، راضي است.پدر اين دختر درباره مخالفت هاي صورت گرفته با اتانازي گفت؛ دوستان دخترم که در اين سال ها کنار ما بودند شاهد هستند که الوانا به خاطر زندگي نباتي که داشت چقدر در عذاب بود. ما هر کاري که توانستيم براي الوانا کرديم و بعد از آن به اين اطمينان رسيديم که او واقعاً به زندگي بازنخواهد گشت. هيچ کس به اندازه من و همسرم الوانا را دوست ندارد، بنابراين مخالفان بايد بدانند اگر کوچک ترين اميدي براي بازگشت دخترم وجود داشت ما باز هم اين شرايط را تحمل مي کرديم اما واقعاً هيچ اميدي نبود و ما براي اينکه دخترمان بيشتر از اين عذاب نکشد چنين درخواست کرديم.

برخي از دولتمردان ايتاليا معتقدند مرگ الوانا يک مرگ عادي نيست و اتانازي فرقي با قتل ندارد و تا زماني که الوانا مي توانست نفس بکشد نبايد در مورد مرگ او تصميم گيري مي شد چرا که احتمال داشت يک اتفاق بتواند او را به زندگي بازگرداند.

دکتر دفنتي که مسووليت درمان الوانا را در اين سال ها بر عهده داشت نيز گفت؛ اين يک مرگ غيرمنتظره بود چراکه ما فکر مي کرديم بدن الوانا بتواند تا 15 روز بدون دستگاه زنده بماند اما ظاهراً بدن دختر در اين 17 سال بسيار ضعيف تر از آن چيزي شده بود که ما تصور مي کرديم.

منبع:روزنامه اعتماد-چهارشنبه۲۳ بهمن-صفحه حوادث

ارزش وجودی زن...تغییر قوانین

پوران دخت را مي شناسيد ؟  نه

خب طبيعي است شايد خيلي ها نخواهند پوران دخت شناخته شود .

در عهد ساساني براي زن هيچ حقوقي متصور نبودند . بر عکس دوران هخامنشي که زنان حقوق نسبتا برابري داشتند. در امپراتوري ساساني زنان وضع نا اميد کننده اي داشتند ولي از اين ستون به آن ستون فرج است !

پس از حکومت خسرو پرويز که طبق پيش بيني پيامبر (ص) با وضع نامناسبي کشته شد پسرش شيرویه به تخت نشست و 4  ماه زمام امور امپراتوري عظيم ساساني را به دست گرفت و تمام برادران و جانشينان خود را کشت پس از چندي و با توجه به اوضاع فوق العاده آشفته ي ساسانيان و عدم وجود جانشين مذکر پوران دخت دختر خسرو پرويز و مريم به عنوان اولين و آخرين امپراتور ساساني به قدرت رسيد. حکيم بزرگ توس فردوسي در شاهنامه در اين رابطه مي  گويد :

يکی دختري بود پوران بنام       چون زن شاه شد کارها گشت خام

 اين را در ابتداي بحثم بدين جهت مطرح کردم که بگويم :

در زماني که زنان از نظر قانوني داراي کمترين حقی نبودند يک زن به مقام امپراتوري مي رسد و خود را به عنوان يک دادگر واقعي در تاريخ معرفي مي کند حالاو در اين زمانه که ديگر جاي خود دارد .

در نوميدي بسي اميد است         پايان شب سيه شپيد است


 

حکم بی سابقه قضایی در حقوق زنان

قضات هيات عمومي ديوان عالي کشور در حکمي کم سابقه اختلاف سن 22ساله يک زن و شوهر را به عنوان يکي از دلايل اعسار زن و موافقت با صدور حکم طلاق او مورد قبول دانستند. هيات عمومي ديوان عالي کشور که با حضور آيت الله دري نجف آبادي برگزار مي شود اعلام کردند با توجه به اينکه زني به نام فاطمه 22 سال از شوهرش کوچک تر است و مورد سوءرفتار همسر قرار مي گرفته، براي طلاق هيچ نيازي به بخشيدن حقوق قانوني خود ندارد. اين حکم در حالي صادر شد که در نوعي از طلاق که شوهر راضي به جدايي نيست، زن موظف است بخشي از حقوق خود را بذل کند. اکنون با نظر آيت الله دري نجف آبادي و قضات عالي رتبه هيات عمومي ديوان اين زن نيازي به بخشيدن حقوقش ندارد و از اين پس اين حکم مي تواند به عنوان وحدت رويه در پرونده هاي مشابه ديگر نيز مورد استناد قضات قرار بگيرد. به گزارش خبرنگار ما، اين پرونده 25 اسفندماه سال 82 با شکايت زني به نام فاطمه تشکيل شد. اين زن در توضيح داستان زندگي اش گفت؛ اسفندماه سال 56 با اصرار بسيار زياد خانواده ام به عقد مردي به نام احمد درآمدم. من هيچ رضايتي به اين ازدواج نداشتم و فقط فشار خانواده ام باعث شد پاي سفره عقد بنشينم. در اين مدت شرايط بسيار سختي را تحمل مي کردم. شوهرم را دوست نداشتم و رفتار آزاردهنده اش، ادامه زندگي با او را برايم بسيار سخت کرده بود.با اين حال به اصرار پدر و مادرم تحمل مي کردم. از آنجايي که در سال هاي زندگي مشترک با شوهرم صاحب دو فرزند شده ام، خانواده ام اجازه نمي دادند طلاق بگيرم.اين زن ادامه داد؛ بعد از چند سال شوهرم نسبت به من و بچه ها کاملاً بي تفاوت شد و ما را رها کرد. هزينه زندگي ما را پدر و مادرم تامين مي کردند تا اينکه آنها را در يک حادثه از دست دادم و کاملاً تنها شدم. در حالي که درآمدي نداشتم، مجبور بودم هزينه فرزندانم را هم بپردازم. تا اينکه تصادف کردم و از دو پا فلج شدم. در اين روزهاي سخت که نياز به ياري شوهرم داشتم، او هيچ کمکي به من نکرد و حتي خانه را فروخت و ما آواره شديم.با توجه به رفتارهاي شوهرم و اينکه از او متنفر شده ام، تقاضاي رسيدگي به وضعيتم را دارم.اين زن همچنين اعلام کرد در شرايط اعسار قرار دارد و تمام حقوق مالي اعم از مهريه و نفقه اش را هم مي خواهد.با توجه به اظهارات اين زن، قاضي پرونده فرزندان فاطمه را براي بررسي ادعاي مادرشان به دادگاه فراخواند. آنها گفته هاي اين زن را تاييد و اعلام کردند پدرشان آنها را ترک کرده و زماني هم که در خانه بود، مرتب با مادرشان درگيري داشت.دو سال بعد از اين شکايت و در حالي که احمد اعلام کرده بود حاضر نيست همسرش را طلاق دهد، دادگاه بدوي راي به طلاق صادر کرد. اين راي مورد اعتراض احمد قرار گرفت و پرونده به شعبه 12 دادگاه تجديدنظر استان فارس فرستاده شد و قضات حکم را به شرط بخشش نصف مهريه و اجرت المثل و نفقه از سوي زن مورد تاييد قرار دادند و در واقع دادگاه حکم به طلاق خلع صادر کرد. راي صادره بار ديگر مورد اعتراض قرار گرفت و شعبه 22 ديوان عالي کشور اين بار مسوول رسيدگي به پرونده شد و نظر قضات تجديدنظر را نپذيرفت. قضات اين شعبه معتقد بودند فاطمه اگر واقعاً در شرايط عسر و حرج قرار داشت و نمي توانست به زندگي با شوهرش ادامه دهد، بايد تمام حق و حقوقش را مي بخشيد و دقيقاً تقاضاي طلاق مي کرد. حال آنکه اين زن چنين درخواستي را مطرح نکرده بنابراين راي صادره شرعي نيست به اين ترتيب دوباره پرونده به دادگاه بدوي برگشت و قاضي جديد راي داد به شرط بخشش تمام حق و حقوق از سوي فاطمه حکم طلاق صادر مي شود و اين بار فاطمه به حکم دادگاه اعتراض کرد و با توجه به اينکه پرونده براي بار دوم در ديوان مطرح و راي اصراري صادر شده بود، اين بار هيات عمومي ديوان عالي کشور براي تعيين سرنوشت فاطمه تشکيل جلسه دادند. در اين جلسه که با رياست آيت الله دري نجف آبادي دادستان کل کشور برگزار شد، 50 قاضي عالي رتبه در مورد پرونده فاطمه به شور نشستند و سرانجام راي به طلاق با پرداخت کليه حق و حقوق اين زن صادر کردند.دادستان کل کشور طي اظهارنظري در خصوص اين پرونده گفت؛ در صورتي که زن در شرايط عسر و حرج قرار بگيرد و به هر دليلي نتواند به زندگي مشترک با شوهرش ادامه دهد، بايد حکم طلاق صادر شود و اگر مرد از اين حکم تبعيت نکرد، زن مي تواند با اذن حاکم شرع طلاق بگيرد. همچنين در صورتي که مرد زندگي مشترکش را به مدت شش ماه متوالي يا 9 ماه در يک سال بدون عذر موجه ترک کند، دادگاه مي تواند حکم به طلاق صادر کند، علاوه بر اين ضرب و شتم يا هرگرنه سوءرفتار مستمر مرد با همسرش که غيرقابل تحمل باشد از موارد طلاق زن است.وي ادامه داد؛ فاطمه به دليل کراهتي که از شوهر خود دارد اعلام عسر و حرج کرده و حاضر شده نيمي از حقوقش را ببخشد. با توجه به اينکه عسر و حرج اين زن، 22 سال فاصله سني او با شوهر و سوءرفتار همسر، از سوي دادگاه مورد تاييد قرار گرفته است، بنابراين حکم طلاق صحيح است و لزومي به بخشش حق و حقوق از سوي زن نيست.

منبع:روزنامه اعتماد-۲۱بهمن ۱۳۸۷

جدول برنامه ریزی جلسات زیرگروه های تخصصی ترم 2 -87

توضیحات

موضوع

زیرگروه

تاریخ

روز

تعطیل

 

بین الملل

26/11

شنبه

تعطیل

 

مدنی

28/11

دوشنبه

 

جرم

جزا

29/11

سه شنبه

 

قانون

اساسی

3/12

شنبه

 

 سازمان ملل

بین الملل

9/12

شنبه

 

 برگزار نشد

مدنی

11/12

دو شنبه

 

 مجازات

جزا

12/12

سه شنبه

 

 جامعه سیاسی

اقتدار سیاسی

اساسی

16/12

شنبه

 

 حق تعیین سرنوشت

بین الملل

15/1

شنبه

 

 مال

مدنی

17/1

دو شنبه

 

 مکاتب کیفری

جزا

18/1

سه شنبه

 

 دولت

اساسی

22/1

شنبه

 

 

بین الملل

29/1

شنبه

 

 

مدنی

31/1

دو شنبه

 

 

جزا

1/2

سه شنبه

 

 

اساسی

5/2

شنبه

 

 

بین الملل

12/2

شنبه

 

 

مدنی

14/2

دو شنبه

 

 

جزا

15/2

سه شنبه

 

 

اساسی

19/2

شنبه

 

 

بین الملل

26/2

شنبه

 

 

مدنی

28/2

دو شنبه

 

 

جزا

29/2

سه شنبه

 

 

اساسی

2/3

شنبه

 

 

بین الملل

9/3

شنبه

 

 

مدنی

11/3

دو شنبه

 

 

جزا

12/3

سه شنبه

*من جدول را در ورد تایپ کردم به خاطر همین برعکس شده.معذرت

**درصورتی که با این برنامه مشکلی دارید لطفا در نطرات بیان کنید.

***برای تعطیلات عید نیز برنامه ویژه ای به عنوان جلسات مجازی خواهیم داشت.

 

چند پیشنهاد

۱.کتاب جزای عمومی آقای نوربها را از دست ندهید.کتاب را خانم پایدار به من معرفی کرد.ساختاری شبیه مقدمه ی آقای کاتوزیان دارد.مطالب موجز وخوبی است.فکر کنم اول سراغ این کتاب برویم وبعد کتاب آقای اردبیلی بهتر باشد.

۲.ضمیمه ی امروز همشهری (واطلاعات؟) را از دست ندهید.نامش حضور است.در باره ی آرمان های امام خمینی.برای حقوق هم مطلب دارد.فقهی هم هست.مثلا مقاله ی آقای دری نجف آبادی درباره ی عدالت.این مجلات شهاب هایی هستند که هر چند وقت یکبار می آیند.

۳.مجله ی ایران دخت را هم از دست ندهید.مخصوصا خواهران.کادر شهروند امروز هستند.(تفریبا).اما مجله ای است درباره ی جامعه،خانواده وزنان.

۴.ضمیمه هفتگی اعتماد ملی که شنبه ها چاپ می شود هم عالی است.پر از نکات حقوقی.تا حالا که دو پرونده ی خوب برای حقوق بین الملل رفته اند.

۵.با سایت مرکز پژوهشهای مجلس به خاطر مقاله ی دکتر راسخ آشنا شدم.سایت خوبی است.مخصوصا آرشیو عالی مجله مجلس و پژوهش.

۶.سایت الف را هم از دست ندهید.مقالات عالی وکارشناسی وخلاصه اخبار روز.

****اگر تعریفی کردم سیاسی نبوده است.

یک کاریکاتور دانشجویی

از ضمیمه جیم روزنامه خراسان- پنج شنبه 17 بهمن

حقوق جزا در قرآن

 به گفته اقای کاتوزیان گویا حقوق جزا مجموعه قواعدی است که بر چگونگی مجازات اشخاص از طرف دولت حکومت می کند.ما در این رشته از حقوق از اعمالی صحبت خواهیم کرد که به نظم عمومی زیان میرساند و آثار این اعمال به اندازه ای شدید است که دولت باید به وسیله اعدام یا حبس یا غرامت ویا تبعید, خطاکاررا کیفر دهد.

در حقوق کنونی مجازات مجرم دیگرکمترجنبه انتقامجویی وتصفیه حساب شخصی  دارد چراکه دولت کیفری را که قانون برای اصلاح مجرم وتنبه سایرین مفید و سزاوار می داند درباره مرتکب اجرا می کند. بنابراین حقوق جزا در مرحله نخست با روابط دولت و مردم ارتباط دارد ودرزمره شعبه های حقوق عمومی  قرار دارد.

البته بنا بر قاعده "ما من عام الا وقد خص"احتمال این میرود که علمای دیگر حقوق نظریات متفاوت وشاید هم متضادومتناقضی داشته باشند. اما گفته آقای کاتوزیان حداقل قدر جامع مشترکی را برای ما تصویر می نماید اینستکه گویا انسانیت دیگررشد کرده وبه این نتیجه رسیده که مجازات دیگرفقط جنبه شخصی ندارد و به جرم از این منظر مینگرد که موجب تشویش آسایش عموم مردم گردیده است.

حدود  1400 سال قبل هم خداوند حکیم در قرآن کریم آیاتی نازل فرموده اند که اگر برای اولین بار به سمع ونظرمبارکتان برسد شاید باورنکنید که چنین اقوالی برای 1400 سال قبل باشد چرا که خداوند هم گویا برای جرائم به غیر از مجازاتهای فردی نگاه اجتماعی هم دارد. برای مثال خداوند درآیه 32 سوره مبارکه مائده میفرماییند:" مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعا :هر كس انسانى را كه نه مرتكب قتل شده و نه فسادى در زمين كرده، بقتل برساند، مثل اين است كه همه مردم را كشته باشد".مفسران در توضیح این آیه سخنان گوناگونی آاورده اند ولی شاید حکیمانه ترین سخن از آن علامه طباطبایی(رحمه ا...)باشد.

ایشان در ذیل این آیه میفرمایند:هر انسان – ازآن جهت که انسان است- حقیقتی را همراه خود دارد که آن حقیقت انسانیت است.تمام انسانها در این امر با هم مشترکند و بین یک نفر و افراد دیگر از این لحاظ تفاوتی نیست. خداوند می خواهند این حقیقت باقی بماند تا عبادت او در روی زمین ادامه داشته باشد.از طرفی عمر انسانها هم محدود است وباید یکی بعد از دیگری زندگی کنند تا این حقیقت ادامه داشته باشد .حال اگر کسی بدون دلیل – ونه برای قصاص یا مبارزه با فساد در روی زمین- انسان بیگناهی را بکشد حقیقت انسانیت را مورد تعرض قرار داده است وبا خواست خداوند مخالفت کرده است .چرا که خداوند خواسته است انسانیت ادامه داشته باشد ;اما آن شخص انسانیت راکشته است; اگر چه یک نفر را کشته باشد. « الميزان فی تفسیرالقرآن ، ج‏5»

مرحوم كلينى در كافى به سند خود از حمران روايت كرده كه گفت: من به امام ابى جعفر (ع) عرضه داشتم معناى اين كلام خداى تعالى كه مى‏فرمايد:" مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ، فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً" چيست؟ و چگونه كشتن يك نفر مثل كشتن همه مردم است؟ فرمود: معنايش اين است كه او را در جايى از جهنم جاى مى‏دهند كه در آنجا عذاب به منتها درجه است، جايى است كه اگر كسى همه مردم را بكشد نيز در آنجا كيفر مى‏بيند، عرضه داشتم: حال اگر قاتل بعد از قتل اولش مجددا فردى ديگر را به قتل برساند چطور؟ فرمود: همان عذابش مضاعف مى‏شود. « فروع كافى ج 7 ص 271 ح 1.»

مثل اين روايت را صدوق نيز در كتابش «معانى الاخبار» از حمران نقل كرده ، و اينكه حمران پرسيد:  " حال اگر فردى ديگر به قتل برساند" اشاره است به این اشكال كه ،  لازمه آيه شريفه مساوى بودن كيفر يك قتل با كيفر چند قتل است، لذا اولا:" نازل كردن خود اين آيه باعث نقض غرض است"، براى اينكه غرض بيان اهميت قتل نفس و بزرگى اين عمل، از حيث گناه و آثار است، و لازمه بيان اين معنا اين است كه هر قدر عدد كشته و مقدار جنايت بيشتر باشد، گناه اهميت بيشتر و آثار سوء زيادترى داشته نه اينكه كشتن يك نفر به منزله كشتن همه مردم باشد، علاوه بر اينكه نقض غرض است لازمه ديگرش اين است كه قتل‏هاى زائد بر يك قتل هيچ اثرى نداشته باشد، چون وقتى قتل يك نفر مساوى با قتل ده نفر- مثلا- باشد و قتل اولى برابر با قتل همه باشد، بايد قتل نه نفر زائد بدون اثر باشد. و امام (ع) پاسخ داده به اينكه:" همان عذابش مضاعف مى‏شود" در اينجا ممكن است كسى اشكال كند كه پاسخ امام (ع) رفع يد از مساواتى است كه آيه به آن حكم كرده، آيه مى‏فرمايد كشتن يك نفر مساوى با كشتن جميع است، و روايت مى‏فرمايد مساوى نيست، ليكن اين اشكال وارد نيست، براى اينكه تساوى منزلت- كشتن يك نفر به منزله كشتن همه بودن- مربوط است به سنخ عذاب نه به مقدار آن، و به عبارت روشن‏تر:" قاتل يك نفر و قاتل جميع هر دو در يك جا از جهنم قرار دارند"، ولى قاتل بيش از يك نفر عذابش مضاعف مى‏شود، و لذا در روايت فرموده:" جايى است كه اگر كسى همه مردم را بكشد نيز در آنجا كيفر مى‏بيند".«معانى الاخبار ص 379 ح 2.»

شاهد بر گفتار ما روايتى است كه عياشى در تفسير همين آيه از حمران از امام صادق (ع) آورده كه امام (ع) فرمود: منزلت و مرحله‏اى در آتش هست كه شدت عذاب اهل آتش همه بدانجا منتهى مى‏شود و قاتل را در آنجا جاى مى‏دهند حمران مى‏گويد:

پرسيدم حال اگر دو نفر را كشت چطور؟ فرمود: مگر نمى‏دانى كه در جهنم منزلتى كه عذابش شديدتر از آن منزلت باشد وجود ندارد؟ آن گاه فرمود: عذاب قاتل در اين منزلت به مقدار قتلى كه كرده مضاعف مى‏شود. «تفسير عياشى ج 1 ص 313- 312 ح 84» پس اين جمعى كه امام (ع) بين نفى و اثبات كرد چيزى جز همان توجهى كه ما براى روايت آورديم نيست و آن اين است كه اتحاد و تساوى در مقدار عذاب نيست، بلكه در سنخ عذاب است كه كلمه" منزلت" به آن اشاره دارد و اما اختلاف در شخص عذاب و خود آن شكنجه‏اى است كه قاتل مى‏بيند.

شاهد ديگر بر گفتار ما فى الجمله روايتى است كه در همان كتاب از حنان بن سدير از امام صادق (ع) نقل شده، كه در ذيل جمله:" مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً" فرمود: در جهنم گودالى است كه اگر كسى همه مردم را مى‏كشت در آنجا جاى مى‏گرفت، و اگر يك نفر را هم مى‏كشت باز در آنجا عذاب مى‏ديد. «تفسير عياشى ج 1 ص 313 ح 86.»

حال این بنده هم با مثالی سعی میکنم امر را کمی ملموس تر کنم :فرض کنید دکتربه شما گفته که اگرفلان غذا را بخورید دچارمریضی خاصی میشوید شما اگر هر مقداری از آن غذا را بخورید دچار آن مرض میشوید اما با شدتهای متفاوت(همان تشکیک منطق).

البته حقوق جزا هم خود گویا به عمومی و اختصاصی تقسیم می شود که حقوق جزای عمومی به بحث در مفاهیم  جرم و مجازات و اقدامات تامینی و تربیتی  می پردازد واز حقوق جزای اختصاصی که هر جرمی را به شکل خاص مطرح میکند جدا میشود.

 منابع:

_قران کریم

_ الميزان فی تفسیر القرآن ازعلامه طباطبایی

_ فروع كافى از كلينى

_ معانى الاخبار از صدوق

_ تفسير عياشى ازعياشى

_مقدمه علم حقوق از کاتوزیان

_زمینه حقوق جزای عمومی از نوربها

 

دادنامه و ترم جدید

امیدوارم که ترم خوبی رو پشت سر گذاشته باشید وترم بهتری رو پیش رو داشته باشید.برای این ترم برنامه های خوبی داریم که خلاصه خدمتتون عرض می کنم:

۱.انشاءالله عضو گیری محدودی خواهیم داشت.

۲.چند زیرگروه فعال می شن که احتمالا زیرگروههای جزا - بین الملل و فلسفه حقوق باشن.زیرگروه مدنی ام احتمالا کماکان برقراره.

۳.سعی می کنیم برای یه کلاس عربی.


از همه اعضا خواهش می کنم با یه نظر خصوصی زیرگروه های مورد علاقشون رو به ما اعلام کنن.هم چنین روز و ساعت هایی که می تونن برای انجمن وقت بذارن.هرچه این کار سریعتر صورت بگیره بهتره.

استثنائا برای این مطلب نظرات پس از تایید نمایش داده می شه.ممنون

نظریه ی حق مکتسب در آینه ی عدالت علی ع

در این مقاله بر آنیم تا ببینیم حضرت علی (ع) در آغاز خلافت خویش تا چه اندازه نظریه ی حق مکتسب را قبول داشت وبه اجرای آن پایبند بود.

الف)توضیح مختصری از نظریه

مکتسَب اسم مفعول است وبه معنای کسب شده.نظریه ی حق مکتسب بیان می دارد:

حقوقی که به صورت قطعی باتوجه به قانون قدیم برای فردی ایجاد شده است باوضع قانون جدید از بین نمی رود.

برای مثال فرض کنید که قانون،سن رشد فرد برای معامله را 18 سال تعیین کرده باشد.فردی به این سن برسد وپس از چندی قانون جدیدی ابلاغ گردد که سن رشد را 21 سال بداند.بدین ترتیب اختلاف پیش می آیدکه عمل به کدام قانون صحیح است.پیروان نظریه ی حق مکتسب اعتقاد دارند با توجه به اینکه حق معامله برای فرد با توجه به قانون سابق بدست آمده است؛ نمی توان با استناد به قانون جدید آن را پس گرفت.

ب) بیان مطلب

می دانیم که علی (ع) پس از قتل خلیفه سوم با بیعت همگانی مردم به خلافت مسلمین رسید.در آن هنگام یکی از موضوعات مهم وحساس دست اندازی هایی بود که به بیت المال شده بود. چنانکه کسانی که به ناحق اموالی از بیت المال در اختیار آنان قرار گرفته بود؛واسطه ای فرستادند و با استناد به مجاهدت وسبقت شان در اسلام از حضرت علی (ع) خواستند که عطف به ماسبق نکند و اموال را باز پس نگیرد.حضرت این پیشنهاد را نپذیرفتندو در این باره بیان داشتند:به خدا قسم زمینهایی که متعلق به عامه مسلمین است ......پس خواهم گرفت هرچند آنها را مهر زنانشان قرار داده باشند وبا آنها کنیزکانی خریده باشند.

ج)نتیجه گیری

آیا می توان نتیجه گرفت که حصرت علی (ع) نظریه ی حق مکتسب را قبول نداشته است؟

شاید نتوان به درستی حکم داد.به نظر من اموالی که نا عادلانه وبر خلاف مصالح جامعه بدست آمده را اساسا نمی توان در زمره حق دانست تا آن را حق مکتسب بدانیم.هر چند روند واگذاری این اموال قانونی باشد و در حقیقت ایشان اموال غصبی را از دست عده ای خارج کرده اند.مشابه این جریان در انقلاب اسلامی نیز پیش آمد وبسیاری از اموال وابستگان ومسئولان رژیم سابق توقیف ومصادره شد.هراز چند گاهی نیز خبر هایی درباره ی پرونده های این مصادره ها به گوش می رسد.جای تحقیق مفصلی درباره ی این پرونده ها وجود دارد.

منابع:

1.مقدمه علم حقوق،ناصر کاتوزیان

2.بیست گفتار،مرتضی مطهری

قانون اساسیconstitutional

کتاب قانون رو بر می دارم و به صفحه ی اولش نگاه می کنم :یه چکش با یه کتاب که توش ترازو

تق تق دادگاه رسمی است.

اول فهرست کتاب قانون اساسی است

مقدمه: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبین نهادهای فرهنگی .اجتماعی . سیاسی و اقتصادی

جامعه ی ایران بر اساس اصول و ضوابط اسلامی است که انعکاس خواست قلبی امت اسلامی می باشد...

در مقدمه ی کتاب درباره ی مفاهیم مختلف و تغییر آن در نظام جمهوری اسلامی سخن گفته است مثل:

شیوه ی حکومت . اقتصاد به عنوان وسیله نه هدف و....

قانون اساسی پایه و بنای همه ی قوانین کشور است پس هر قانونی که بخواهد قانون شود باید از فیلتر قانون اساسی رد شود تا مبادا در آن قانون نا خالصی وجود داشته باشد.

نحوه ی تشکیل :

مجلس خبرگان متشکل از نمایندگان مردم کار تدوین قانون اساسی را بر اساس پیش نویس پیشنهادی دولت و کلیه ی پیشنهاد هایی که از گروه های مختلف مردم رسیده بود در دوازده فصل که مشتمل بر یکصد وهفتاد و پنج اصل  میباشد در پانزدهمین قرن هجرت پیامبر اکرم(ص) پایان رساند

متن تجدید نظر قانون اساسی در تاریخ ۶/۵/۱۳۶۸ به قبول و تایید ملت ایران نایل گردید .

اسلام و مذهب جعفری اثنا عشر در اصول و قوانین ابدی است.

من به عنوان یکی از دانشجویان رشته ی حقوق و عضوی از مردم این کشور می خواهم که قانون اساسی را ورق بزنید و بعضی از اصول آن را به خاطر بسپارید شاید اگر آگاهی ما افزایش یابد خود به رای خودمان بشتر اعتماد کنیم.

نویسنده :مشرف جوادی

يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچ کس نبود.
توي ديار ما يه خونه اي بود. توي اون خونه يه باغ و يه حوض هلالي شکل بود. من بودم و يه سه چرخه با يه باباي مهربون. سوارم ميکرد ، پشتمو ميگرفت تا نيفتم و من طعم سقوط رو نچشيدم.
ميچرخيدم و براي خودم دنيامو مي ساختم. توي ديار ما تازه غلغله خوابيده بود. همه ي خونه ها مثل خونه ي ما بود با کم و زيادش......چقدر يکرنگ بود.
يکي بود يکي نبود.
حالا يواش يواش مي تونم سوار دوچرخه بشم. کسي پشتمو نمي گيره ؛ يکي دو بار طعم سقوط رو چشيدم به بعدش مي ارزه. دنيام داره ساخته ميشه.
توي کتابام ياد گرفتم که بابا نون مياره ، مامان انار دونه ميکنه. من و داداشم از يه کوچه رد ميشيم ، در کنار هم ميدويم ، ما با هميم.
توي دنياي من خدا همه رو دوست داره چون همه راست مي گيم.
يکي بود يکي نبود.
از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود              به کجا ميروم آخر ننمايي وطنم
کم کم دارم شک مي کنم . همه باهم برابريم؟! ! !
يکي بود يکي نبود.
حالا دنيا خيلي متفاوته ، اما من دنيامو ترجيح ميدم، اونو خراب نمي کنم ؛ چون دنياي من مثل طعم آبنبات چوبي کودکيم لذت بخش است ، سقوطش يه صعوده مثل دوچرخه سواري دور حوض.
همکلاسي سلام:
_گاه کلمات ، جمله را مي سازند ونقطه اي در پايان آن و ديگر هيچ. به سخنانمان بينديشيم.
_سياست دانشجو چيست؟
سياست ما عين...................... عين خود ماست! ! اعمالمان ، رفتارمان و گفتارمان.
_ سعي در ويراني خود نکنيم چون گِل ما زيبا آراسته شده فقط نياز به صيقل دارد.
 گونه اي زندگي کنيم که در پايان دچار غبن فاحش نشويم تا معامله ي زندگيمان فسخ نشود آن هم به زيان ما، زيرا يک انسان آگاه هيچ وقت خود را فريب نمي دهد.

نويسنده: ما دو نفر  

نگاهی اجمالی به مساله عدالت در اعلامیه جهانی حقوق بشر

بدون شک عدالت یکی از ویژگی های حتمی آرمان شهر انسان هاست.از این روست که متفکرین بی شماری به تبین ماهیت وابعاد این مفهوم پرداخته اند.یکی از این متفکرین استاد شهید مرتضی مطهری است.مطلب مورد توجه این مقاله گفتار اول از کتاب 20گفتار این شهید گرانقدر است.استاد مطهری در بخشی از این مقاله(سخنرانی مکتوب شده)عدالت مورد توجه حضرت علی (ع) را با مفهوم حقوق بشر یکسان دانسته ودست به یکسان سازی زده اند.می توان بحث را به این سمت و سو برد که اساسا این دو مفهوم چه نسبتی با یکدیگر دارند؟اما نگارنده با توجه به اعلامیه جهانی حقوق بشر (1948) به بررسی نقش عدالت در این اعلامیه پرداخته است.توجه به اینکه ضروری است که در پی آن نیستم که با بهره گیری از  عدالت به قضاوت درباره ی  اعلامیه ی جهانی حقوق بشر بنشینیم و مواد اعلامیه را ارزش گذاری نماییم.

1.حقوق بشر،اساس عدالت:در دیباچه اعلامیه امده است:

......شناسایی حیثیت وکرامت ذاتی تمام اعضای خانواده بشری وحقوق برابر وسلب ناپذیر آنان اساس آزادی،عدالت وصلح در جهان است.....

می توان استنباط کرد که نویسندگان اعلامیه شناسایی واحترام به حقوق بشر را اساس  عدالت دانسته اند وآن را برای عدالت لازم می دانستند.بایستی توجه کرد که در این صورت عدالت ازمفهوم موجود نزد ذهن ما یعنی عدالت اقتصادی فراتر رفته وساختمانی می شود که مصالح آن حقوق طبیعی وسلب نا پذیر انسان ها خواهد بود.

 

2.برابری حقوق زن ومرد=عدالت؟ مساله برابری حقوق زن ومرد در دیباچه در کنار حقوق اساسی  ذکر شده است اما می دانیم که کم نیسنتد کسانی که در جهان امروز برابری حقوقی زن ومرد را عین بی عدالتی می دانند.(شاید یکی از دلایل این باشد که این موضوع خلاف حکم خداوند است که او عادل مطلق می باشد.)اما ظاهرا نویسندگان اعلامیه برابری حقوق زن ومرد را عین عدالت می دانند.

 

3.اعلامیه در موارد مختلفی برابری حقوقی وعدم تبعیض را مد نظر داشته است:

ماده 1 (برابری انسان ها از لحاظ حیثیت،کرامت وحقوق) - ماده ی 2(دفع تبعیض بر اثر عوامل گوناگون طبیعی،نژادی،ملی،قومی و...)- ماده ی 7 (برابری در مقابل قانون) و (برابری در مقابل حمایت قانونی) – ماده ی 10(حق رسیدگی به دعوا توسط دادگاه) – بند 2 ماده ی 21 (حق دست یابی به مشاغل عمومی کشور) – بند 2 ماده ی23(حق مزد مساوی در مقابل کار مساوی) – بند 2 ماده ی 25 حق حمایت اجتماعی یکسان از تمامی کودکان(زاده شده باازدواج یا بدون آن) و بند 1 ماده ی26 (حق دست یابی به آموزش عالی)

بعضی از این موارد پذیرفته شده نزد عموم ملت جهان است اما بعضی دیگر با تعارض قوانین ملی یا دینی مورد مناقشه  است.مانند:بند 2 ماده ی 25 و بند 2 ماده ی 21 در ایران.

نتیجه گیری:به نظر می رسد نویسندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر در نوشتن آن،آرمان شهر عدالت را مقصد خود قرار داده اند.اما سوالی مطرح است:پس ریشه ی این اختلافات در کجا نهفته است؟

پاسخ این حاست که در تطبیق مفهوم عدالت با مصادیق آن.

هیچ کس نیست که مخالف بنا کردن ساختمان عدالت در سرزمین جامعه باشد؛همه اختلافات در انتخاب مصالح این ساختمان است.

 

دانشگاه چه طور بود؟چه طور باید باشد؟و....

این سوالاتی است که باید به آن پاسخ بدهیم و به نظر من مناسب ترین سوالات در پایان ترم نخست است.

۱.دانشگاه دید گاه ها و نظرات مرا نسبت به بعضی از مسائل عوض کرد. مثلا من تا پیش از ورود به دانشگاه جدیت و فعالیتی که در حال حاضر از خواهران می بینم را بعید می دانستم.

۲.نظری داشتم راجع به یادداشت خانم انصاری:به نظر من توانایی ما در تغییر دانشگاه هم با توجه به ساختارهای فعلی کم است چه رسد به ساختن آن.به قول دکتر نیک پی در چند درصد از تصمیم گیری های دانشگاه نظر ما پرسیده می شود؟نهایت اینکه نظر خواهی از شما بشود و شما هم نمره ای به استادی بدهید.

۳.اما این به معنای انفعال نیست.ما به جای اینکه به فکر ساختن دانشگاه باشیم باید به فکرساختن خودمان باشیم.حالا فکر می کنم دانشگاه محمل مناسبی برای ساختن خود است.می توان از دانشگاه برای ساختن خود استفاده کرد نه اینکه هدف خودمان را ساختن دانشگاه بگذاریم.

۴.اما چگونه خود را بسازیم؟با درس خواندن؟با فعالیت هایی چون انجمن اسلامی وبسیج؟با شرکت در همایش ها؟ همه اینها؟

ملاک خودمان را باید علم قرار دهیم.هرجا علم است به دنبال آن باشیم.تهران یا شهر دیگر.دانشگاه خودمان یا جای دیگر.حتی اگر در انجمن و بسیج چیزی به عنوان علم است.

۵.پس دیگر به دنبال فعالیت فوق برنامه نیاشیم؟پاسخ منفی است.اما توضیح در خود سوال نهفته است.اگر واقعا برنامه ای وجود دارد باید فعالیت فوق برنامه ای هم باشد.کسی که برنامه ندارد  تفاوت بین برنامه وفوق آن را هم نمی فهمد وهمه را با هم مخلوط می کند که نه شیرین است ونه دوای دردی است.

۶.آیا در دانشگاه سیاسی باشیم؟بله.اما باید دانست که دانشجوی سیاسی باید سیاست دانشجویی هم داشته باشد.نردبانی نشود برای هر دست و پا شکسته ای که از او بالا برود.مستقل باشد و اندیشمند و سیاستمدار

۷.اما یکی از راه های خود را ساختن در دانشگاه ما دادنامه است.انجمنی که هدفش را علم قرار داد واکنون به نقطه مناسبی رسیده است.انجمن دو ماهه گمنام با حدود ۱۰ عضو وبدون هیچ فعالیت تبلیغی که:

۷.۱ اکنون دو جلسه پر محتوا در باره ی حقوق خصوصی برگزار کرده است و به اعضایش این فرصت را داده که حرفهای جدید تر و بیشتری درباره ی موضوعات حقوقی بشنوند.

۷.۲ وبلاگش به حدود ۵۰۰ بازدید کننده نزدیک می شود وتا به حال از ۵ کشور دنیا(ایران،ترکیه،سوئد،کانادا،ایالات متحده) بازدید کننده داشته است.

دادنامه را نگه داریم.دادنامه ای باشیم وحواسمان باشد:

آنان که خود راساختند،ابتدا خود را خراب کردند.

سلام بر همه ی دان ش جو یان!

 سایت های خرید کتاب و جستجوی مقاله که شما میتوانید به آن ها مراجعه کنید و شاید هم استفاده

اول فارسی را پاس می داریم

www.articles.ir

www.njavan.ir

ENGLISH

www.amazon.com

www.ssrn.com

www.socialscience.org

مشرف جوادی

حاسبوا

این حدیث قشنگی است. اگر احساس می کنید خیلی مذهبی ام.می گویم سخن قشنگی است.از یک انسان خوب به نام محمد بن عبدالله.۱۴۰۰سال قبل.خوب است که ادم گاهی بنشیند وببیند که چه کرده وچه می کند؟مهم است.مهم است که جاده را درست می روید یا نه؟نه فقط اخروی.دنیایی هم فکر کند.اصلا اگر می خواهد فقط دنیایی فکرکند.

********

همان طور که گفتند امتحانات تمام شد و حالا سرمان خلوت است.ضمن اینکه توصیه میکنم(خودم وشما را)به مطالعه.می خواهم ببینیم دانشگاه چه طور بوده؟خوب٫بد٫عالی٬غیر منتظره یا هرچیز دیگری.استارت را خانم انصاری زده اند.شما هم میتوانید هم کامنت بگذارید٫هم در نظر سنجی مان شرکت کنید٫هم پست بنویسید.اگر مایلید با پست نوشتن نظرتان را اعلام کنید٬یک میل بزنید تا ما هم نام کاربری و رمز را برایتان بفرستیم.البته با این شرط که دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی (رض) باشید.

خودم هم مینویسم.زود.

به نام او
سلام
امتحانات بالاخره تموم شد. اين ترم فقط 14واحد داشتيم ولي همين 14تا خودش يه کنکوري بود
دانشگاه جاي جالبيه افکار مختلف و آدماي جديد اين فرصت را به تو ميدهد تا بيشتر فکر کني .
اوايل به اين موضوع که دانشگاه زمينه ي جديدي را براي فعاليت فراهم ميکند يقين داشتم، به اينکه توي دانشگاه اساتيد با تو مثل دانشجو رفتار ميکنند نه مثل يک دستگاه ضبط صدا.
اما توي دانشگاه بايد صبور باشي بايد از تک تک لحظه ها استفاذه کني . شايد بين اون همه حرفاي درسي که فقط به درد جزوه ميخوره استاد يک کلمه بگه که حتي آينده ي تو را تغيير بده.
کم کم يقين من داره به شک تبديل ميشه به اينکه شايد دانشگاه اون سرزمين آرزوهاي ما نباشه اما.....
اما من سعي ميکنم به همون يقين قبلي اعتماد کنم اين همون اصل استصحابه
يه اصل حقوقي که ميگه : يقين سابق با شک لا حق، زايل نمي شود.
بر عکس اسم سختش اصلا چيز سختي نيست مثل همين قضيه ي دانشگاهه. اينکه يقين من نسبت به محيط باز و علمي و فرهنگي دانشگاه تبديل شده به شک نسبت به اين موضوع و حالا من سعي ميکنم به همون يقين برگردم
ميخواستم بيشتر بنويسم ولي کافيه
سخن آخر: دانشگاه با يقينيات شما متفاوته ولي اصل استصحاب کمکتون ميکنه تا از اين شک رها بشويد و به آرامش برسيدبه اين فکر کنيد که ميتونيد
دانشگاه را آنطور که دوست داريد بسازيد.

انصاری