X
تبلیغات
دادنامه

دست کم همه ما با معنای لغوی واژه ی دموکراسی _حاکمیت مردم_آشنا هستیم.گرایش گسترده ی اندیشمندان سیاسی و حقوقی به آرمان دموکراسی به این معنا نمی باشد که همه آن ها در باب ماهیت حکومت دموکراتیک و معنای دقیق حاکمیت مردم اتفاق نظر داشته باشند. عمده ی اختلاف نظرها بر حول این محور می چرخد که آن چه فرایند اتخاذ تصمیم جمعی را دموکراتیک می سازد چیست؟ در این خصوص دو رویکرد مطرح می باشد. رویکرد نخست دمکراسی رویه ای همگرا می باشد که در آن عقیده بر این است که حکومت دموکراتیک، حکومتی است که در آن روند اتخاذ تصمیم به منفعت همگانی بینجامد. رویکرد دیگر دموکراسی رویه ای منصفانه می باشد که اندیشه اصلی آن بر برابری سیاسی استوار می باشد. در ابتدا باید متذکر دو نکته شوم؛ یکم:اتخاذ رویکرد دموکراتیک در نگاه به سیاست. دوم:برگزیدن روایت برابری خواهانه در دموکراسی رویه ای منصفانه به عنوان بستری برای توضیح معنای حقوق (جمع حق) برای نیل به درک نقشی که این حقوق در گسترش نگرش دموکراتیک به حکومت در اخلاق سیاسی ما ایفا می‌کنند. در ضمن بر این نکته هم تاکید می کنم که در این متن کوتاه در پی بیان تاریخ تئوری حق و بیان عقاید همه نظریه پردازان این حوزه نمی باشم. این بحث را در متنی دیگر دنبال خواهم کرد.

    

    همان گونه که هارت و فینیس بیان کرده اند ایده حقوق در نظریه اخلاقی و سیاسی دوره باستان مطرح نبوده است و در واقع به بیان مارتین گلدینگ "مفهوم حق تا اواخر قرون وسطی به سطح خودآگاه راه نیافته بود".در قرن هفدهم است که توماس هابز و جان لاک (نمایندگان برجسته سنت حقوق طبیعی در فلسفه سیاسی) به طور جدی به بحث در باب اهمیت این حقوق پرداختند. این دو اندیشمند هر چند از نظرگاهی متفاوت مخاطبان خود را به تامل در وضعیتی که حکومتی وجود ندارد (وضع طبیعی ) دعوت می کنند و سپس این طور استدلال می کنند که مردم در این وضع واجد حقوقی هستند که مستقل از نظام سیاسی و حقوقی خاص می باشد. بنابراین این ایده از سنت حقوق طبیعی برخاسته بود سنتی که هابز و لاک برای داوری در باب نهادهای سیاسی زمان خود به عنوان معیاری مستقل به آن متوسل شدند.

    آن چه سبب اهمیت گفتمان حقوق در بحث های حقوقی ،سیاسی و اخلاقی معاصر شده است ،قابلیت گسترده این زبان نسبتا جدید در نقد و تحلیل نهادها و اعمال حقوقی و سیاسی می باشد. در باب معنای حق ها به عنوان امتیازی برای دارنده آن دو نظرگاه متفاوت مطرح می باشد ؛نخست بررسی معنای حق از منظر صاحب حق ،که دو دیدگاه رقیب در این باره مطرح است .یکم:نظریه انتخاب در باب حق،که در آن همان گونه که هارت بیان می کند حقوق امتیازی برای دارنده آن می باشد به این معنا که "از حق انتخاب قانونا محترمانه برخوردار است".به دیگر سخن حقوق امتیازی برای دارنده آن می باشد چرا که از حوزه ی انتخابش حمایت می کنند.نکته ای اصلی در این دیدگاه ان است که دارنده حق می تواند از وظیفه ای که دیگران در قبال احترام و رعایت به حقوق او دارند چشم پوشی کند یا آن ها را به رعایت آن مقید سازد .یکی از اشکالات وارد بر این نظریه این می باشد که حقوقی را می توان در نظر گرفت که به این معنا دیگران ملزم به رعایت آنها نباشند.دوم نظریه منفعت ؛که در ان بیان می شود مسئله اصلی این می باشد که چه چیز به سود صاحب حق خواهد بود . اما طرفداران نظریه انتخاب خاطر نشان می کنند که ممکن است اعمال برخی حقوق لزوما به نفع دارنده ان نباشد.به دلیل همین ایرادات و ایرادات مهم دیگری که بر این دو دیدگاه وارد شده است ،اندیشمندانی چون نوزیک،دورکین ،والدرون و ...معتقدند هر دو دیدگاه از چشم اندازی نادرست معنای حق را مورد بررسی قرار داده اند ،مسئله ان است که معنای حق را باید از دیدگاه کسانی که حق علیه آن ها اقامه می شود به بحث گذاشت.برای نمونه والدرون خود با این که نظریه منفعت را بر می گزیند اما بیان می کند معنای این حق هم از منظر صاحب حق هم از منظر صاحب تکلیف قابل بررسی می باشد.این چشم انداز به نحو پر قدرتی توسط رونالد دورکین در کتاب "جدی گرفتن حق ها" این گونه بیان شده:

    حقوق فردی برگ های برنده سیاسی در دست افرادند.زمانی افراد از حقوقی برخوردارند ،که بنابر دلیلی ،هدف جمعی برای محروم کردن آن ها از ان چه در مقام افراد، می خواهند داشته باشند یا انجام دهند موجود نباشد،یا برای تحمیل زیان یا خسارتی بر ان ها توجیه کافی وجود نداشته باشد.البته این توصیف از حق صوری است ،به این معنا که نشان نمیدهد مردم چه حقوقی دارند یا تضمین نمی کند که در واقع آن ها اصلا حقی دارند یا نه.اما فرض نمی شود که حقوق خصیصه مابعدالطبیعی خاصی دارند.

    همان طور که ملاحضه می شود همین چشم انداز است که کارکرد حقوق در سیاست را توضیح می دهد .در یک حکومت دموکراتیک (در روایت برابری خواهانه از دموکراسی )که متعهد به برابری سیاسی می باشد ،نقشی که این حقوق ایفا می کند نقشی کلیدی است ،چرا که اتخاذ هر تصمیم سیاسی از سوی حکومت که منجر به نابرابری می شود نیازمند توجیهی ویژه از سوی حکومت خواهد بود توجیهی که نمی تواند صرفا بر ملاحضات مربوط به خیر همگان متکی باشد.

    در پایان باید بگویم توانایی این زبان برای فراهم نمودن معیاری مستقل در باب نقد و تحلیل نهاهد ها و اعمال سیاسی و حقوقی را نمی توان نادیده گرفت و اکنون یکی از چالش های منتقدان این گفتمان برابر نهادن روشی جایگزین می باشد. 

منابع:

جیکوبز.درآمدی بر فلسفه سیاسی نوین

راسخ.حق و مصلحت

دورکین .جدی گرفتن حق ها

91/01/10ساعت 8 بعد از ظهر توسط محمدی بیاتی
تگ ها: فلسفه حقوق

امروز پرچم فلسطینی ها برای اولین بار در مقر سازمان  آموزشی ،علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو)در پاریس برافراشته شد این کاربه دنبال تصمیم این آژانس سازمان ملل متحد مبنی بر پذیرش فلسطین به عنوان یک عضو کامل انجام شد.

مقامات ارشد یونسکو و محمود عباس ، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین در این مراسم ، که به پیروی از تصمیم کنفرانس عمومی آژانس در تاریخ 31 اکتبر مبنی بر پذیرش فلسطین به عنوان195 مین کشور عضو یونسکو  برگزار شد؛ حضور داشتند.

این عضویت از تاریخ 23 نوامبر پس ازامضاء و پذیرش اساسنامه ی آژانس توسط فلسطین در لندن موثر شده است . در نتیجه یونسکو  اولین آژانس  سازمان ملل  است که فلسطین را به عنوان یک عضو کامل شناسایی می کند.

 مدیر کل یونسکو ایرینا بکوا(Irina Bokova) ضمن استقبال از  پیوستن فلسطین به آژانس ،خاطر نشان کرد: عضویت  این کشور "فراتر از بالا بردن پرچم" است و شامل حقوق اساسی و مسئولیت ها ، و همچنین به اشتراک گذاری  ارزش های جهانی همچون تحمل و مدارا و احترام به دیگران است.

وی گفت: عضویت در آژانس به یک کشور این فرصت را می دهدکه به جهانی که آن را بیشترگرامی می دارد بپیوندند -- فرهنگ کشورها ، طنین رویاهایشان برای درک متقابل را  واقعیت می بخشد.

"مردم فلسطین می بایست مانند همه مردم جهان قادر به حفظ فرهنگ و میراث خود باشند. آنها باید از آموزش با کیفیت ، آموزش و پرورشی برای صلح بهره مند شوند. سیستم آموزشی قوی  احترام به حقوق بشر را می آموزد.یک فرهنگ پر جنب و جوش احترام به فرهنگ دیگران را آموزش می دهد . درجهانی که همه ی اعضای آن با هم در ارتباطنند ، جوامع سالم از طریق ارتباط با دیگران شکوفا می شوند.

 خانم بکوا تأکید کرد: در هیچ زمانی چندجانبه گرایی مانند امروز پراهمیت نشده بود. این یک فرصت مناسب  برای همه جهانیان است که به هم بپیوندند و ارزش های مشترک و بلند همتی شان در زمینه ی صلح را به اشتراک گذارند. "

محمود عباس در سخنرانی خود در میان هیئت های نمایندگی، افراد دست اندر کار این مراسم و مهمانان ، گفت عضویت در یونسکو  : "یک ریشه ی فوق العاده ی غرور برای ما است ... .نویسندگان ، هنرمندان و پژوهشگران فلسطینی نقش حیاتی در تلاش برای حفظ فرهنگ و هویت مردم ما بازی می  کنند. یونسکو نیز نقش اساسی را در ین زمینه داراست و یک شریک وفادار بوده است ". مراسم امروز همچنین با شرکت کاتالینا بوگیای(Katalin Bogyay) ، رئیس کنفرانس عمومی یونسکو ، و الیساندرا کامینز(Alissandra Cummins) ، رئیس هیئت اجرایی این آژانس برگزار شد.

90/09/24ساعت 1 بعد از ظهر توسط زهرا اژئر
تگ ها: ترجمه

کمیته نوبل به صورت رسمی جایزه صلح خود را به سه زن  به نام های لیما گبوو ( Leymah Gbowee) ، توکل کارمان (Tawakku Karman) و  الن جانسون سیرلیف( Ellen Johnson-Sirleaf) اهدا کرد.

اینکه این جایزه به سه زن تعلق می گیرد مهم است ، اما نشان دهنده ی مهم ترین نمادی که اعلام امروز  به دنبال آن است نمی باشد. مطمئنا ، تعدادی زنانی که در تاریخ به این جایزه (دوازده  نفرتا به امروز) مفتخر شده اند در مقایسه با تعداد مردان (هشتاد و پنج) ، محدود تر است واین تفاوت باید مورد توجه قرار بگیرد..

 اما تمرکز بر نام برندگان این جایزه، که همگی زن هستند،  ما را  از این نکته غافل می کند:جایزه ای که این زنان امروز به آن مفتخرند  ،تنها به خاطر زن بودن آنها نیست. آنها  امروز برای کارهایشان که پیشرفت قابل توجهی در صلح آمیز تر شدن جهان ایجادکرده است قدردانی می شوند.  ایجاد صلح به عنوان یک زن در حالی است که هر دو در معرض خطری منحصر به فرد هستند راه حلی منحصر به فرد ارائه می دهند و کار آنها باعث می شود جهان به مکانی بهتر برای همه تبدیل شود.

با نگاهی به زندگی لیما گبووی متوجه می شویم ، که وی یک جنبش عظیم مردمی از زنان را که شامل زنان بازاری، مسلمان ، مسیحی و ... بودند سازمان دهی کرد.جنبشی که اعتراضاتی بر علیه قدرت وحشیانه دیکتاتور چارلز تیلور و گروه های شورشی که به همان اندازه بی رحم بودند راه انداخت و آنها را به مذاکرات صلح فراخواند. اگرچه سازمان ملل متحد به طور رسمی گبووی و گروه زنان صلح لیبریا را در مذاکرات صلحی که در غنا برگزار شد مشارکت نداد ،اما او و سربازانش خارج  از محل مذاکره اردوگاهی راه اندازی کرده و جنگ سالاران را تا زمانی که مذاکره صلح آنها پایان یابد دراین میان حبس کردند. عمل آنها در نافرمانی مدنی به جهانیان نشان داد که خواسته های عوامل جنگ پایین تراز صدای مردم برای صلح اولویت بندی شده است.

داستان زندگی گبووی ،از حرکت او به سمت بحث از سیاست های جهانی تا  دریافت جایزه ی نوبل، در فیلمی مستند شده است ،.. فعالیت های او زمینه را برای انتخاب  الن جانسون سیرلیف، به عنوان رئیس جمهور لیبریا ، یکی دیگر از برندگان امروز این جایزه بنا نهاد که طلوع  فاز جدیدی از ثبات و توسعه به شدت مورد نیاز این کشور است.

داستان کارمان از یمن نیز جذاب به نظر می رسد. زنی که قدرتی فراتراز قدرت تکنولوژی و رسانه های اجتماعی برای شروع یک انقلاب ، در مرکز یک کشور و منطقه ای که اغلب مانع ورود زنان است ، دارد. زن و مرد به طور یکسان بیعت  خود را به او اعلام کرده و وی را مادر یمن دراعتراضات ماسلمت آمیزبرای انقلاب می خوانند. هنگامی که مادر جوان سه بار مورد حمله قرار می گیرید، توسط رژیم حاکم زندانی می شود  و او را تهدید به مرگ می کنند ، هزاران نفر از حامیان را در اطراف خود بسیج  می بیند، که خواستار آزادی و حفاظت از او هستند.

 همانند سه چهره منتخب کمیته نوبل ، حلقه ی بی حد و حصر زنان در سراسر جهان برای صلح و عدالت در حال سازماندهی است. زنان در خیابان های هاوانا به تقاضای پاسخگویی در مورد وضعیت زندانیان سیاسی اعتراض می کنند.آنها در خطوط مقدم میدان التحریر دیده می شوند.این زنان هستند که  جنگ سالاران را درایرلند و نپال به صلح فرا می خوانند  و آنها برای فعالیت و رهبری سیاسی در افغانستان و بحرینهدف قرار می گیرند.

مانند کارمان ، آنها با خطرات منحصر به فردی به عنوان زنان صلح ساز رو به رو هستند. در روسیه ، یک فعال حقوق بشر ناتالیا استمیروا (Natalia Estemirova) توسط مردان مسلح به خاطر فعالیت های خقوق بشری اش ربوده شد و از آنجایی که مانند کارمان خوش شانس نبود  زندگیش توسط همین مردان به پایان می رسد. گزارش  اخیردیده بان حقوق بشر در مورد جزئیات خشونت جنسی در کلمبیا ،که به تازگی منشر شده، نشان دهنده ی نقض فاحش حقوق بشر در مورد زنان در دوره ی درگیری های کلمبیا ست که همچنان بدون پاسخ باقی منده است. تجاوز جمعی به زنان در جمهوری دموکراتیک کنگو همچنان ادامه دارد. درست یک هفته ی قبل 38 نفر از زنان و دختران معترض دربحرین دستگیر شده اند.

مدتی طولانی ، زنان  به عنوان یک سرمایه ی اصلی در تلاش های جهانی برای دستیابی به صلح نادیده گرفته شدند. امروزه زنان تنها به عنوان 6 ٪ از مذاکره کنندگان مذاکرات صلح رسمی ، با وجود ارزش بی چون و چرای آنها در روند صلح سازی در  همه ی جوامع ،  درسطح ملی و بین المللی دعوت می شوند. از سال 1992 ،در ازای هر 13 مرد شرکت کننده در مذاکرات صلح تنها یک زن حضور داشته است. هرگز  هیچ زنی به عنوان رئیس میانجیگری حامیان مذاکرات صلح سازمان ملل متحد منصوب نشده است. عدم حضور زنان در جدول صلح منجر به  آن شده است که بی کیفری جنایات تبدیل به جایزه ی مذاکرات صلح شده تا زنان همچنان برای عدالتی که استحقاقش را دارند ،گریه کنند.

بنابراین  انتخاب امروز کمیته نوبل نه تنها توجیه پذیر است، بلکه زمان مناسب این کار درست همین امروز بوده است.

اواخر این ماه ما سالگرد پیشگامان قوانین بین المللی را جشن می گیریم . که آن اولین نگرانی های امنیت جهانی بود که به طور مستقیم با زنان مرتبط می شد، یعنی قطعنامه 1325 شورای امنیت سازمان ملل متحد . این قطعنامه آسیب پذیری های منحصر به فرد زنان در جنگ را به رسمیت می شناسد ، اما به همان اندازه خواستار مشارکت کامل آنها در ساختار صلح و پیشگیری از جنگ است. در سال گذشته ،هیلاری کلینتون ، وزیر امور خارجه آمریکا در حالی که در صحن شورای امنیت ،بالاترین رکن امنیت در جهان ،ایستاده بود ؛ اعلام کرد که ایالات متحده پیش نویس طرحی را برای گنجاندن عناصر قطعنامه 1325 در سیاست ها و برنامه ها ملی خود تهیه کرده است.

امروز با علام اسامی برندگان جایزه صلح نوبل ، وعده طرح اقدام ملی برای زنان و تامین صلح و امنیت جهان از طرف بزرگترین قدرت نظامی ، ما در نقطه عطفی هستیم که از خود می پرسد: چگونه درباره زنان فکر می کنیم؟، صلح را چگونه تعریف می کنیم ؟و چگونه عمل کنیم که فرمانروای امنیت و کامیابی باشیم؟

و این نقطه عطفی است ، نه فقط برای زنان ، بلکه برای همه ی جهانیان.

 

90/09/21ساعت 2 بعد از ظهر توسط زهرا اژئر
تگ ها: حقوق بشر

آژانس پناهندگان سازمان ملل متحد امروز گزارش داد: غیرنظامیان آواره در شمال جمهوری آفریقای مرکزی (CAR) با مشکلات حادی، از جمله شیوع بالای ازدواج کودکان یا نوجوان و استفاده گسترده از کودکان به عنوان نیروی کار ، روبرو هستند.

کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان (UNHCR) و شورای پناهندگان دانمارک (DRC) سیصد خانواده از 17000 نفر آواره ساکن درنزدیکی شهر ندل (Ndélé) را بین ماه‌های می و سپتامبر بررسی کرده است.

آندره ماهسیک (Andrej Mahecic)، سخنگوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد به خبرنگاران در ژنو  گفت: "از هر پنج خانواده، یک خانواده، حداقل یک عضو خود را در طول نیمه اول سال 2011  به علت ناامنی، فقدان خدمات بهداشتی و درمانی یا کمبود مواد غذایی از دست داده است."

Andrej Mahecic

 

این تحقیق همچنین نشان می‌دهد که 32.5 درصد از کودکان بین سنین 6 تا 15 سال به عنوان نیروی کار مورد استفاده قرار گرفته‌اند و  30 درصد از دختران بین 12 تا 17 سال برای ازدواج فروخته شده‌اند.

 

آقای ماهسیک می‌گوید: "خانواده‌های آواره به ما می‌گویند که ازدواج دختران زیر سن ازدواج و فرستادن کودکان به مزرعه و ماهی‌گیری برای میزبانان در ازای مسکن، غذا و یا پول انجام می‌گیرد. کارمندان سازمان ملل متحد نیز گزارش‌هایی از باند تجاوزبه عنف گروه‌های مسلح را دریافت کرده‌اند."

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد می‌گوید: مردم آواره در منطقه، تقریبا به هیچ کمک بشردوستانه ای تا قبل از ژوئن امسال، زمانی که آتش‌بس بین یکی از گروه‌های شورشی اصلی و دولت آفریقای مرکزی امضا شد، دسترسی نداشته اند. قبل از این توافقنامه، تنها غیرنظامیانی که قادر بودند خود را به شهر ندل برسانند می‌توانستند از کمک‌های بشردوستانه بهره‌مند شوند.

این آژانس گفت: امیدوار است که امنیت بهبود یافته برای تقویت حضور کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در این قسمت از آفریقای مرکزی، اجازه پاسخگویی به نیاز‌های آوارگان و حمایت از این جمعیت را بدهد.

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد اشاره می‌کند که شهر ندل، واقع در حدود 700 کیلومتری پایتخت،بانگویی، است ویک بار به عنوان ناحیه حاصل‌خیز کشور معرفی شده است. با این‌حال، به دلیل وجود گروه‌های شورشی مختلف و راهزنی‌های  مسلحانه از سال 2005، بسیاری از ساکنان آن از زندگی در این ناحیه محروم شده و قادر به انجام کشاورزی نیستند.

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد به بیش از 176 هزار آواره داخلی (IDP) و حدود 20000 پناهنده درآفریقای مرکزی یاری می‌رساند که عمده آن‌ها از منطقه دارفورسودان و جمهوری دموکراتیک کنگو (DRC) هستند.

90/09/16ساعت 6 بعد از ظهر توسط زهرا اژئر
تگ ها: حقوق بشر

"الَّذينَ يَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرينَ نَصيبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنينَ فَاللَّهُ يَحْکُمُ بَيْنَکُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً"(آیه 141 سوره نساء)

تحلیلی که در زیر می آید جرح و تعدیل بنیان نظری قاعده نفی سبیل است لذا از همین حیث است که عنوان "نقد"(در مفهوم کانتی) را برای این بحث و کنکاش برگزیدیم. ادعای ما بر این است که تحلیل و تفسیر فقهای اعظم(جلّ جلالهم) از آیه فوق الذکر، تنها معطوف به "حکم" شارع شده و از تدبر و تفقه در موضوع حکم بازمانده اند! مقاله ی مزبور کوششی عقلانی_فلسفی است در جهت فهم دقیق و معقول این آیه. قابل ذکر است که کوشش نگارنده صرفاً متوجه یکی از ادله حجیت این قاعده(آیه نفی سبیل) می باشد و از موضع گیری در مقابل سایر ادله خاموش است!

جهت چرخش نگاه متعارف به این آیه، ابتدائاً با سئوالی پیشینی و اساسی که مغفول مانده شروع می کنیم و تمامی کوشش خود را مصروف پاسخ به این پرسش می کنیم:

متفاهم از قسمت اخیر آیه، خداوند سبیلی برای تسلط کافران علیه مومنان قرار نداده است حال پرسش ما این است که این عدم جعل سبیل برای کافران، از حیث "کفر ورزیدن و عدم قبول شریعت اسلام" است و یا با توجه به مقدمه آیه، این عدم جعل سبیل به سبب "نفاق و دورویی و حیله گری" کافران است؟ به عبارت دیگر کافران از آن جهت که به اسلام کفر ورزیدند مستحق تسلط بر مومنان نیستند و یا از آن جهت که به اخلال و نفاق پرداختند، خداوند نفعی برای آنان در مقابل مومنان قرار نمی دهد؟ به بیانی دقیقتر آنچه که مورد توجه شارع می باشد کفّار به صرف کفر ورزیدنشان است و یا کفّار همراه با اوصاف قبیحی چون نفاق به نحو وحدت مطلوب ملحوظ نظر شارع بوده است؟

قبول هر یک از دو شق بالا نتایج کاملاً متفاوتی را برای بحث در دیگر ابواب نظری می گشاید! فی المثل قبول شق اول با مبانی حقوق بشر در تعارض است حال آنکه قبول شق دوم می تواند به هم نشینی این قاعده با مبادی و مبانی حقوق بشر بینجامد! از همین روست که معتقدیم پاسخ به این پرسش مغفول واقع مانده و کمتر مورد بحث واقع شده! حال آنکه این سئوال پیشینی است و برای حمل حکم بر موضوع ناچار از پاسخگویی دقیق به آن هستیم.

در نظر ما شق دوم صحیح و منطقی به نظر می رسد چراکه روی سخن این آیه با کافرانی است که به نفاق پرداخته اند و نه کافرانی که صرفاً و عقیدتاً نسبت به دین اسلام کافر هستند! دلیل آنکه قسمت اخیر آیه نتیجه و محصول مقدمات ابتدایی آیه است و حکمی جدا از مقدمات پیشین نیست! لذا فهم صحیح این قسمت تنها در ارتباط با مقدمات آن میسر است و این تفکیک قطعاً بدون وجاهت است! در ابتدا خداوند از ویژگی کسانی سخن می راند که با سودجویی و نیرنگ در صدد حفظ غنیمت برای خود هستند و بدین سبب خداوند دست به داوری زده و بیان می دارد که راهی برای تسلط آنان بر مومنان نمی گذارد، درنتیجه آنچه در قسمت پایانی آیه می آید تعیین تکلیف افرادی است که در ابتدای آیه از آنها نام برده شده است! لذا مخاطب این حکم به هیچ وجه کافران صرف نیستند بلکه کافران منافق و سود جو، مورد توجه است.

در بیان ارتباط قسمت اخیر آیه با قسمت ابتدای آن، جدای از استدلال فوق الذکر پا را ازین حد فراتر گذاشته و با تمسک به استدلال فلسفی دیگری در جهت تحکیم ادعای خود تلاش می کنیم.

بدون شک استدلال بالا اقناع کننده بوده و شاید نیازی به استدلال دیگری نباشد اما برای اثبات این ارتباط و پیوستگی میان قسمت اخیر و ابتدای آیه و همچنین توضیح اینکه اساساً چرا این پیوستگی و ارتباط وجود دارد، از گفتار ادموند هوسرل(پدر پدیدارشناسی) در باب زمان مندی(temporality) که به حق، گفتاری عقلانی است تمسک می کنیم:

هر متنی همچون یک "عین زمانمند"  به آگاهی خواننده داده می شود و "اکنون زنده" ما شامل "نگهداشت واژه های پیشین"، "تأثیر اولیه" و "پبش یازی به واژه های آینده" است و این مفصل بندی النهایه به تداعی افقی از متن و به فهم متن می رسد! "اکنون زنده" تجربه کاملاً بی واسطه است که از یک عین زمانمند داریم، این اکنون زنده خود، یک "کل زمانمند" است که شامل اثراولیه، نگهداشت و پیش یازی است. این سه لحظه، سه جزء انتزاعی و جدا نشدنی است که فارق از هم بی معنی هستند.

هنگامی که از همان ابتدا با متنی رو به رو می شویم اولین کلمات آن متن که بی واسطه به آن آگاه می شویم حکم "اثر اولیه" را دارد و با جلو تر رفتن در متن، آن اکنون بی واسطه ای که هم اکنون بر ما سپری شده در ذهن ما نگه داشته می شود(: نگهداشت) و بدین طریق کلماتی که خواندیم در ساختار آگاهی ما ثبت می شود و این همان است که سبب فهم ادامه ی متن می گردد، از طرفی ما با خواندن این متن به آنچه که در پیش و نتیجه می آید انتظار می کشیم(: پیش یازی) و این همان است که سبب حدس ما از استنتاج ماتن می گردد! لذا فهم ما از هر چیزی همواره با این سه لحظه در یک اکنون زنده(اثر اولیه، نگهداشت و پیش یازی) همراه است.

مع ذلک می توان گفت که هر کلمه ای در یک متن، جدای از معنای خودش، در برگیرنده ی کلیه ی کلماتی است که پیش از آن آمده است و برای فهم این کلمه بایستی کلمات پیشین را به درستی فهمید و تبیین کرد! فی المثل کلمه الکافرین در این آیه صرفاً حامل معنای خود نیست بلکه دربرگیرنده کلمات قبلی نیز هست و بایستی در پس زمینه آن عبارات سنجیده و فهمیده شود و این نکته ای است که علمای اصول از آن غافل مانده اند! در نتیجه برای فهم افق و کران متن می بایست آن متن از ابتدا مورد توجه واقع گردد و هر لفظی در زمینه ی کلی متن تفسیر و تبیین گردد. در آیه 141 سوره نساء نیز فهم قسمت اخیر آیه منوط به ارتباط آن با قسمت پیشین و ابتدایی آیه است! چرا که این قسمت اخیر، شامل نگهداشت واژه های پیشین است و بررسی جدای این قسمت، یعنی نادیده گرفتن فهم کلی این عین زمانمند و تفسیر ناقص و ابتر از کل آیه! این قسمت اخیر آیه تنها بخشی از عین زمان مند است و نه تمام آن، لذا این جزء نمی تواند بدون پس زمینه کلی تفسیر گردد.

کل سخن آنکه با توجه به اثبات پیوند میان اجزاء این آیه، در گام بعدی به این می رسیم که منظور از کافرانی که خداوند راهی برای تسلط آنان علیه مومنان نگذاشته، آن دسته افرادی هستند که در قسمت ابتدای آیه به آنها اشاره شده! در تنیجه منظور از کافران، کافرانی با آن اوصاف مزبور است! لذا قاعده نفی سبیل با این نگاه معقول، از بسیاری از موارد کاربرد آن که متعارض با مبانی حقوق بشر است می کاهد!   

90/09/08ساعت 0 قبل از ظهر توسط حمید رضا جعفر
تگ ها:
دیده بان حقوق بشر اعلام کرده است که فعالان حقوق زن افغان در آستانه کنار گذاشته‌شدن از یک کنفرانس بین‌المل کلیدی در مورد آینده افغانستان هستند. این کنفرانس برای 5 دسامبر 2011 – 14 آذرماه- در آلمان برنامه‌ریزی شده و به مناسبت دهمین سالگرد کنفرانس بن 2001 برگزار خواهد شد. برنامه کنفرانس 2001، پایان دادن به حکومت طالبان و انتصاب دولت انتقالی به رهبری حامد کرزای بود.
در حالی که کمتر از 5 هفته به آغاز کنفرانس بن باقی مانده است دولت افغانستان هنوز شرکت حتی یک زن را در این کنفرانس ، چه در قالب هیات نمایندگی دولت و چه در قالب تیم اجرایی برگزار کننده- تایید نکرده است. افغان‌ها حتی یک سخنران مخصوص به عنوان نماینده گروه‌های مدافع حقوق زنان هم به کنفرانس دعوت نکرده‌اند.
کنفرانس بن 2011 بر سه مساله مهم یا اصلی تمرکز خواهد داشت. 1. انتقال مسئولیت‌های امنیتی به نیروهای افغان با توجه به عقب نشینی نیروهای نظامی بین‌‌المللی از افغانستان از سال 2014 2. مذاکرات صلح با طالبان 3. ارتباطات میان افغانستان و دیگر کشورها پس از سال 2014 .دیده بان حقوق بشر هر سه این موضوعات را جزو موضوعات مهم و مرتبط با حقوق زن می‌داند
 
حامیانِ مقصر
دیده بان حقوق بشر معتقد است کمک‌کنندگان مالی و برگزارکنندگان این کنفرانس ( آلمان و ایالات متحده) حقوق زنان را به عنوان یکی اولویت برای این نشست فراهم نکرده‌اند.
براد آدامز، مدیر آسیا در این نهاد، می‌گوید: دولت افغانستان و حامیان بین‌المللی آن می‌گویند که حقوق زنان هم چون طرح آن‌ها برای عقب‌نشینی نیروهای بین‌المللی یکی از اهداف غیرقابل خدشه است اما اگر چنین است چرا زنان افغانستان برای بدست آوردن یک کرسی در این کنفرانس باید مبارزه کنند.
دیده بان حقوق بشر از همه کشورهایی که در برنامه‌ریزی کنفرانس بن شرکت می‌کنند خواسته است که با دولت افغانستان در بالابردن اهمیت موضوع شرکت زنان در این کنفرانس و انتظارهای روشن برای شنیده شدن صدای رهبران زن مشارکت کنند. این نهاد معتقد است آلمان باید از نفوذ خود به عنوان کشور میزبان و کشوری که باعث افزایش سربازان و کمک به افغانستان شده است استفاده کند و این کشور را متقاعد کند که به گروه‌های مدافع حقوق زنان به عنوان یکی از سخنرانان کامل و شرکت کنندگان این کنفرانس نگاه کند.
 
سه دقیقه وقت برای همه جامعه مدنی!
فعالان حقوق زن از سازمان‌ها و مناطق گوناگون در تمام کشور افغانستان تحت یک گروه اصلی (Umbrella Group) که شبکه اجتماعی زنان نامیده می‌شود فعالیت می‌کنند. این شبکه سخنان و نظرات خود در مورد محورهای این کنفرانس را هم مهیا کرده بود اما تا کنون فرصت حضور در این کنفرانس را نیافته است. نه به صورت یک سخنران کامل و نه به صورت یکی سخنران کوتاه سه دقیقه‌ای.
سازمان‌دهندگان کنفرانس، در مقابل ادعا می‌کنند مسائل زنان را می‌توان توسط یک هیات جامعه مدنی که به آن‌ها مهلت سه‌دقیقه‌ای داده شده مورد بررسی قرار داد.
این هیات باید در این سه دقیقه‌ای به مسائلی هم‌چون تقویت نهادهای دموکراتیک،حکمرانی خوب، آزادی بیان، مبارزه با فساد و امنیت هم بپردازد.
آدامز، ، مدیر آسیا در دیده‌بان حقوق بشر، معتقد است اینکه طیف گسترده‌ای از موضوعات حیاتی برای آینده افغانستان تنها توسط یک هیات واحد به نمایندگی از تمام دیدگاه‎ها فقط در سه دقیقه بیان شود مضحک است. او می‌گوید شرکت‌کنندگان در این کنفرانس نیاز دارند نگرانی جامعه زنان و دیگر اعضای جامعه مدنی را با صدای متمایز خودشانوبه طور جداگانه بشنوند.
 
وضعیت فعلی حقوق زنان در افغانستان
 
زنان در افغانستان با آزار، اذیت، تهدید و گاهی در صورت برجسته‌شدن با خطر ترور روبرو هستند. زنانی که رو به جلو قدم می‌گذارند تا به عنوان رهبر، در برابر این خطرات حاضر شوند با هزینه‌های هنگفتی روبرو می‌شوند.
ازدواج‌های اجباری و زودهنگام و خشونت علیه زنان معمولا در افغانستان اتفاق می‌افتد. اغلب زنان به جرم فرار از خشونت یا ازدواج احباری زندانی می شوند. سواد زنان و میزان مرگ‌و میر مادران و نوزادان در بدترین سطح خود در جهان باقی مانده است. این‌ سکه البته روی دیگری هم دارد. از سال 2001 تاکنون پیشرفت‌های قابل توجهی در هر یک از این موضوعات رخ داده اما ضروری است که این پیشرفت‌ها محافظت شده و ادامه یابند.
یکی از نقاط نادرِ موفق در موضوع حقوق زنان در افغانستان از سال 2001، افزایش تعداد زنان منتخب برای پارلمان افغانستان و منصوبین به مواضع مدیریتی کلیدی در نهادهای دولتی و مدنی این کشور است. اما برای رهبران زن افغانستان آن چه مهم به نظر می‌رسد این است که آن‌ها به معنای واقعی کلمه در مسائل حکومتی افغانستان شریک باشند.
همان طور که کمیته رفع تبعیض علیه زنان ملل متحد اشاره کرده است مفهوم دموکراسی به معنای واقعی، پویا و با اثر ماندگار تصمیم‌گیری‌های سیاسی تنها تا زمانی باقی است که توسط زنان و مردان به صورت مشترک و با احتساب تساوی منافع هر دو گروه انجام گیرد.
در سال 2000 هم شورای امنیت سازمان ملل در قطعنامه‌ای تاکید کرد که مشارکت برابر زنان و مشارکت کامل آن‌ها در جهت صلح و امنیت است که می‌تواند به میزان قابل توجهی به بهبود، نگه‌داری و ارتقای صلح و امنیت بین المللی کمک کند.
سازمان دیده‌بان حقوق بشر اعلام کرده‌است که دولت افغانستان می‌بایست تعهد دهد که حداقل 25 درصد – یا ترجیحا بیشتر – از هیات‌های رسمی افغانستان به کنفرانس بن را زنانی تشکیل دهند که نقش مدیریتی در دولت و جامعه مدنی را بر عهده دارند.
آدامز معتقد است کنفراسن بن یک لحظه کلیدی برای دولت افغانستان خواهد شد تا در آن حمایت خود از حقوق طنان را به منصه ظهور بگذارد. او می‌گوید دولت‌های شرکت‌کننده باید وعده های بلند خود را در طول ده سال گذشته به خاطر داشته باشند و حقوق زنان را به عنوان معیاری برای سنجش موفقیت خود در افغانستان مورد ارزیابی قرار دهند.
به حاشیه راندن زنان در شهر بن یک قدم به عقب خواهد بود. باید منتظر بود و دید که آیا افغان‌ها برای زنانشان هم بلیط بن را می‌خرند یا خیر.
90/08/19ساعت 3 بعد از ظهر توسط زهرا اژئر
تگ ها: حقوق بشر